ابتكار سبز

آزادی
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸
 

روزهای دهه انقلاب که به دهه طلوع خورشید آزادی معنا یافته، یادآور روزهای حساس و تاریخی کشورمان است. روزهایی که مردم با اتکال به نیروی لایزال خداوندی و وحدت و همدلی توانستند از ظلم و استبداد چند صد ساله آزاد و پس از رنج ها و تلاش های بی شمار، برای ساختن ایرانی سربلند و آزاد آماده شوند.

"این روزها" به "آن روزها" زیاد می اندیشم و می بینم؛

در شرایطی که همه می دانیم بخشی از آن آرمان ها هنوز محقق نشده و گاه حتی احساس می کنیم که از بعضی آنها فاصله گرفته ایم؛

در شرایطی که همه می دانیم آسیب پذیری های درونی و خارجی انقلاب کم نشده؛

در شرایطی که همه می دانیم این انقلاب اگر بخواهد آینده ای داشته باشد متعلق به جوانان و دانشجویان است؛

در شرایطی که همه می دانیم انقلاب برای تامین حقوق و رضایت مردم شکل گرفت؛

در شرایطی که همه می دانیم فشارها و سخت گیری ها و محدودیت ها با ماهیت آزادی خواهانه انقلاب و ارزش های اسلامی سازگاری ندارد؛

در شرایطی که همه می دانیم نباید به بیگانگان و دشمنان این مرز و بوم بهانه داد؛

 در شرایطی که همه می دانیم دهه فجر فرصتی برای یادآوری و بخاطر سپردن دلایل بروز این انقلاب مانند ظلم و ستم رژیم شاهنشاهنی و خودکامگی و استبدادیست که با حرمت و کرامت ذاتی انسان ها سازگاری ندارد و خداوند بر این حرمت بارها در قرآن کریم تاکید کرده است؛

وظیفه ای سنگین بر عهده داریم. اینها همه مشترکاتی است که هیچ فرد دلسوز و علاقمندی به ایران و انقلاب نمی تواند منکر شود.

در این روزهای استثنایی که کشور ما شرایط سختی را تجربه می کند، هر اقدامی که بتواند به کاهش تنش و رودررویی اقشار جامعه بیانجامد و در واقع خشونت طلبان را خلع سلاح کند گامی در جهت آرمان های انقلاب خواهد بود.

در "آن روزها" همه ایرانیان با هر تفکری که داشتند در کنار هم قرار گرفتند. حالا در "این روزها" و در سی و یکمین سالگرد می بایست شاهد تکرار همان تجربه شیرین باشیم. مردم باید این فرصت را داشته باشند که از هر رنگ و سلیقه ای حضور یابند؛ که این تنوع رنگ ها، رنگ خداست.

برخی فکر می کنند که خداوند بدون هیچ رنگ و نشانه ایست. در حالی که همین تنوع رنگ ها، تفاوت سلایق و گوناگونی زبان ها و قومیت ها نشانه خداوند است. رنگ خداوند همین گوناگونی موجود در طبیعت و انسان هاست.

ما اگر این روزها را ایام الله و "روزهای خدا" می شناسیم؛ باید آن را فرصتی باشد برای همه در جهت همدلی و بازگشت به دردهای مشترک بدانیم، نه آنکه به رودرویی و درگیری بیاندیشیم. بازگشت به همدلی در میان ایرانیان بود که آن روزهای به یاد ماندنی را رقم زد.

ما اگر این روزها را روزهای خدا می دانیم باید به یاد آوریم که هیچیک از این رنگ ها را نمی توان حذف و یا صداها را خفه کرد. ما برای ایستادگی در مقابل طوفان ها، مصایب و دشمنان به این صداها و به این تنوع نیازمندیم. یک صدایی و بی رنگی کارساز نیست.

به همین دلیل یکی از مهم ترین اقداماتی که می تواند در آستانه 22 بهمن آرامش و همدلی را زمینه ساز باشد، آزادی زندانیانی است که به دلایل سیاسی در ماههای اخیر دربندند و بعضی از آنها حتی هنوز محاکمه نشده اند. این اقدام می تواند نشانه خوبی از بازگشت به شرایط روزهای پیروزی انقلاب و نیز نشانه ای از استحکام و ثبات باشد.

امروز بیش از هر زمانی آشکار شده که برای حفظ مبانی و استمرار این انقلاب راهی جز پافشاری بر اصلاحات تا تحقق کامل قانونی اساسی و استیفای حقوق آحاد ایرانیان، تضمین آزادی های اساسی و پای بندی عملی سیاسیون به اخلاق و قانون وجود ندارد.

تکمله:

راستی، نمی دانم چرا و توسط چه کسی، وبلاگم در هنگامه دهه فجر و بعد از یادداشتی در مورد امام خمینی، فیتلر شد!

