ابتكار سبز

جانباز
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
 

وارد سالن که شدم صدای سرفه تعدادی از حضار نشانی از عنوان همایش بود. بعد از مدت ها که در نشست ها و همایش ها شرکت نمی کردم، تصمیم گرفتم در همایش «اثر آلودگی هوا بر مجروحین شیمیایی» به میزبانی ستاد محیط زیست شهرداری تهران و آقای مهندس حیدرزاده، حاضر شوم.

اساتید، کارشناسان، مدیران اجرایی و جانبازان عزیز در این همایش شرکت کرده و هرکدام گزارش هایی را ارایه دادند.

جراحت های ریوی این عزیزان دیریست که زندگی عادی و فعالیت را از آنها سلب کرده و حتی پس از گذشت دو دهه دشواری هایشان همچنان باقیست.

در پایان برنامه که نوبت من برای صحبت رسید، ابتدا به تشکیل کمیته محیط زیست و کارگروه فعال آلودگی هوا در این دوره از شورای اسلامی شهر تهران اشاره کردم. علاقمندان می توانند گزارش این فعالیت ها را در اینجا ببینند.

بعد هم ناچار شدم به این واقعیت اشاره کنم که به رغم ادعاهای نماینده دولت که در جلسه حضور داشت، متاسفانه طی 4 سال گذشته اقدام موثری از طرف دولت صورت نگرفته است. کمیته اجرایی کاهش آلودگی هوا و بسیاری از سازو کارهای اجرایی و نظارتی مرتبط با آن تعطیل بوده و دولت به هیچیک از اهداف برنامه چهارم در زمینه آلودگی هوا دست پیدا نکرده است. مثل اینکه این مسئله اهمیت چندانی برای عده ای ندارد.

مسئولین دولتی هم که عادت کرده اند هر جا می روند به پند و توصیه بسنده کنند. در حالی که  وظیفه مسئولین، ارایه گزارش کار و پاسخگویی در قبال وظایف قانونی شان است، نه  نصیحت و اندرز.

به چهره جانبازان عزیز که می نگریستم می دانستم که فقط ذره ای از درد و رنجشان را حس می کنم و نگاه من با زخم های آنها فاصله زیادی دارد. پایان نامه دوره کارشناسی ارشدم در دانشگاه تربیت مدرس در مورد «اثرات گاز خردل بر سیستم ایمنی» بود و سال گذشته نیز توفیق همکاری با گروه بزرگی از محققین پزشکی در مطالعه ای راجع به وضعیت شاخص های مختلف سلامت چند هزار نفر از مردم سردشت را داشتم که 20 سال پیش در حمله شیمیایی رژیم صدام آسیب دیده بودند... هر بار که صدای سرفه ای بر صدای سرفه ای دیگر افزوده می شد، دشواری های آنان بر نمودارهای پزشکی پیش چشمم جان می گرفت، اما این نمودارها کجا و این رنج بیست ساله کجا؟

در خاتمه همایش برنامه ای هنری با موسیقی کردی توسط گروهی از جانبازان سردشت انجام شد. این گروه متشکل از جوانانی بود که  در دوره کودکی  در شهر سردشت مورد حمله شیمیایی قرار گرفته بودند.



 

تعدادی از جانبازان و خانواده هایشان نیز از کمبود دارو و خدمات درمانی گله داشتند... اما انگار قصه جراحت های جوانان وطن پایانی ندارد ...

احساسی که در پایان این نشست داشتم درست مثل حسی بود که چندی پیش پس از ملاقات با علیرضا داشتم. همراه تعدادی از اعضای شورای شهر به دیدن علیرضا، یکی از آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات رفته بودیم. اگر چه ما علیرضا را دیدیم، ولی او نتوانست ما را ببیند، زیرا در کنار جراحت های دیگری، چشمانش نیز توانایی دیدن ندارد.

بیرون که می آمدم برای جراحت های همه جانبازان، مجروحین و معلولین این سرزمین دعا و آرزو می کردم برسد روزی که دیگر اثری از بمب شیمیایی و گلوله نباشد و هیچ سلاحی نتواند تن جوانان این مرز و بوم را پاره پاره کند.

زیرکی که خود جانباز است می گفت: البته این عنوان جانبازی خیلی هم درست نیست، چون کسی که در راه معشوق سر از پا نشناخته رفته، جانی از خود نمی شناخته که اکنون آن را باخته باشد.   


 
comment نظرات ()