جالب است که جناح حاکم و در قدرت، هیچ فرصتی را برای متهم کردن رهبران اصلاح طلب و جنبش سبز از دست نمی دهد ولی هجمه رسانه های بیگانه را به آنان نادیده می گیرد. دیشب که بیانه اخیر مهندس موسوی در حمایت از آرمان های واقعی بسیج صادر شد، تحلیلگر یکی از شبکه های بیگانه، مطالب این بیانیه را به شدت نقد کرده و می گفت موسوی اشتباه می کند و از اول روند انقلاب علیه ظلم و استبداد نبوده، بسیج هم مردمی نبوده و با اهداف خاصی تشکیل شده است.
به یاد تفاهم نامه ای افتادم که در سال های مسئولیتم -حدود سال های 79، 80– با هدف حفاظت از محیط زیست و توسعه فضای سبز با بسیج سازندگی به امضاء رسید. در کتاب «خوشه های شهریور» که خاطرات دوران مسئولیت 8 ساله ام هست به این همکاری ها اشاره کرده ام. در حالی که برخی سعی دارند بگویند در آن سال ها همکاری با بسیج و نهادهایی مثل آن ضعیف بوده است.
تلاش های بسیج در سال های گذشته نشانگر آنست که این نهاد در جایگاه خود بسیار در خدمت آرمان های بلند انقلاب قرار گرفته است. اما به تدریج به جای اینکه تنوع جامعه ایرانی در بسیج انعکاس یابد و ابعاد فراگیر و مردمی اش آن گونه که امام می خواست توسعه یابد، تنگ تر و تنگ تر شده تا به وقایع پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری رسید و متاسفانه شاهد بودیم که رودررویی جدی میان فرزندان ملت اتفاق افتاد.
چند روز پیش که به مناسبت سالگرد تاسیس بسیج، چفیه هایی را میان اعضای شورا توزیع کردند، فضا کاملا با مراسم مشابه در سال گذشته متفاوت و توام با سردی بود. همان سردی و سرمایی که فضای جامعه را پس از بهت ناشی از خشونت با اعتراضات مسالمت آمیز مردم و رودررویی با آنان، در خود فرو برد.
بسیج در تاریخ این کشور کارنامه درخشانی دارد و و بسیجیان با فداکاری و از خودگذشتگی افتخارات فراوانی آفریده اند. مردم فهیم ما به خوبی تفاوت آن روزها و این روزها را درک می کنند.
نظرات ()در این روزها که خیلی ها در پشت میله ها متحول می شوند، من هم برایم چیزهایی این سوی میله ها آشکار شده است... و این احتمالا از خواص میله هاست که اگر متوجه آنها باشی - چه این طرف، چه آن طرف - متحول خواهی شد.
مثلا فهمیده ام که خیلی کارهای به ظاهر خوب و خیر می تواند منجر به کارهای بدی مثل براندازی شود!
از جمله:
١- تلاش برای ایجاد وحدت
٢- شرکت در انتخابات و رای دادن به کاندیدای مورد تایید شورای نگهبان
٣- پافشاری بر خط امام
4- اصرار بر رعایت قانون اساسی
5- اصلاح طلبی و اصلاح خواهی
6- اعتراض مدنی با هدف تغییر شیوه های غلط
7- پوشیدن برخی رنگ ها مانند اسمشو نبر (ترکیب زرد و آبی)
8-دلجویی از آسیب دیدگان
9- مخالفت با مطالب خلاف واقع
10- نگهداشتن حرمت بزرگان
11- توجه به نیازها و خواسته های جوانان
١٢- توجه به پیشنهادات نخبگان
و ...
یعنی تا حالا فکر می کردم این موارد همان مبانی است که مردمسالاری دینی را تحکیم می کند، اما این روزها چیزهایی می شنوم که ... قدیما می گفتن به حق چیزهای ندیده و نشنیده ...
نظرات ()
همسرش بیش از 40 ماه سابقه حضور در جبهه ها داشت و خودش از سوی بسیج تقدیرنامه «صبر» دریافت کرده بود.
می گفت: ما حماسه سازان این انقلاب بوده ایم، حالا خس و خاشاک شده ایم؟
مادر احمد نعیم آبادی در دیداری که همراه همکاران شورای شهر در منزلشان داشتیم از اعتقادات خود و خانواده اش می گفت. احمد، ٢٢ ساله و دانشجوی ترم اول رشته فیلمسازی یکی از جوانانی بود که در پایان راهپیمایی آرام و عظیم روز 25 خردادماه کشته شد. حرف های مادر احمد، چهره اش، لحنش، صداقتش و چادر مشکی اش وقتی از کودکی فرزندان، ماهها و ماههای متوالی نبود همسر و تلاش های خودش در پشتیبانی جبهه ها می گفت، مرا به یاد سال های دفاع مقدس انداخت.
ما نسلی هستیم که در سال های نوجوانی و جوانی، دوران انقلاب و با اندکی فاصله دوران جنگ را تجربه کردیم. این تجربیات براساس حقایقی غیرقابل انکار برایمان بمنزله اتمام حجت بود و هرگز آن را تا آخر عمر فراموش نخواهیم کرد. صحنه هایی بی بدیل از ایثار و گذشت و فداکاری و آشنایی با شخصیت هایی که بعضی از آنها را فقط در قالب اسطوره ها می شد باور کرد. انسان هایی چون مصطفی چمران، عباس ورامینی، علی صبوری، علی رضا هادی پور، عبدالرضا ربانی، حسین ناجیان، سعید شکوهنده و... دیگر فرزندان عزیز و برومند این سرزمین که برخی در لباس سپاهی و برخی به عنوان نیروهای داوطلب و بسیجی جانشان را تقدیم کشور و انقلاب – و نه برای به قدرت رساندن طیفی و یا برکناری گروهی خاص- کردند.
آنها هدفشان رضای خداوند و رهایی کشور از دست اشغالگران بود. آنهایی که ما می شناختیم، آدم های ذاتا وارسته، اخلاق گرا، ضد ظلم و ضد سلطه، حق طلب و ضد استبداد بودند.

حالا، این روزها حسی غریب توام با دلتنگی به سراغمان می آید. به نظر می رسد ادامه راه آن عزیزان و حفاظت از خون آنان بسیار دشوار شده و متاسفانه عده ای در بهره برداری از نام و لباس و راه شهیدانمان مسیری را با فاصله و زاویه ای قابل توجه در پیش گرفته اند.
چه حیف که آن مقام و منزلت والا به خصوص طی حوادث پس از انتخابات، این چنین آسیب دید و خدشه دار شد. هر چند ندای «بسیجی واقعی همت بود و باکری» نشان از آن دارد که هرگز آن رشادت ها فراموش نمی شود و همین نسلی که امروز متهم به عناوینی چون انقلاب رنگین، بی دینی و سکولاریسم است، به درستی قدردان آنهاست.
در واقع شهیدان صادق و جسور این سرزمین، نقطه اشتراک و وجه تمایز دیروز و امروز ما هستند که می توانند در شرایط خطیر از هم گسیختگی اجتماعی، روایتگر انس و وصل و امید باشند.
به یاد نامه آن رزمنده ای افتادم که به فرزند سیلی خورده اش گفته بود پسرم به آنانی که لباس آن سال های مرا به تن کرده اند و رفتارهایی غیر قابل قبول دارند شک کن، نه به من... و به یاد رنج نامه های دیگری مانند نامه خواهر شهیدان باکری.