   


 
comment نظرات ()
 
امام و دیکتاتور درون
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸
 

امروز صبح در مسیر دانشگاه، سرودهای دوران انقلاب را از رادیو می شنیدم ...

بوی گل و سوسن و یاسمن آید ...

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر ...

روز ١٢ بهمن سرآغاز دوره جدیدی برای کشور ما بوده است؛ از ساعت ٩ و ٣٣ دقیقه و آن لحظه تاریخی که امام خمینی با وجود همه محدودیت ها و مخالفت ها پس از سال ها تبعید و دوری از وطن در میان استقبال بی نظیر مردم وارد کشور شد.

شاه به خاطر دیکتاتوری هایش، به خاطر مقابله با خواسته های مردم و به دلیل ایجاد محدودیت و ممنوعیت و فضای خفقان، منفور مردم شده بود. مردمی که ذاتا استکبار و دیکتاتوری را نمی پذیرند و اگر هم به ظاهر برای مدت کوتاهی کرنش کنند، در دل منتظر لحظه ای می مانند که امکان بروز اعتراض و خشم فرو خورده را به دست آورند. همین شد که امام با موقع شناسی، درک صحیح شرایط و خواست مردم برای کسب آزادی و استقلال و تحقق آرمان های متعالی اسلام عزیز، پا به میهن گذاشت.

امام و مردم از آنجا که طعم دیکتاتوری را چشیده و از خوی جباری و زورگویی رژیم به ستوه آمده بودند، سعی در پاسداری از آزادی و حقوق انسانی داشتند و به نظر من این نکته را به خصوص می شد در توصیه های امام برای مقابله با هوای نفس مشاهده کرد که در اکثر سخنرانی ها و بیشتر پیام هایشان دیده می شد.

هوای نفس، این افعی درون که هیچ احدی از فرزندان آدم در امان از شر آن نیست، اگر سر برآرد به راستی که تیشه به ریشه ها خواهد زد. به جرات می توان گفت امام همان قدر که بر مبارزه با استکبار جهانی تاکید داشت بر لزوم مبارزه با نفس سرکش، منیت و خودخواهی، حب جاه، قدرت طلبی و زیاده خواهی های بشری اصرار می ورزید. امام به انحاء مختلف یادآور می شد که جهاد اکبر یا جهاد با نفس و مقابله با زیاده طلبی درون، از مبارزه با دشمن بیرونی سخت تر است. امام این را می گفت، زیرا با تعالیم اسلام و ویژگی های روحی و روانی انسان آشنایی کامل داشت و همواره هشدار می داد تا مسئولین و دست اندرکاران و هر کسی که به موقعیتی دست می یابد در دام این بلای خانمانسوز نیفتد ... که اگر دشمن بیرونی خاک و خانه و آشیانه را بسوزاند، دشمن درونی ریشه ها را نیز می سوزاند.



 
comment نظرات ()
 
جدایی دین از سیاست!
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸
 

او همیشه آرزو داشت یک حوزه علمیه برای زنان تاسیس کند وعاقبت پس از سال ها تلاش و ایجاد ظرفیت های لازم و برگزاری دوره های مختلف برای علاقمندان، توانست در آخرین سال عمرش مجوز رسمی حوزه علمیه حضرت خدیجه کبری (س) را بگیرد.  

خاله ام خانم مهری برزگر معروف به ضابطیان علاقه وافری به آموزه های دینی، و نگاه مترقی و پیشروانه ای به آن داشت. حضور استاد منیر گرجی به عنوان یکی از مهم ترین ارکان حوزه علمیه حضرت خدیجه، گواه این نگاه بود.

این روزها خبری در مورد حوزه علمیه حضرت خدیجه منتشر شد که مرا به یاد تلاش ها برای حضور بهترین ها در این حوزه انداخت؛ خبری در مورد ماجرای تدریس خانم دکتر فاطمه طباطبایی عروس عزیز امام.

دست خطی از امام موجود است که از درخواست فاطی عزیزش برای سرودن شعری خبر می دهد. آن روزها کسی تصور نمی کرد که امام با آن صلابت، دیوانی از اشعار لطیف عرفانی داشته باشد و هرگز هم در طول حیاتش اجازه نداد این موضوع مطرح شود. اما شخصیت خانم طباطبایی این زمینه را فراهم کرد که بعد از رحلت امام آن اشعار منتشر شود و بسیاری را دچار شگفتی کند.

به هر حال خبر در مورد قطع تدریس خانم طباطبایی در حوزه علمیه حضرت خدیجه کبری (س) بود. ظاهرا حدود یک ماه پیش در کلاس درس دکتر طباطبایی که مربوط به دیدگاههای اخلاقی و عرفانی امام خمینی بوده، به مناسبت بعضی از وقایع مانند ماجرای شب عاشورا در جماران، میان شاگردان بحث هایی در می گیرد. اگر چه این بحث ها با هدایت دکتر طباطبایی به صورت منطقی و علمی پایان می یابد ولی به خاطر سوء تعبیر و تندروی برخی افراد، یکی از مقامات آن حوزه از خانم شرکا مدیر حوزه می خواهد که به خانم طباطبایی تذکر دهد فقط به مطالب کتاب بپردازد.

زمانی که این پیغام به دکتر طباطبایی منتقل می شود، وی با ابراز تعجب از این توصیه می گوید: من خودم را پیرو امام خمینی می دانم که بارها اعلام فرمود دیانت ما از سیاست جدا نیست. بنابراین نمی توانم مبحثی که مربوط به اخلاق امام خمینی است را برخلاف سیره ایشان، در حوزه علمیه تدریس کنم.

دکتر طباطبایی در جلسه بعد پس از روبرو شدن با استقبال پرشور شاگردانی که نگران تعطیلی کلاس وی بودند اعلام می کند که پس از این بنابر تصمیم خودش، این کلاس در محل پژوهشکده امام خمینی تشکیل می شود.

عجب دورانی است!

 نگاههای افراطی و تندروانه مانع بسط تفکر و دیدگاههای امام است و کسانی که در دوره امام یا سکوت کردند یا مخالفت، اینک بهترین فرصت را برای تقابل با دیدگاهها و نیز خانواده ایشان پیدا کرده اند ...


 
comment نظرات ()
 
اللهم فک کل اسیر
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸
 

امروز ولادت امام موسی بن جعفر(ع) – 128 تا 183 هجری قمری - ملقب به کاظم است. او هم مانند دیگر معصومین ما اسوه ای برای آزادگان، دین داران و نیز کسانی است که داعیه حکومت اسلامی دارند. چرا؟

چون:

یک – لقبش «کاظم الغیظ» به معنای فروخورنده خشم است وچه صفت زیبایی (1). در مقابل مردم، خویشتن دار و مسلط بر نفس و خشم خود بود. بنابراین برای همگان به خصوص آنانی که در قدرت هستند، او معلم بزرگواری، متانت و صبر با مردم است.

دو- امام موسی بن جعفر(ع) دوران طولانی را در اسارت به سر برد و با همه حقانیتی که داشت در زندان های ظلم و جور حکومت عباسی گذراند. «اللهم فک کل اسیر- خداوندا همه اسیران را آزاد کن» را، همه در بند مانده ها به یاد آلام ایشان زیر لب زمزمه می کنند.

سه – سادات موسوی در ایران اکثرا از تیره آن بزرگوار هستند. فرزندان و نوادگان امام موسی کاظم(ع) به خاطر تهدیدات و مظالمی که بر آنها می رفت به سمت ایران آمدند و مقبره اغلب آنها در شهرها و روستاهای ایران گواه این موضوع است.

اما شاید یکی از دلایل لقب ایشان به عنوان موسی کاظم، تفکیک «این موسی» از «آن موسای پیامبر» باشد که در درگیری با قبطی، کظم غیظ نکرد (در یکی ازپست های وبلاگ به نام «ما و موسی و قبطی» در این باره نوشته ام).

چهار- او را «باب الحوائج» یا درگاه نیازها هم می دانند...

 

(1)    قرآن کریم:« ... و الکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین – و فروخورندگان خشم و عفوکنندگان تقصیر از مردمان و خدا نیکوکاران را دوست می دارد» آل عمران /آیه 134 

                                                                                                                                                                        


 
comment نظرات ()
 
شیطان گنگ
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
 

الساکت عن الحق شیطان اخرس: کسی که در مقابل حق سکوت کند شیطان گنگ (کر و لال) است.

امروز در دانشگاه این حدیث زیبا را که نقل از پیامبر(ص) است، شنیدم. امیدوارم گوش شنوایی باشد.


 
comment نظرات ()
 
استاد شهید و بیانیه مشترک
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
 

 وقتی بیانیه شجاعانه بسیج و انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران را - که به طور مشترک منتشر شده است دیدم، با خودم گفتم: باز هم جوانان و دانشجویان ما سرمشق شدند و گوی سبقت را از سیاسیون کهنه کار و پر مدعا ربودند.

این بیانیه پس از مراسم تشییع پیکر شهید مسعود علیمحمدی و در شرایطی صادر شد که جانبداری ها و تنش ها، جامعه ما را در مسیر تکه تکه شدن قرار داده است. اما به مناسبت شهادت مظلومانه و پیام دار این استاد ارزشی و سبز دانشگاه تهران، این دانشجویان به نمایندگی از همه علاقمندان به آینده انقلاب و ایران در واقع بر این نکته صحه گذاشتند که تفکری خواهان تداوم بحران و تنش و تقابل است. نکته ای که در پیام های تسلیت آقایان خاتمی و موسوی نیز به آن اشاره شده است.