چرا باید با فرزندان نسلی که عاشقانه خود را وقف کرد، اینچنین رفتار شود؟
... و این دلتنگی ها در این روزها، در هفته ای که نام دفاع مقدس بر آن نهاده اند، آزاردهنده تر است ... اگر چه آنچه به ما امید می دهد یادآوری سرنوشت نهایی سال های سخت دفاع مقدس است که به عزت و سربلندی ایرانیان و روشن شدن حقیقت منتهی شد.
نظرات ()بعد از تبریک عید فطر، حتما این شعر را بارها خوانده اید که:
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
در دیدار برخی از اعضای شورای شهر تهران با خانواده مرحوم مسعود هاشم زاده از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات این شعر از ذهنم گذشت.
مسعود که برخی آثارش را همین جا می بینید، روز 30 خرداد در نزدیکی منزل و در مسیر خانه یکی از دوستانش در خیابان شادمان با گلوله ای به قلبش کشته شد.

اعضای خانواده با حسرت از روحیات هنری او، از نقاشی هایش، از نوای سنتور و نیز از علاقه اش به مجسمه سازی که اخیرا فراگیری آن را آغاز کرده بود، می گفتند ... و از صدای سازدهنی اش که هرشب در کنج تنهایی اش می نواخت و نوایش دقایقی در خانه می پیچید.
نمی دانم، شاید حضرت حافظ راست می گفت که:
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
در خانه مرحوم سجاد سبزعلی پور نیز پدرش از هنر بازیگری تنها پسرش می گفت. سجاد پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان و طی دوران نظام وظیفه، دوره بازیگری را گذرانده و ظاهرا در یکی دو فیلم تلویزیونی هم ایفای نقش داشته که هنوز پخش نشده است. پدرش که سابقه رزمندگی و 25 درصد جانبازی دارد دردمندانه از روحیات سجاد می گفت که 24 سال بیشتر عمر نکرد و ... مادرش آرام اشک می ریخت.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال ...
... راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
نظرات ()این روزها از مهم ترین خبرهای شورا، مصوبه رسیدگی به وضعیت خانواده های آسیب دیده از حوادث اخیر تهران بود که اتفاقاتی هم پیرامونش رخ داد.
بعد از تلاش ها و پیگیری هایی که در شورا راجع به خانواده های آسیب دیده داشتیم، ظاهرا مصوبه مذکور به مذاق دولت خوش نیامد و در جلسه دیروز اعتراض فرمانداری تهران به این مصوبه و کمک شهرداری تهران مورد بررسی قرار گرفت.
آقای بیادی که در غیاب مهندس چمران ریاست جلسه را بر عهده داشت گفت: شهرداری تهران می تواند براساس ماده 16 و 17 قانون بودجه خود با همکاری شورا، نسبت به اجرای این مصوبه اقدام کند. اما تاکید داشتیم که این موضوع قبل از اجرا در شورا مطرح شود.
آقای خادم رییس کمیسیون برنامه و بودجه شورا هم در توضیح ایرادات وارد شده از سوی فرمانداری تهران گفت: شورای شهر در متن مصوبه خود بر وجود هماهنگی با دستگاههای ذیربط در اجرای این مصوبه تاکید کرده و در عین حال شورای شهر به عنوان نماینده مردم و با رویکرد اجتماعی به این موضوع پرداخته است.
آقای تقوی معاون حقوقی شهردار تهران در تذکری به آقای بیادی، یادآور شد که وظایف پیگیری این موضوع با استانداری و فرمانداری تهران به عنوان زیرمجموعههای وزارت کشور است. آنها برگزاری انتخابات را بر عهده داشته و باید پرداخت خسارتها هم بر عهده آنها باشد.
آقای بیادی هم در پاسخ به او گفت: اگر آنها پول دارند، خسارت اتوبوسهای آتش گرفته، شیشههای شکسته مغازهها و تاسیسات شهری تخریب شده را بدهند، ما هم استقبال میکنیم.
درادامه آقای دکتر نجفی گفت: پس از انتخابات حوادثی به وقوع پیوست که در جریان آن آسیبهایی به تعدادی از شهروندان تهرانی وارد شد و شورای شهر تهران فارغ از این که علت این حوادث چه بوده و تقصیر بر گردن چه کسانی است، این موضوع را پیگیری میکند. به هر حال به عنوان شورای شهر تهران در قبال لطمههای که به مردم وارد شده، مسوول هستیم.
او تاکید کرد که قرار داشتن این موضوع در حیطه وظایف فرمانداری و استانداری تهران مانع از انجام وظیفه سایر دستگاهها نیست و شورای شهر میتواند با کمک شهرداری مستقلا در این موضوع وارد شود.
آقای نجفی در مورد بند دیگری از اعتراض فرمانداری تهران مبنی بر این که «برابر قانون، برگزاری انتخابات در کشور و به تبع حواشی آن، با وزارت کشور خواهد بود و به لحاظ این که وزیر کشور رییس شورای امنیت کشور نیز هست، بررسی موضوعهای امنیتی نیز از این طریق قابل رسیدگی و چارهاندیشی است» گفت: به نظر میرسد اضافه کردن قید شورای امنیت در کنار هماهنگی با دستگاههای مرتبط درست نباشد، چرا که بعد امنیتی و سیاسی موضوع قوت می یابد. در حالی که شورای شهر تهران این مصوبه را در راستای مسایل اجتماعی و انسانی دنبال می کند.
آقای مسجد جامعی رییس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورا هم گفت: شورای شهر تهران از این جنس کمکهای مطرح شده، نمونههای زیادی داشته است که از جمله آن «ایجاد صندوق هنرمندان و نویسندگان در شهرداری» و یا «اختصاص ردیف اعتباری مجزا برای کمک به زنان سرپرست خانوار» است که در هر دو مورد به عنوان پدیدههای عمومی اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته و رسیدگی به آنها جزو حیثیت مدیریت شهری است.
او حرف های آقای نجفی را در مورد اضافه نشدن قید شورای امنیت در این مصوبه، تایید کرد.
در این بین آقای شکیب رییس کمیسیون توسعه و عمران شورا با اشاره به اینکه در کنار آسیبهای به وقوع پیوسته در جریان حوادث اخیر جرمهایی هم اتفاق افتاده و به عبارتی در کنار مسایل اجتماعی، مسایل امنیتی هم به وجود آمده، تفکیک این دو را از هم، خارج از توان شورای شهر تهران دانست.
آقای شکیب با اشاره به تشکیل تیم مجزا از سوی مقام رهبری برای پیگیری خسارتهای جانی و مالی حوادث پس از انتخابات، گفت: اگر اقدام شورا و شهرداری تهران از طریق این تیم انجام شود، به نتایج بهتری خواهیم رسید و به نظر من چنانچه شورای شهر تهران وارد این موضوع شود، برایش مسایل حاشیهای به وجود میآورد.
در این مرحله لازم دیدم نکاتی را بیان کنم. به همین خاطر با تاکید بر این که مصوبه شورای شهر از بعد انسانی بسیار قویست و پاسخ مهمی به انتظارات مردم بوده، گفتم: این که ارگانهای دیگری مسوول پیگیری این موضوع هستند مانعالجمع نیست و شورا مانعی برای ورود به این مساله ندارد. در عین حال اگر لازم باشد، هماهنگی با دستگاههای مرتبط نیز انجام میشود. چنانچه فرمانداری تهران هم به عنوان یکی از متولیان پیگیری این حوادث - پس از اقدام شورای شهر تهران برای پیگیری این موضوع - ستادی را تشکیل داده است.