گر چه طی ماهها و بلکه سال های اخیر، برخی دانشگاهها شاهد برخوردهای تقابلی بین اعضای انجمن اسلامی و بسیج بوده اند، اما دانشجویان قبلا هم نشان داده اند که در مورد اشتراکات ملی و دینی می توانند با هم کنار بیایند. من هم در برنامه سخنرانی هایم در دانشگاههای مختلف به مناسبت 13 آبان یا 16 آذر همیشه بر دعوت و حضور مشترک تاکید داشته ام. چرا که ما بی شک از بودن در کنار هم - حتی با وجود اختلافات و بحث و جدل -  بیش از تفکیک و دوری از یکدیگر سود می بریم. 

بیانیه مشترک دانشجویان دانشکده فیزیک، این درس را به ما می دهد که نخبگان سیاسی و دلسوزان منافع ملی - و نه منافع گروهی یا شخصی در هر شرایطی سعی در برقراری انسجام اجتماعی حتی با حداقل مشترکات دارند. اینان هر کجا که  اشتراکی را بینند سعی می کنند از آن برای برون رفت از معضلات بهره ببرند.  این رفتار سیاسی البته به معنای نفی مواضع اصولی یا رد تفاوت دیدگاهها و جهت گیری ها نیست. بلکه به مفهوم همفکری بر سر کف مطالبات است.

شاید این قبیل پیام ها بتواند در کنترل وضعیت کنونی و مهار نیروهای خودسر و افراطی - که تدریجا فاصله آنها با نیروهای رسمی امنیتی و انتظامی نیز مشخص شده است بتواند راهکارهای جدیدی را برای آینده بهتر کشور ترسیم کند.

 

متن بیانیه

مشترک انجمن اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران

 

انّا لله و انّا الیه راجعون

در پی ترور جاهلانه و بی رحمانه شهید دکتر مسعود علیمحمدی، مراسم تشییع و تدفین این دانشمند برجسته فیزیک ایران در کمال ناباوری به گونه ای برگزار شد که مراتب تأسف جامعه دانشگاهی را بر انگیخت. اساتید، دانشجویان و دوستداران ایشان تنها ندای صلوات و «لااله­الاالله» سر می دادند و با غم و اندوه فراوان در پی پاسداشتِ مقام استاد شهید خود بودند، اما متأسفانه عده ای که به دنبال سوءاستفاده از نام این شهید والامقام در راستای پیشبرد اهداف خاص خود بودند، سعی کردند با ایجاد تنش فضا را متشنج کنند که با سکوت دانشجویان و متانت اساتید به اهداف خود نرسیدند.

بر خود لازم می دانیم نکاتی را متذکر شویم:

1- جای بسی تاسف است که تشییع پیکر آن شهید در فضای رعب و وحشت و حضور نیروهای انتظامی و لباس شخصی و در فضایی امنیتی برگزار شد.

2- حمله و ضرب و شتم عده ای معلوم الحال (لباس شخصی) به دانشجویان و حتی اساتید محترم که به صورت آرام در حال تشییع بودند به شدت محکوم است. به رغم رعایت سکوت و خویشتنداری دانشجویان و اساتید، متأسفانه شاهد بازداشت 4 تن از دوستانمان بودیم که البته با پیگیری های مسئولانه حجة الاسلام ابوترابی نایب رئیس مجلس، آقای دکتر رهبر ریاست دانشگاه تهران و آقای دکتر مشفق ریاست دانشکده فیزیک، آزاد گردیدند که کمال تشکر را از این عزیزان می نماییم.

3- از دید ما توهین به اساتید و دانشجویان عزادار، توسط هر شخص و گروهی و در هر سطحی که باشد، فعلی بسیار زشت و قبیح است. مع الاسف در این روز ما شاهد فحاشی به اساتید و دانشجویان و منافق خوانده شدن این عزیزان بودیم.

4- نابخردی گروهی باعث تحت الشعاع قرار دادنِ مراسم شد، به طوری که اساتید و دانشجویان از تشییع پیکر مطهر آن شهید بر دستانشان و اقامه نماز و خاک سپاری پیکر عزیزش محروم شدند.

با رخ دادن این وقایع تلخ، مظلومیت آن شهید، در روز تدفین بیش از همیشه نمایان شد. انجمن اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی در کنار دانشجویان دانشکده و دلسوزان جامعه دانشگاهی، اسلام و نظام، این اتفاقات ناگوار را محکوم می کنند.

انجمن اسلامی دانشجویان - بسیج دانشجویی


 
comment نظرات ()
 
مُهر داغ
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
 

می خواست  مُهر را داغ کند و به پیشانی اش بچسباند.

چرا؟

چون قرار بود برای کار استخدامی اش گزینش شود.

وقتی یکی از اساتید دانشگاهی این ماجرا را تعریف می کرد سایر دوستان با تعجب نگاهش می کردند و جزییات بیشتری می پرسیدند. ظاهرا یکی از کارکنان به این استاد  گفته بود که برای محکم کاری می خواهد خودش را «مُهر داغ» (بر وزن نقره داغ) کند، بلکه به خاطر آثار سجود در پیشانی، کار گزینشش درست شود!

شاید این هم یک راهش باشد. نه؟

به یاد روزهای جوانی و آمال و آرزوهایمان در جریان انقلاب اسلامی افتادم. ما مشتاقانه به دنبال دریچه ای بودیم که از ورای آن با دو بال دین و آزادی پرواز کنیم. آرزو می کردیم در جامعه ای زندگی کنیم که دین وسیله رشد و تعالی معنوی باشد و همه سعی مان را نیز کرده ایم... اما نمی دانم چرا برای بعضی ها دین فقط وسیله و ابزار دنیا شده است؛ آن هم به شیوه های سخیف ...

متاسفانه در جامعه ما ظاهر افراد مهم تر از باطن و روح  آنهاست. این در حالیست که می دانیم ظاهربینی باعث دو رو شدن آدم ها می شود. بعضی ها برای کسب موقعیت اجتماعی حاضرند تظاهر کنند و در این میان البته آدم های صاف و ساده که تزویر و ریا بلد نیستند، موقعیت ها را از دست می دهند.

این نکات مهم در جامعه ما در نظر گرفته نمی شود و بسیاری از اقدامات براساس تحلیل ها و ارزیابی های غلط صورت می گیرد. نحوه اجرای بخش هایی از طرح امنیت اجتماعی مثال بارز این قبیل برخوردها بود که باعث بی اعتمادی جوان ها شد. چرا که در این طرح فقط ظاهر افراد مهم بود.

پس عزت و کرامتی که خداوند به فرزندان آدم بخشیده، چه می شود؟


 
comment نظرات ()
 
ما و بیگانگان
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
 

سال هاست شاهد تلاش گروهی تندرو منتسب به اصولگرایان هستیم که سعی می کنند اصلاح طلبان را به غرب و بیگانگان نسبت دهند. اینان، حرکت اصیل دینی و اصلاح طلبانه مردم را حرکتی نشات گرفته از بیگانه و وابسته به سرویس های اطلاعاتی اجنبی معرفی می کنند و هر چند وقت یک بار دلایلی برای اتهامات واهی خود می آفرینند. کاری هم ندارند که فرد یا افراد مورد اتهام در چه سطوحی از نظام و انقلاب قرار گرفته باشند.

از سوی دیگر اصلاح طلبان در مقابل این اتهامات سنگین و پی درپی منفعل شده و بعضا ناچار می شوند تشهد بگویند و از ریشه های اصیل و دینی خود دفاع کنند و بر تفاوت میان انتقاد و عناد یا اصلاح و تخریب اصرار ورزند.  

اصولگریان افراطی اما غافل بوده اند که این شیوه هایشان چه لطماتی را به پشتوانه ها و نیروهای اصیل انقلاب و قدرت خودپالایی و اصلاح گر نظام وارد کرده است. به این ترتیب افراط گرایان مانع تحولات طبیعی و ضروری در روندهای اجتماعی شده که خود تهدیداتی جدی و اساسی را برای انقلاب به وجود می آورد. این وضعیت،  فقه پویای شیعه را نیز - که باید در هر لحظه برای چالش ها و مسایل مستحدثه و جدید راه حل ارائه دهد - با موانع اجرایی و فکری غیرقابل عبور مواجه ساخته است.

این روش یا سناریو متاسفانه امروز به شکلی افراطی تر از گذشته شدت گرفته و عده ای به هر ترتیب سعی دارند جریان منتقد و معترض کنونی جامعه را به بیگانگان نسبت دهند. این مسئله در روزهای ابتدایی پس از انتخابات نیز آنقدر شدید بود که رهبر انقلاب را ناگزیر به اشاره ای کرد مبنی بر اینکه: من پیشقراولان حوادث اخیر را به دست نشاندگی بیگانگان از جمله امریکا و انگلیس متهم نمی کنم. 

در این حال البته با توجه به گستردگی اعتراضات، عدم پاسخگویی و ناتوانی مسئولین در اقناع مردم، اتفاق دیگری نیز رخ داد. عده ای وازده که عمری برای دسیسه چینی و براندازی جمهوری برخاسته از انقلاب اسلامی برنامه ریزی کرده و خواهان بازگشت پادشاهی دیکتاتوری و یا تسلط گروههای تروریستی بر کشور بوده اند، به میدان آمدند. آنها برای خود امیدی واهی ساختند تا بتوانند فرصت طلبانه از این آب گل آلود ماهی بگیرند و سوار موج اعتراضات شوند. در حالی که این جماعت وامانده هیچ نسبت و سنخیتی با این جریان ملی و دینی برخاسته از آرمان های اصیل نسل جوان و مردم شریف کشورمان ندارند.