به اینجا که رسیدیم، خانم پروین احمدی نژاد به میان صحبت آمد و گفت: تشکیل این ستاد قبل از شورا بوده است.
من البته حرفم را این طور ادامه دادم: هنوز برخی خانواده ها برای برگزاری مراسم عزیزانشان در بهشت زهرا (س) دغدغه دارند و نگران هستند که عدهای برایشان مشکل درست نکنند. مسوولیت حفظ امنیت مردم در بهشت زهرا (س) بر عهده شهرداری است و شهرداری میتواند کمک زیادی در راستای حل آن داشته باشد.
این خبر را خبرگزاری های مختلف نقل کرده اند. اگر بیشتر می خواهید درباره آن بدانید می توانید به سایت ها و روزنامه ها مراجعه کنید
نظرات ()داغدار با پیراهنی سیاه روبرویمان نشست و گفت: خانم ابتکار، شما دانشگاه تربیت مدرس هستید، درست است؟
گفتم: بله.
گفت: من از کارکنان آن دانشگاه هستم.
شنیده بودم یکی از کارمندان دانشگاه فرزند خود را در جریان حوادث اخیر از دست داده است. اما نمی دانستم کیست و حالا به همراه آقای دکتر نجفی در پی دیدارهایی که به عنوان اعضای شورای شهر با خانواده های آسیب دیدگان داریم، در منزل او بودیم.
روبرویم پدر اشکان سهرابی و در کنارم مادر او نشسته بود؛ داغدار و پریشان. اشکان دانشجوی 20 ساله رشته آی تی دانشگاه آزاد قزوین بود که روز 30 خردادماه در جریان حوادث پس از انتخابات در محله هاشمی تهران به ضرب گلوله کشته شد.
مادر اشکان با ابراز ناراحتی بسیار از مرگ فرزندش می گفت :او روز 31 خردادماه امتحان داشت و آن روز در خانه مشغول درس خواندن بود. حدود ساعت 8 شب گفت که برای گرفتن جزوه ای به منزل دوستش که فاصله ای 5 دقیقه ای تا منزل ما دارد، می رود و سریع بازمی گردد. اما 10 دقیقه بعد دوست اشکان سراسیمه خبر داد که او را به بیمارستان بردند.
اشکان در خیابان بوستان سعدی که همیشه خیابان خلوتی است و آن روز هم تظاهرات و تجمعی در آن نبوده با شلیک گلوله ای از نقطه ای نامعلوم مضروب و دقایقی بعد از اینکه با یک موتوری او را به بیمارستان لولاگر می رسانند در اثر شدت خونریزی جان می سپارد.
مادر اشکان و پدر او که به عنوان بسیجی سابقه حضور در جبهه های دفاع مقدس را دارد و برادرش نیز ایثارگر و پدر شهید است، از حوادث پس از فقدان پسرشان نیز بسیار آزرده اند؛ از اینکه با دوربین تلویزیون برای مصاحبه به منزلشان آمدند تا ماجرا را جور دیگری جلوه دهند و البته آنها حاضر به چنین کاری نشدند؛ از اینکه بستگان و فامیل در مراسم چهلم اشکان و بر سر مزار وی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حتی مادر بزرگ اشکان در امان نماند؛ از اینکه مزار دلبندشان را به آتش کشیده بودند و ...
مادراشکان از خصوصیات او که می گفت اشک امانش نمی داد: پسرم مونس و همدم بود؛ روحیه ای آرام و اخلاقی ملایم داشت و سرش به کار خودش ...
اشک های مادر اشکان تلخ بود، اما از اینکه به عنوان اعضای شورای شهر به این خانواده ها سر می زنیم و تلاش می کنیم تسلای دل آنها باشیم قدری آرام می گیریم.
نظرات ()
در روزهای اخیر دو دیدار دیگر با خانواده کشته شدگان حوادث پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشتیم.
عباس، مغازه داری که پس از بستن مغازه اش در بعد از ظهر 30 خرداد راهی منزلش می شود، اما هرگز نمی رسد و امیر دانشجوی 24 ساله ای که داستانش را دیروز از زبان پدرش شنیدیم.
دیروز بعد از ظهر با آقایان مسجد جامعی و نجفی همکاران شورای شهر برای تسلیت و دلجویی به خانه مرحوم امیر جوادی فر رفتیم. خانه ای که شش سال پیش مادر را بر اثر سرطان از دست داده بود وآقای جوادی فر با دو فرزند خود بار مسئولیت مادری را علاوه بر پدری بر دوش داشت.
پدر می گفت: امیر روز 18 تیر در خیابان فخر رازی دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. جراحات او به حدی بود که به بیمارستان فیروزگر منتقلش کردند و شبانه به ما خبر دادند که به بیمارستان برویم. در بیمارستان از امیر معاینات مختلفی به عمل آمد و فردایش با اعلام اینکه جراحات اساسی ندارد ترخیص شد. اما به خاطر اینکه مامورین گفتند افرادی که او را دستگیر کرده اند، شاکی خصوصی وی هستند، پسرم را تحویل دادم.
از آن تاریخ به بعد خانواده به رغم تلاش های زیاد نتوانست خبری از امیر به دست آورد تا اینکه سوم مردادماه به آنها خبر فوت امیر را می دهند. البته براساس مدارک موجود، امیر در تاریخ 23 تیرماه فوت کرده و جسد او نشان از ضرب و شتم فراوان در ناحیه سر و سینه داشته؛ آثاری که هیچیک در روز ترخیص امیر از بیمارستان وجود نداشته است.
پدر می گفت: من این نظام را آنقدر قبول داشتم که وقتی گفتند فرزندت شاکی خصوصی دارد، او را به دست قانون سپردم. اما آنها جسد فرزندم را که گناهی جز علاقه به سرنوشت کشور و مملکتش نداشت و پسری پاک و سالم بود به من تحویل دادند. حالا هم خواهان اجرای عدالت هستم.
این دیدار در میان دیدارهای ما، ویژگی خاصی داشت و شاهد یک اتفاق غیرمنتظره بود:
هنوز ده دقیقه ای از حضور ما در منزل آقای جوادی فر نگذشته بود که زنگ در به صدا در آمد. در که باز شد ابتدا خانم دکتر رهنورد و سپس آقای مهندس موسوی در میان در ظاهر شدند. احتمالا صاحب خانه می دانست که آنها می آیند ولی هم ما ازدیدن آنها متعجب شدیم و هم آنها ازدیدن ما.
چندین عکس بزرگ امیر بر دیوار با چهره ای صمیمی و دوست داشتنی ناظر این صحنه ها بود. پدر می گفت: امیر روحیه لطیفی داشت و اهل هنر بود و مهندس موسوی می گفت: این جوانان قهرمان، فرزندان همه ملت هستند و انشاءالله خون آنها پایمال نخواهد شد ...
امیر همچنان با لبخند به جمع می نگریست ...
نظرات ()در این پست دو تا خبر دارم. یکی اینکه در جلسه روز سه شنبه شورای اسلامی شهر تهران موضوع خبرنگاران در بند مطرح شد.