در این میان برخی دولت های بیگانه نیز که نتوانسته اند به ارتباطی متعادل و منطقی با ایران دست یابند تصور کردند می توانند با حمایت از این جنبش مردمی آزادیخواهانه و دمکراسی طلبانه، آن را به خود نزدیک کنند و اعتبار از دست رفته خویش را بازیابی نمایند. آنها البته با این کار، زمینه اتهام زنی و تخریب سبزها را توسط گروه رقیب فراهم می سازند و می دانند که این موضع گیری به تخریب ریشه های اصیل این حرکت کمک می کند، چرا که انگ حمایت بیگانگان را به آن وارد می سازد.  

حدود دو سال پیش در مناظره وبلاگی که با آقای بادامچیان تحت عنوان «استتار» - داشتم به این موضوع اشاره کردم که دشمن کاری می کند تا مانع پیشرفت حرکت های اصیل اصلاحی شود که به پیشرفت و استقلال کشور کمک می کند؛ اتهامات ساده اندیشانه ای مانند اینکه دولت آقای خاتمی با اجازه سرمایه گذاری خارجی پای بیگانگان را به کشور باز کرد. در حالی که موضوع سرمایه گذاری خارجی در تمام مقاطع با تایید مقامات عالی کشور دنبال می شده و سبب تامین فرصت های بی نظیر توسعه مانند اجرای پروژه پارس جنوبی - پروژه ای که در حال حاضر در رکود کامل به سر می برد بوده است. این قبیل پروژه ها به خاطر سرمایه گذاری  کشورهای خارجی، حاشیه امنی نیز برای کشور بوده است؛ مانند تهدیدات کوری که از ناحیه  نومحافظه کاران در دوران ریاست جمهوری بوش شاهد آن بودیم. یادتان هست که بوش در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی ایران را محور شرارت خواند. اعضای دولت آقای خاتمی نیز مطرود سلطه گران و گروههای تروریستی بودند. در مورد خودم به عنوان یک اصلاح طلب، دو بار یک بار در دوران مسئولیت دولتی ام در استکهلم و یک بار نیز پس از آن دوران، در بریزبین استرالیا - مورد حمله منافقین قرار گرفتم (که ماجرای استکهلم را در کتاب خوشه های شهریور متذکر شده ام). 

  در واقع اتهام غرب زدگی به اصلاح طلبان در شرایطی همواره تکرار شد در حالی که آنان نه هرگز نامه ای به سران غرب نوشتند، نه تقاضایی از آنها کردند و نه وارد مذاکره ای شدند. اما پس از دوران اصلاحات شاهد وقایع حیرت انگیزی مانند مذاکرات ژنو با آن درجه از اشتیاق و وادادگی بودیم که حتی فریاد بخشی از اصول گرایان را به دنبال داشت.

اصلاح طلبان همچنین هرگز مراوده ای با رژیم صهیونیستی نداشتند، چه رسد به شرکت در جلسه ای با وزیر آموزش عالی آن رژیم و یا دوست خواندن مردم اسراییل و یا تبریک یکی از فدراسیون های ورزشی کشور به همتایان اسراییلی.

بنابراین باید پرسید دوستانی که دلسوزانه از حمایت عناصر مردود نگرانند، چگونه است که در مقابل حرکات و ارتباطات جناح قدرت نگران نمی شوند؟ اصلاح طلبان و سبزها که اکنون قدرتی در حاکمیت ندارند.

اگر نگاه منصفانه ای هست - که حتما هست - باید تعمق کنند که جریان اصیل اصلاح طلبی با بیگانگان ارتباطی ندارد و عناصر مردود هستند که خود را به این جریان می چسبانند.

داشتن بصیرت در این میان رمز رستگاریست. آنهایی که انواع اتهامات را به اصلاح طلبان می زنند متاسفانه دارای اطلاعات محدودی هستند که از کانال های خاصی ارایه می شود. البته نقش رسانه ملی در ارایه اطلاعات و تحلیل های غلط، سطحی، جانبدارانه، خلاف واقع و سانسور بسیاری از واقعیت ها کماکان ادامه دارد و باعث بی اعتمادی و گرایش مردم به سوی ماهواره ها و منابع اطلاعاتی دیگری می شود که طبیعتا به دنبال منافع خود هستند.

بصیرت در صورتی محقق می شود که افراد به حقایق دسترسی داشته باشند. اگر رسانه ملی به وظیفه خود در روشن شدن همه ابعاد حقیقت عمل نکند انسان جستجوگر به دنبال حقیقت می رود و آن را پیدا می کند هر چند که برایش هزینه داشته باشد. چرا که دستیابی به حقیقت با ارزش است و انسان به حکم فطرت الهی اش حاضر به پرداخت هر هزینه ای در پای حقیقت است.

امروز، نوع مناسبات فعلی با جهان، ما را در وضعیتی قرار داده که بنابر ارزیابی تحلیل گران بسیاری از فرصت ها را از دست داده ایم و نقش راهبردی و کلیدی خود را در مدیریت منافع ملی و بین المللی جمهوری اسلامی تضعیف کرده ایم. اما به جای توجه به ضعف مدیریت داخلی، انگشت اتهام را به سوی این و آن نشانه رفته و می خواهیم با تندروی و برخوردهای اقتدارگرایانه و خشن مسایل را حل کنیم. در حالی که ایران هم اکنون بیش از هر زمان نیازمند تدبیری قوی برای بازسازی اعتماد جوانان و نخبگان و در یک کلام مردم آگاه ودلسوز و شریف کشور است.      


 
comment نظرات ()
 
محاسبه نفس در وقایع اخیر
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
 

 

بچه های نسل ما به تشکیل جلسات و کلاس هایی که در آنها از اخلاق سخن گفته شود، پایبند بودند. چرا که اعتقاد داشتیم اخلاق از مهم ترین مبانی حضور فردی و اجتماعی در دین ماست و مسلمان بدون احراز شاخص های اخلاقی نمی تواند خود را پیرو مکتب پیامبر مکرم اسلام بداند. یادم است یکی از کتاب های مورد مطالعه در این جلسات «مصباح الشریعه» یا چراغ راه برای شریعت بود؛ کتابی حاوی احادیث اخلاقی به نقل از امام جعفر صادق (ع) که بر «محاسبه نفس» تاکید فراوان داشت. اینکه فرد در هر شرایط و موقعیتی که باشد به طور مستمر رفتار و کردار خود را ارزیابی کند و اگر اشتباه یا انحرافی در کارش مشاهده کرد، خود را اصلاح نماید.

در واقع اصلاح پذیری مداوم ضمن اینکه فرد را در مسیر صحیح نگهمیدارد، او را متوجه این واقعیت می سازد که امکان اشتباه و خطا همواره وجود دارد و هیچ گاه نباید به مطلق نگری به این معنا که خودش حق است و دیگری باطل برسد. 

روشن است که این اصلاح مستمر و محاسبه و مراقبه از نفس چه در ابعاد فردی و چه در ابعاد اجتماعی لازم است. همچنان که در ابعاد حکومتی نیاز بسیار ضروریست. در بعد حکومتی، بحث اصلاح پذیری مستمر البته باید با نگاهی جامع و فراگیر نه فقط از یک زاویه خاص یا از سوی جناحی خاص -  بلکه با مشارکت همه آحاد ملت صورت گیرد.

اصلاح پذیری مانع تندروی و رودررویی و خشونت می شود ولی متاسفانه در جامعه ما به دلیل مقاومت هایی که در مقابل اصلاحات صورت گرفت، اساس کار بر تنش و تندروی گذاشته شده است. در چنین فضایی هرگز عقلانیت و منطق جایی نخواهد داشت. اشاره به این واقعیت ها را بسیار دقیق و ظریف می توان در بیانیه شماره 17 مهندس میرحسین موسوی مشاهده کرد.  

واقعا اتهام زدن ها و استفاده از الفاظ رکیک و توهین آمیز نسبت به مردم و یا شخصیت ها فرقی نمی کند از هر دو طرف - به ویژه به کار بردن اسامی حیوانات از طرف فردی ملبس به لباس روحانیت خطاب به شهروندان ایرانی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ جز اینکه باید بنشینیم و با تاسف ببینیم رسانه های خارجی چگونه خطاب قراردادن مردم را در یک تظاهرات دولتی مورد تمسخر قرار می دهند!

جز این است که این برخوردها ریشه در بی اخلاقی دارد. آیا با توهین یا انکار مخالفین کاری از پیش می رود؟ آیا در این میان اگر افرادی مورد ظلم قرار گیرند می توانند خاموش بمانند در حالی که حق تظلم خواهی را خداوند به آنها داده است؟

حتی وقتی از توطئه انقلاب نرم سخن گفته می شود، براساس مفاهیم جدید می توان آن را در قالب حرکتی اصلاحی قرار داد. انقلاب نرم می تواند لزوما به معنی شکستن ساختارهای سیاسی و اجتماعی نباشد. در انقلاب نرم، جهت گیری حرکت مهم است و بر فرض که چنین انقلابی در حال تکوین باشد به لحاظ ماهیتش نمی شود با آن برخورد سخت داشت و با نگاه امنیتی و توطئه آمیز به آن نگریست. بلکه باید به شیوه های فکری و فرهنگی و از طریق اندیشه با آن مقابله کرد.