در این جلسه به مناسبت روز خبرنگار گفتم: تبریک روز خبرنگار به خبرنگاران کافی نیست و در شرایط کنونی باید به وضعیت آنان اشاره کرد که حدود 20 نفرشان در بند هستند و تکلیفشان معلوم نیست. همین طور امروزه فعالیت در حوزه اطلاع رسانی و خبر دشواری های زیادی به همراه دارد و متاسفانه رسانه ملی هم اطلاع رسانی شفافی در مورد وضعیت شهر ندارد و تبدیل به یک بنگاه اقتصادی و سیاسی شده است.
همین طور درخواست کردم شورای شهر به طور جدی پیگیر وضعیت خبرنگاران بازداشت شده شهر تهران و دیداربا خانواده های آنان باشد.
آقای مسجدجامعی رییس کمیسیون فرهنگی - اجتماعی شورا هم آمادگی آن کمیسیون را برای دیدار با خانواده های بازداشت شدگان خبرنگار اعلام کرد و گفت: در این هفته که هفته خبرنگار است سعی می کنیم این موضوع را پیگیری کنیم.
خبر بعدی اینکه گروه قابل توجهی از مدیران و کارگزاران نظام که سالیان سال سابقه مدیریتی و حضور در صحنه های مختلف اجرایی کشور را دارند بیانیه ای را با درج اسامی خود امضاء کرده اند. البته این اسامی نام همه موافقین بیانیه را در بر نمی گیرد و نظر به ضرورت درج هر چه سریع تر آن با جمع آوری این سری از امضاها منتشر شده است.
در این بیانیه تاکید کرده ایم که: با تلاش همه خیرخواهان کشور به ویژه نخبگان و اصلاح طلبان همه ملت آمدند تا پیوندی از نسل های دیروز و امروز را در پای صندوق های رای نمایش دهند و وصیت امام را که میزان رای ملت است پاس دارند ... اما متاسفانه شرایطی پیش آمد که از هر نظر با این زمینه و باور متفاوت بود و مردم با نتیجه ای روبرو شدند که به باورشان ننشست و نتوانست به آنچه اعلام شد، قانع شود. از اولین روز پس از انتخابات نیز فضای رسانه یی و اطلاع رسانی کشور به نفع یک جریان سیاسی خاص محدود و وابسته شد، فعالان شناخته شده سیاسی به وضع و صورتی بی سابقه دستگیر شدند و... مردم نیز در برابر خواسته روشن و ساده خود آن هم از طریق راهپیمایی مسالمت آمیز میلیونی و سکوت اعتراض آمیز مدنی به مهندسی مدیریت انتخابات، متاسفانه با پاسخ ضرب و جرح و حبس بی سابقه ای مواجه شدند... امروز برجسته ترین علما، روشنفکران و دانشمندان جامعه و با تجربه ترین و آگاه ترین مقامات اجرایی و تقنینی کشور نگران وضعیت کنونی اند و مردم در برابر خواسته های مدنی خود در انتخابات و برخوردهای خشن پس از آن با فرزندان خود و دلسوزان انقلاب پرسش های اساسی دارند... متن کامل این بیانیه را می توانید اینجا بخوانید.
وقتی یک بار دیگر داشتم این بیانیه را می خواندم، این سوال مهم باز هم به ذهنم خطور کرد که چرا در مقابل شخصیت های باسابقه انقلاب و نظام که جزو دل نگرانان حوادث اخیرند، افرادی قرار گرفته اند که اکثرا هیچ نقش برجسته ای در مبارزه با خودکامگی رژیم شاه و نیز دوران انقلاب و دفاع مقدس نداشته اند.
نظرات ()تاریخ در اعصار و در میان ملل مختلف، دادگاههای زیادی به خود دیده است... و البته قضاوت اصلی درباره نتایج آن دادگاهها با نسل های بعدی بوده و حکم واقعی سال های بعد توسط تاریخ صادر شده است.
امروز به آخرین پیام دکترمصدق به ملت ایران در دادگاه نظامی برخورد کردم. مرحوم مصدق در بخش هایی از این پیام گفته است:
“حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیونها ایرانی و نسلهای متوالی این ملت کوچک ترین ارزشی ندارد و ازآن چه برایم پیش آوردهاند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود راتا سرحد امکان انجام داده ام و من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقتهایی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید... عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد ولی آن چه می ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستم دیده است. از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه درخیر مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و دیگر جزدراین لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم. بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن و پیروجوان تودیع می کنم و تاًکید می نمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشتهاند از هیچ حادثهای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و یقین بدانند خدا یارو مدد کار آنها خواهد بود."
افراد دیگری مانند شهید نواب صفوی، سید قطب، مهاتما گاندی، نلسون ماندلا و حتی امام خمینی نیز در زندگی دادگاههای زیادی به خود دیدند.
در میان عکس هایی که امروز از متهمان حوادث اخیر در جریان برگزاری دادگاه منتشر شد، چهره های تکیده ای را از فعالان سیاسی، دانشگاهی و روحانی دیدم که آنها را به دیانت و پای بندی به ارزش ها و حتی برخی را به تهجد می شناسم. چهره هایی که اینک خطوط سال ها خدمت و مبارزه بر آن نقش بسته است... و چه خوبست که اینان را به اتهاماتی سیاسی محاکمه می کنند و نه اتهاماتی چون موارد اخلاقی و یا مالی، که اگر چنین مردمانی بودند شک نکنید بارها به رسوایی شان کشانده بودند.
فکر می کنم این دادگاه به دلیل حضور تعداد متهمین بی نظیر باشد. همچنین به جهت نوع ادبیات ژورنالیستی کیفرخواست و نیز عدم حضور وکلای مدافع متهمان. در این حال، براندازی نرم و وابستگی به بیگانگان هیچ نسبتی با جنبش سبز ملت ایران ندارد و قابل قبول نیست.
دور نخواهد بود روزگاری که تاریخ یک بار دیگر اتهامات و حکم واقعی این متهمین را صادر کند ... و البته بیش از آن، خداوند بهترین قاضی القضات است.
نظرات ()این خداوند بود که دست های آنها را از تسلط بر شما و دست های شما را از تسلط بر آنها در وادی مکه بازداشت، بعد از آنکه بدون جنگ و خونریزی پیروزی را نصیب شما فرمود، همانا خداوند بینایی کامل به اعمال شما دارد ... و اگر این ملاحظه نبود که معدود مردان و زنان مومن بر اثر تهاجم شما غافلگیر شوند و صدمه ببینند و ندانسته گناه و ننگ آن دامنگیر شما شود (خداوند از بروز جنگ جلوگیری نمی فرمود)... آیات ٢۴ و ٢۵ سوره فتح
آیات بالا از نمونه های بارز ضرورت حفظ جان و کرامت انسان ها به خصوص مومنین در قرآن کریم است. این آیات بعد از صلح حدیبیه نازل شد و نشانگر این است که صدمه دیدن افراد در میدان تنازعات امری بی اهمیت و قابل چشم پوشی نیست.
چند روز پیش به عیادت امیر رفتم. امیر یکی دیگر از جوانانی است که در 25 خرداد در پایان راهپیمایی عظیم و آرام معترضان به نتایج انتخابات اخیر صدمه دیده است. او حتی در این تظاهرات حضور نداشته و در بازگشت از فرودگاه مهرآباد و در مسیر خانه مورد حمله قرار می گیرد.
امیر جوانی با ایمان از خانواده ای متدین است. پدرش از مبارزین پیش از انقلاب بوده و شاید نیمی از ثروتش را به انحاء مختلف مصروف جبهه های دفاع مقدس کرده است.
امیر می گفت: به میدان آزادی که رسیدم حدود ساعت 8 شب بود. همانطور که به تنهایی داشتم از گوشه ای حرکت می کردم تعداد زیادی از افراد باتوم به دست و کلاه به سر را دیدم که به سویم می آیند، اما با خود فکر کردم به من که کاری ندارند و آرام از گوشه ای به راهم ادامه دادم که ...
امیر حالا حدود 40 روز است که بر روی یک تخت در حالی که از گردن به پایین فلج است، خوابیده و شرایط تلخی را می گذراند.
می گفت: دهها ضربه باتوم خوردم و در حالی که هیچ دفاعی نداشتم ناگهان تیری به صورتم اصابت کرد و بعد هم دو گلوله خلاص به سرم ...
زنده ماندن امیر یک معجزه است. گلوله ای در کنار چانه او شلیک شده که پس از عبور از کنار فک در نزدیکی نخاغ ایستاده است و دو گلوله ای که به سرش زده اند، پوست را صدمه زده و مغزش آسیبی ندیده است.
امیر با صدایی آرام در حالیکه از اکسیژن استفاده می کرد و جملاتش را مقطع به زبان می آورد، می گفت: حتما خداوند حکمتی داشته که این اتفاق برایم رخ داد. من راضیم به رضای او ...
چشمم به صورت پدر پیرش افتاد که با عشق و اشک او را نگاه می کرد.
واقعا ما کجا و قرآن کجا...
بعد از تحریر:
همیشه امید هست. امیر می تواند دست راستش را حرکت دهد و در بخش هایی از بدن نیز احساس درد دارد.
نظرات ()چند روز پیش به اتفاق تعدادی از اساتید دانشگاهها به دیدن علی رفتیم.
علی یکی از مجروحان تظاهرات آرام روز ٢۵ خرداد در اعتراض به نتایج انتخابات دهم است. تظاهراتی که مردم در آن بلوغ و عظمت ملت ایران را با سکوت خویش به نمایش گذاشتند. اما در کمال ناباوری مشاهده کردیم که راهپیمایی به تیراندازی به مردم بی دفاع که جز نشانه های سبز و علامت پیروزی چیزی در دست نداشتند، ختم شد.
علی تعریف می کرد که آن روز در پایان راهپیمایی وقتی به ابتدای خیابان محمد علی جناح می رسد می بیند که مردم پیکر جوانانی غرق به خون را روی دست دارند و سعی می کنند آنها را به محل امن منتقل کنند. ظاهرا از سمت یکی از مقرهای نظامی به آنها تیراندازی شده و از طرف دیگر یگان ویژه هم وارد معرکه شده بود. درست در همین احوال، ناگهان علی احساس می کند ضربه شدیدی به کنار شقیقه اش وارد شد و بعد در حالی که به زمین می افتاده، گلوله ای به گلویش اصابت می کند.
از باقی ماجرا، لحظاتی را مثل دختری که او هم مجروح شده بود، ماشینی که آنها را بر آن سوار می کنند و به آمبولانس می رسانند و پرستار آمبولانس را به یاد دارد که شماره تلفن مادرش را گرفت و بعد دیگر هیچ ...
باقی داستان را مادرش تعریف می کرد و می گفت: من هم به راهپیمایی رفته بودم، اما زودتر برگشتم تا شام بچه ها را آماده کنم. نماز مغرب را که خواندم دیدم موبایلم زنگ می زند. صدای کسی بود که می گفت پسرتان دستش شکسته، به بیمارستان بیایید.
نفهمیدم چگونه چادر را به سرم انداختم و خود را به بیمارستان رساندم. تعداد زیادی از مجروحین سرپایی بودند. به دنبال پسرم که گشتم گفنتد پسر شما سرپایی نیست، بروید او را بین مجروحین بد حال پیدا کنید.
تعدادی جوان، خون آلود و بیهوش بر روی زمین بودند. علی را در میان آنها یافتم. او تکان نمی خورد و در نگاه اول اثری از حیات نداشت. پرستاری که به دنبالم آمده بود وضعیت علی را بررسی کرد و گفت: پسرت هنوز زنده است ...
خوشبختانه کادر پزشکی و پرستاران باوجدان و عزیز آن بیمارستان به سرعت علی را به اتاق عمل رساندند و او را از مرگ نجات دادند.
مادر علی با بعض می گفت: نمی دانید چه کشیده ام. در این مدت صدها بار تک تک سلول های بدنم از هم جدا شد و دوباره به یکدیگر پیوند خورد.
مادر علی روزه بود و بعضش را به سختی در گلو فرو می برد. او را که یک دانشگاهی است چند سالیست به تدین می شناسم. عموی علی از شهدای جنگ و پدرش که اکنون یک محقق و نویسنده است با سابقه رزمندگی جزو جانبازان انقلاب به شمار می آید.
برای عیادت علی به خانه ساده و معمولی آنها رفته بودم. آنها کسانی از جنس مردم معتقد به انقلاب و نظام بوده و هستند. چگونه می شود به آنها نسبت انقلابیون مخملی داد؟ اینها خود مدعی انقلابند، ولی متاسفانه در مقابلشان کسانی قرار دارند که نه سنشان و نه تجاربشان با داعیه داری انقلاب تناسبی ندارد. پدر علی از مبارزین پیش از انقلاب نیز بوده است.
علی سلامتی کامل را به دست نیاورده و تحت مداواست. پزشکان می گویند ممکن است جراحت های او به طور کامل درمان نشود.
وقتی با علی خداحافظی می کردم یاد شعر اقبال افتادم که می گفت: ای جوانان وطن جان من و جان شما ...
نظرات ()روز تاریخی دیگری بر تاریخ این مرز و بوم اضافه شد. امروز دانشگاه تهران و خیابان های اطراف آن شاهد وقایعی کم نظیر بود:
- جمعیتی میلیونی از مردم که نماینده طیف ها و سلایق مختلف سیاسی بودند و ترکیب یکدستی نداشتند؛
- استفاده از انواع نشان های سبز برای اینکه بگویند ما از حامیان مهندس موسوی و معترض به نتایج انتخابات هستیم، مانند این:

- شعارهای متفاوت از شعارهایی که از بلندگوهای رسمی پخش می شد، اگر چه اغلب این شعارها مانند شعار«الله اکبر»ر بنای ساختارشکنی نداشت و تنها نشان دهنده صدای متفاوتی از بطن مردم بود؛
- سخنان خطیب جمعه آیت الله هاشمی رفسنجانی که به رغم بیان آن از این تریبون رسمی، نکات مهمی را مانند عدم اقناع مردم نسبت به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری، ضرورت آزادی زندانیان مربوط به حوادث اخیر و دلجویی از خانواده های آسیب دیده و رفتار نامناسب رسانه ملی در وقایع اخیر مورد تاکید قرار داد؛
- تجربه نمازگزارانی که بر سجاده های نماز، طعم گاز اشک آور را احساس کردند؛
- حضور نیروهای امنیتی و طرفداران دولت حاکم که به صورت گروههای چند نفری از پیش از خطبه ها در میان مردم که عموما از طرفداران آقای موسوی بودند ایستاده و هنگام نماز هم از جایشان تکان نخوردند و نماز خواندن دیگران را تماشا کردند؛
- حمله به تعدادی از نمازگزاران پس از پایان نماز در خیابان های اطراف که وقایع اقامه نماز جمعه در کنار مسجدالاقصی را تداعی می کرد. وقتی برمی گشتیم در میدان ولیعصر نیروهای لباس شخصی با دو دختر جوان درگیر شده بودند. در این حال مرد مسنی که همراه خانم چادری خود از نماز باز می گشت مصرانه از لباس شخصی ها می خواست که این دختران را رها کنند. نیروها می گفتند ما با شما کاری نداریم شمابفرمایید. اما پیرمرد ول کن نبود و می گفت: چه فرقی می کند، اینها بچه های من هستند و از نماز می آیند، نباید آنها را بزنید.