تغییرات در ذات طبیعت نیز به صورت نرم است و خداوند تحولات زمین و زمان را بر این اساس نهاده است. اما هر گاه در مقابل تغییرات طبیعی ایستادگی شده شاهد فجایع زیادی بوده ایم. مسایل ماههای گذشته خود نشانگر این مهم است که هرگز نباید مانع اصلاحات شد و با ندای تغییر و انگیزه های تحول خواهان تحت این عنوان که بوی توطئه می دهد، مقابله کرد.

محاسبه نفس یعنی از نفس حساب کشیدن که چه کردی و چه نکردی؟

امام علی (ع) می فرماید: از نفس خود حساب بکشید، قبل از آنکه از نفس شما حساب بکشند.

آیا نظامی که مبتنی بر این تعاریف شکل گرفته، نیاز به محاسبه و اصلاح ندارد؟ آیا باید از ترس توطئه و انقلاب نرم، روی حرف خود به هر قیمتی و به هر وسیله ای پافشاری کرد؟ آیا راه نجات در محاسبه و ترمیم و بازگشت نیست؟

جامعه ما اینک نیازمند نگاهی مادرانه است که همه فرزندان این مرز و بوم را مورد محبت قرار دهد و جمهوری اسلامی را از خطر مصون بدارد. همه کسانی هم که بر طبل خشونت می زنند چه در داخل و چه بعضی فرنگ نشین ها که در حاشیه امن قرار دارند، باید بدانند، طرفین به راه حلی مسالمت آمیز نیاز دارند و نه به جنگ داخلی. این مشکل باید در ساختاری عادلانه که تفاوت ها را به رسمیت می شناسد حل شود و تند شدن فضا چاره کار نیست. اگر قانون اساسی درست اجرا شود، نظارت نمایندگان واقعی مردم بر همه ارکان کشور به ویژه بر قوه قضاییه تحقق یابد و رسانه ملی دست از یک جانبه گرایی بردارد، شاهد افراط و تفریط در برخورد با پدیده های اجتماعی و سیاسی نخواهیم بود.


 
comment نظرات ()
 
ای کاش عاشورا بودید
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
 

دیروز در جلسه علنی شورای شهر گفتم:

مردم شهر ما اغتشاش‌گر نیستند، مردم معترض اغتشاش گر نبوده اند، اما فضا به گونه‌ای است که این وقایع تلخ روز به روز شدت می یابد و به جای آنکه از سوی سطوح بالای کشور تدابیری اتخاذ شود هر روز اتهامات بیشتر می‌شود. حوادث مربوط به مراسم عاشورا و تاسوعای حسینی در تهران و برخی شهرها واقعا تاسف بار  و مایه نگرانی است، مانند حمله به بیت حضرت امام (ره) و حسینیه جماران که یکی از اتفاقات ناگوار در این زمینه بود و نوعا جوانان و مردم متدین و دلسوز انقلاب و ارزش‌های دینی در این میان مورد سخت‌ترین حملات قرار گرفته اند. جوانان ما به مقدسات احترام می گذارند و بدان علاقمند هستند و کسی توهین نمی کند. امیدوارم خدا به همه ما کمک کند تا به جای متهم کردن، یکدیگر را دعوت به آرامش و منطق کنیم. در این مورد البته باید تدابیری دوراندیشانه به کارگرفته شود. چنین اتفاقاتی در کشورهای دیگری رخ داده و آنها توانسته اند مسایل خود را حل کنند، مانند عراق و لبنان و افغانستان. ما چرا نتوانیم.

البته ظاهرا این حرف های من برای بعضی ها ناخوشایند بوده است. نمی دانم چرا؟

ترجیح می دهم در شرایط سخت و دشوار به این شعر که منسوب به امام حسین (ع) است، فکر کنم:

شیعتی! مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی/ او سمعتم باسیر او شهید فاندبونی/ فانا السبط الذی من غیر جرم قتلونی/ و بجرد الخیل بعد القتل عمدا سحقونی/ لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی/ کیف استسقی لطفلی فابوا ان یرحمونی

شیعیانم!

 هرگاه آب گوارا نوشیدید یادم کنید و هر گاه از اسیر یا شهیدی شنیدید برایم گریه کنید. من کسی هستم که بدون جرمی کشته شدم و پیکرم پایکوب سم اسبان شد. ای کاش روز عاشورا بودید که ببینید چگونه برای فرزندم آب خواستم و آنها به من رحم نکردند.

پس از تحریر:

این نوحه ای معروف، منسوب به حضرت است که اخیرا در اینجا نیز توضیحاتی درباره آن آمده است. هنگام جستجوی ابیات آن در گوگل نیز می توان از طریق بیش از ٨ هزار لینک به آن دست یافت. 


 
comment نظرات ()