- حضور نماز جمعه اولی ها که محل نماز جمعه را مکانی برای اعتراض خود انتخاب کرده بودند و البته گروهی از حاضرین که تا آخر نماز از جلوی صفوف نمازگزاران رفتند و آمدند؛
- گرمای بیش از 40 درجه تهران که در عین حال از باد خنکی برخوردار بود و به خصوص در دو زمان استنشاق گاز اشک آور و شروع نماز بر شدت وزش آن افزوده شد؛
و ... حاشیه ها و نکاتی که شاید شما دیده باشید و من ندیده باشم ...
نظرات ()
چند روزیست که برخی مدعیان اصولگرایی از برگزاری نماز جمعه این هفته تهران دچار هراس شده و امروز (پنج شنبه) دیگر اختیار از کف داده و کار را به ارعاب خطیب این هفته نماز و یا تهدید به ضرب و شتم شخصیت ها کشانده اند.
اما چرا؟
نماز سیاسی - عبادی جمعه که در سال های پس از انقلاب اولین بار با امامت آیت الله طالقانی برگزار شد، آن روزها با حضور طیف های گسترده و متنوع مردم تشکیل می شد و نمادی از انسجام و وحدت و تلاش جمعی برای حضور در عرصه همدلی بود.
نمازی که به عنوان حرکتی عبادی در بطن خود درخواستی مشترک از خالق متعال برای بهروزی سیاسی و مسئلت شرافت و عزت برای همگان به حساب می آمد.
ولی دایره نماز جمعه در تهران و شهرستان ها طی سال های بعد به دلیل سخنان و مواضع بعضی از افرادی که نیابت اقامه آن را برعهده داشتند و نیز بعضی از سخنرانان پیش از خطبه ها به تدریج محدود شد و حضور مردم و تنوع طیف های سیاسی در آن کاهش یافت. به طوری که این روزها حتی بسیاری از متدینین سنتی نیز رغبتی برای شرکت در بسیاری از نمازهای جمعه ندارند. این اتفاق به دلیل انحصارطلبی خط سیاسی خاصی در نمازهای جمعه رخ داد؛ اگر چه همه ائمه جمعه از این خط که این روزها به طور مشخص جناح نزدیک به دولت حاکم است استقبال نکردند و البته همان ها هم توانستند به دلیل استقلال مواضع، جایگاه خود را در میان اقشار متنوع تری از مردم حفظ کنند.
واقعا این نحو برخورد با پدیده های اجتماعی و دینی چه معنی جز مصادره کردن آن دارد؟ در حالی که نماز جمعه مانند سایر ارکان دینی متعلق به همه مردم و نه قشر یا طیف سیاسی خاصی است.
مصادره نمادهای انقلابی برخاسته از دین هرگز به نفع دین و یا انقلاب نبوده است. امروز هم می بینیم در مقابل فرصتی که رخ داده تا بعد از مدت ها همگرایی گسترده ای به دلایل مختلف بین مردم برای حضور در نماز جمعه پدید آید و به خصوص جوانان نسل سومی برای شرکت در آن رغبت نشان دهند، عده ای در کمال ناباوری نگران شده و سعی دارند ریشه این حضور سبز را در رسانه ها و محافل بیگانه و غربی بیابند. به تحلیل امروز رسانه های مدعی اصولگرایی نگاه کنید.
آیا با این تحلیل ها، حضور پرشور مردم از هم اکنون به نفع رسانه های بیگانه و مجامع غربی و دست های خارجی مصادره نمی شود؟ آیا این نحو برخورد با حرکت مردمی فردا به ضرر انقلاب نیست؟
اگر چه این اولین بار نیست که اقتدارگرایان و انحصارطلبان نمادهای دینی و انقلابی را به نفع خود یا بیگانگان مصادره می کنند.
واقعیت این است که به هر دلیل و بهانه ای حضور گسترده و پرشور مردم به ویژه جوانان در مراسم سیاسی و عبادی نمازجمعه به وحدت و انسجام ملی و تضعیف دشمنان داخلی و خارجی این مرز و بوم منجر خواهد شد. این که در بین هواداران مهندس موسوی و جنبش سبز اشتیاق فراوانی برای حضور دراین مراسم مشاهده می شود خود بیانگر پای بندی این جریان به قانون و ترجیح روش های مسالمت آمیز ابراز نظر و اعتراض است.
جنبش سبز حرکت آرام خود را در چارچوب ساختارهای سیاسی موجود می داند و برخلاف تحلیل های تحلیلگران کوته بین و اقتدارگرا قصد ساختارشکنی ندارد. بلکه باید گفت آنچه اکنون ساختارها را زیر سوال برده خلل در اعتماد عمومی مردم است؛ اعتمادی که به دلیل شکل برگزاری انتخابات و ابهامات گسترده در نتایج آن و برخوردهای خشونت آمیز با مردم، رنگ باخته است.
اما در پایان برای آنان که نگران حضور گسترده و متنوع مردم در نماز جمعه هستند دو توصیه دارم:
1- فراموش نکنید که به اقرار خودتان اکثریت رای دهندگان تهرانی (اگر نه در کل کشور) به مهندس میرحسین موسوی رای داده اند. بنابراین باید بپذیرید که نماز جمعه تهران هم باید نماد و جلوه ای از سلیقه اکثریت باشد و این موضوع نه تهدید و خطر است و نه دست بیگانه، بلکه پیکره اصیل رای دهندگان تهرانی به حساب می آید.
2- چطور است که شما در مواجه شدن با دوستان شفیق لبنانی از اینکه آنان در جامعه خود از حضور طرفداران متنوع اعم از نوع پوشش و تفکر بهره می برند، خرسند هستید و حتی حضور جوانان آلامد و دختران بی حجاب را در بین حامیان حزب الله تحمل می کنید؟ پس برای فردا دندان روی جگر بگذارید و از آنها یاد بگیرید و از خود ظرفیت نشان دهید.
فراموش نکنیم که ما جای خدا ننشسته ایم و فقط خداوند است که از قلب بندگانش خبر دارد و هیچیک نمی دانیم که در عرصه نماز فردا چه کسی مقرب تر است. پس همگی فردا را فرصت دعا بدانیم و طلب خیر و مغفرت برای یکدیگر و برای رهایی ... و رهایی از شر نفس اماره و نیز رهایی در بند شدگان مظلوم ...
نظرات ()

تیم ملی فوتبال همراه با ملت ایران، پیروز واقعی
و عکس های دیگری از همین دست ... (عکس اول مربوط به روز شنبه 30 خرداد است که بعدا اضافه شد)



نظرات ()تلاش های مردم برای اعلام اعتراض مسالمت آمیز خود به نتایج انتخابات 22 خرداد و مدیریت ناشیانه آرا توسط وزارت کشور در راهپیمایی میلیونی دیروز تهران و بعضی از شهرهای کشور تجلی یافت. حضور پرصلابت و در عین حال آرام اقشار مختلف اعم از زن و مرد، پیر و جوان، دانشجو و استاد، کسبه و اداری نشان داد که مردم هنوز اصلاح و تغییر مسالمت آمیز شرایط را باور دارند و حرکت آنها در واقع رای سبزی به جمهوری اسلامی و رای قرمزی به اقدامات ساختارشکنانه دولت کنونی است.
دیروز وقتی از خیابان 16 آذر همراه چند نفر از دوستان وارد مسیر خیابان انقلاب شدیم، با موج جمعیت آرام و درعین حال سنگینی برخورد کردیم که فقط یاد آور روزهای انقلاب اسلامی 57 بود. صحنه ای شگرف از همدلی مردمی که علاقمند به کشورشان و خواهان استیفای حقوق مشروع خود هستند؛ حقوقی که قانون اساسی برای ایشان تضمین کرده و قصد دارند آن را در قالب مردمسالاری دینی عملی کنند.
حاشیه های جالبی از این راهپیمایی را برایتان می گویم تا آنان که نبودند بدانند چه اتفاقی رخ داده است:
شنیدم که در اصفهان هم مانند این راهپیمایی برگزار شده ولی متاسفانه در آخر به ضرب و شتم مردم انجامیده است. امروز صبح هم خبرهایی این چنین در مورد خاتمه راهپیمایی تهران داشتم. اما در هر صورت تاکید می کنم که این جمعیت میلیونی نسبتی با اغتشاش گران ندارند و مدعیان بروند ریشه اغتشاش گری را در جاهای دیگر پیدا کنند.
این مردم خواهان اصلاح و تغییر و حفاظت از دستاوردها و آرمان های انقلاب اسلامی هستند. این مردم از دروغ خسته اند.
نظرات ()در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در سال 57، امام از محل تبعیدشان ابتدا در نجف و سپس در پاریس پیام هایی را می فرستادند. این پیام ها به وسیله نوارهای ضبط صوت که این روزها از رده خارج شده و یا به صورت اعلامیه هایی تکثیر می شد. طریقه تکثیر هم بیشتر از طریق استنسیل بود؛ دستگاهی که جوهر را به وسیله چرخش یک اهرم بر روی کاغذ پخش می کرد و برای تکثیر هر صفحه یک بار باید این اهرم می چرخید. اینها تنها وسایل انتقال پیام امام بود. یعنی آن موقع فقط وسایلی وجود داشت شبیه عهد بوق و نه اینترنتی بود و نه ماهواره ای. نه دستگاههای کپی بود و نه سی دی. نه ایمیلی بود و نه اس ام اسی.
ولی پیام امام چون حقیقت بود و نکاتی را مطابق با واقعیت در برداشت و از دل مردم بیان می شد ظرف چند ساعت پس از صدور، دهان به دهان در شهرها و روستاهای کشور می گشت و بیداری و نشاط انقلابی را بین مردم نشر می داد.
این خاصیت حقیقت است که حتی اگر راه اس ام اس ها بسته شود، محدودیت اینترنت ایجاد شود، رسانه ملی سکوت کند و روزنامه ها هم مانند اعتماد ملی با صفحات سفید چاپ شوند، راه خود را باز می کند. در این روزگار نمی توان درها را بر روی حقیقت بست و اذهان مردم را نسبت به واقعیات محدود کرد. بنابراین با وجود این همه در بسته، مردم امروز در جریان مواضع حق طلبانه و معترضانه مهندس موسوی و آقای کروبی قرار می گیرند.
در جلسه شورای شهر دیروز که با حضور آقای قالیباف برگزار شد، در مورد ضرورت تلاش برای ایجاد امنیت و ممانعت از برخورد و درگیری با معترضین نتیجه انتخابات صحبت کردم و با توجه به رخدادهایی که متاسفانه بخشی از آنها از طریق ماهواره ها به سراسر دنیا مخابره شده، درخواست کردم از نفوذ خویش استفاده کرده و از نیروی انتظامی و مسئولین ذی ربط بخواهند تا انعطاف و خویشتن داری بیشتری نسبت به جوانان داشته باشند؛ آنان به اندازه کافی از نظر روحی آسیب دیده اند.
آقای قالیباف ضمن ارایه گزارشی از اقدامات انجام شده پس از ناآرامی های شنبه شب تهران برای پاکسازی شهر، به رایزنی هایش برای کاهش برخوردها ودرگیری ها نیز اشاره کرد.
آقایان خاتمی و موسوی هم پیگیر موضوع هستند. مهندس موسوی دیروز با صدور بیانیه جدیدی ضمن انتقاد مجدد از بروز برخی مسایل در جریان انتخابات ریاست جمهوری، از هوادارانش خواست خود را در معرض صدمه قرار نداده و آرامش و متانت خویش را از دست ندهند.
میرحسین موسوی تاکید کرد که همگان در هر حال حساب خود را از هرگونه رفتار خشونت آمیز جدا نمایند و نیز از نیروی انتظامی انتظار می رود با درایت، مردم را از خود دانسته و احساسات آنها را در این شرایط درک کنند.
به هر حال آنچه رخ داده مسئله ای نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت و به دست فراموشی سپرد. ملت ایران بیدار و هوشیار است و برای دفاع از ارزش های انقلاب، مردمسالاری دینی و جمهوریت نظام در عرصه حاضر.
نظرات ()
در فرودگاه مهرآباد آقایی مرا صدا کرد و گفت: خانم ابتکار، لازم نیست آقای موسوی برای اثبات تورم به ارایه جدول و آمار متوسل شود. کافیست یک نان سنگک با خود به استودیو ببرد و با اشاره به قیمت و اندازه همان نان نشان دهد که بار تورم چگونه بر شانه های ملت فشار می آورد.
برای شرکت در اجتماع بزرگ ایل بختیاری عازم اهواز بودیم. ظاهرا هوا چندان مناسب نبود، چون هواپیما در تمام مدت پرواز، تکان های شدید داشت و همسفران را می آزرد. سرم را به خواندن روزنامه ای که از تهران همراه داشتم، گرم کرده بودم. کنارم خانم جوانی نشسته بود که نواری از پرچم ایران را به دور دستش می پیچید و سعی داشت آن را گره بزند، اما موفق نمی شد. بعد از چند بار تلاش، بالاخره دستش را جلو آورد و از من خواست تا نوار را برایش گره بزنم. همانطور که مشغول گره زدن شدم، پرسیدم: برای چی این نوار را به دستت می بندی؟
گفت: برای دولتم.
نوار را گره زدم و دوباره مشغول مطالعه روزنامه شدم. او هم صفحه ای از روزنامه را خواست که فکر می کنم گزارشی از دیوان محاسبات در مورد تخلفات دولت در آن منتشر شده بودم. دیدم که با دقت گزارش را خواند. موقع خداحافظی چشمم به دستش افتاد. دیگر نواری دور دستش نبود.
در گرمای شرجی اهواز حدود 2000 نفر از مردمان خوب، فرهیخته، وطن پرست و دلاور ایل بختیاری در برنامه ای شاد و پر شور دور هم جمع شده بودند تا به نمایندگی از اکثریت قریب به اتفاق بختیاری ها اعلام کنند به مهندس موسوی رای خواهند داد.
شب به تهران بازگشتیم و فردا مجددا عازم بندرعباس شدیم. در خیابان های بندر عباس وفور بنرهای متوسط آقای احمدی نژاد به فاصله های کوتاه از یکدیگر به چشم می خورد و در هر خیابان چندین بنر بزرگ نیز از او دیده می شد. به نظر می رسید هر چه به روز پایانی تبلیغات انتخاباتی نزدیک تر می شویم حجم تبلیغات رییس جمهور فعلی بیشتر و بیشتر می شود. همین طور برپایی ستادهای آقای احمدی نژاد درست در کنار و یا در نزدیکی ستادهایی که حامیان میرحسین بر پا کرده بودند کاملا مشهود بود. این الگو در شهرهای دیگر هم وجود داشت.
در بندرعباس پس از دیدار کوتاهی با هنرمندان استان و انتشار بیانیه آنان در حمایت از میرحسین با تاکید بر لزوم تقویت هنرهای بومی هرمزگان، مسیری را پیاده روی کردیم و بعد در محل سخنرانی عمومی حضور یافتیم. این سخنرانی در محوطه باز و بزرگی در کنار بلوار اصلی شهر و جنب ساختمان ستاد صورت گرفت. جمعیت قابل توجهی نشسته و ایستاده حضور داشتند و اینجا هم البته از همان پله های باریک میله ای برای قرار گرفتن در محل سخنرانی برپا شده بود. هنگام سخنرانی ام، تعدادی از حامیان دولت در خیابان با سر و صدا و بوق زدن تلاش کردند تا صدای بلندگوها را تحت الشعاع قرار دهند. اما این تلاش که در همان دقایق اول بی ثمر ماند، نه تنها دیگر تکرار نشد، بلکه سبب جلب توجه بیشتر رهگذران عادی شد.
روز سه شنبه بنا بر دعوت جبهه اصولگرایان حامی میرحسین موسوی به گرمسار رفتم. در گرمسار هم شور و هیجان مردم به خصوص جوانان کاملا مشهود بود. بنظر می رسد پیروزی میرحسین در دور اول قطعی باشد. اگر چه به خاطر بعضی فشارها - که به طور مثال در گرمسار وجود داشت و چند خانم به من گفتند با ما تماس می گیرند و می گویند نگذارید فرزندانتان در ستادهای موسوی باشند- آرای مخفی نیز زیاد است؛ آرای مخفی برای میرحسین.
در مسجد جامع شهر سخنرانی کردم و هنگام خروج از شهر متوجه شدم که همکارم در شورای شهر، خانم پروین احمدی نژاد هم در سینمای شهر سخنرانی داشته است.
روز آخر تبلیغات انتخاباتی سهم استان بوشهر بود. نمی دانم چه حسن اتفاقی بود که در آنجا هم معلوم شد خانم احمدی نژاد به بوشهر آمده است.
اولین جلسه با اعضای شوراهای اسلامی شهر و روستای بوشهر بود که در همان ساعت فرمانداری هر شهرستانی در استان برایشان جلسه گذاشته بود!
اما تعدادی از همکاران شوراها آمده بودند و جلسه ما با ایشان و جمعی از بانوان استان برگزار شد. بعد به برازجان رفتیم و در جمع مردم خونگرم دشتستان حاضر شدیم. مردمی که در گرمای بعد از ظهرهای آن منطقه در فضایی باز و بدون وسایل خنک کننده نشسته بودند تا اعتقاد و علاقه خود را به تحول و تغییر نشان دهند.
آخرین سفر انتخاباتی با پروازی که حدود 3 ساعت تاخیر داشت پایان یافت و نزدیکی های صبح بود که به تهران رسیدیم. اما آنچه طی هفته های اخیر از نزدیک دیدم اقبال عمومی و گسترده طیف ها و اقشار مختلف مردم از حضور مهندس موسوی در عرصه انتخابات بود و با واقع بینی و به دور از جانب داری می توانم بگویم که آقای موسوی بین 2 تا 3 برابر بیش از رقیب اصلی خود رای دارد.
... و حالا صیانت از آراء بار سنگینی بر شانه های دولت است تا اراده ملت را تحقق بخشد.
نظرات ()شعار روز جهانی محیط زیست امسال «سیاره شما به شما نیاز دارد» است و ما امسال این روز را در حالی پشت سر گذاشتیم که از ابعاد داخلی باید به آن اضافه کنیم «و کشور ما به ما نیاز دارد».
جهان به رغم تلاش های گسترده کماکان شاهد معضلات محیط زیست بوده، به طوری که تخریب طبیعت یکی از بزرگ ترین چالش های بین المللی محسوب می شود و نگرانی اصلی بحث تغییر آب و هوا و اصلاح الگوی مصرف انرژیست. در این حال بحران اقتصادی کنونی نیز شرایط نگران کننده جهان را تشدید کرده است.
در ایران روز جهانی محیط زیست با ایام انتخابات تقارن یافته و همین موضوع علت برگزاری نشست محیط زیستی های حامی میرحسین موسوی بود که دیروز در محل ستاد مرکزی برگزار شد. در این مراسم که طی آن برای اولین بار یک کاندیدای ریاست جمهوری برنامه های محیط زیستی خود را اعلام می کرد، دکتر زهرا رهنورد حضور یافت و حال و هوای متفاوتی از این گونه جمع ها را ایجاد کرد. ضمن اینکه حضور او نشان از تعهد رسمی یک کاندیدای ریاست جمهوری برای حفظ محیط زیست دارد و انشاءالله نوید بخش آینده ای روشن است.
در این جمع، متن اعلام مواضع مهندس موسوی قرائت شد. مواضع ایشان با مطالبات و درخواست های فعالین عرصه محیط زیست که درنشست ماه گذشته مرکز صلح و محیط زیست مطرح و اعلام شد، مطابقت دارد.
سبز بودن حرکت انتخاباتی آقای موسوی تقارن بجایی با ضرورت راه اندازی جنبش های سبز برای حفاظت از محیط زیست دارد و بر همین اساس می توان عنوان زیبای دولت سبز امید را برای کار آینده ایشان در نظر گرفت.
اینجا بود که به یاد شعار روز جهانی محیط زیست افتادم و به یاد کشورم که امروز تا چه حد به حضور جدی و پرشورما برای برگرداندن نگاههای سبز به عرصه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور نیاز دارد.
در سخنانم به آسیب هایی که طی سال های اخیر از این ناحیه خورده ایم اشاره کردم و گفتم که متاسفانه عدم توجه رییس جمهور به این مقوله مهم سبب آسیب های جبران ناپذیر به طبیعت ایران شده است. استاد ارجمند آقای دکتر کهرم هم اشاره کرد که اینک بهم ریخته ترین و آشفته ترین سازمان های کشور به جهت ساختاری و کارشناسی، سازمان حفاظت محیط زیست است.
در پایان مراسم و پس از سخنان خانم دکتر رهنورد، یک جلد کتاب خوشه های شهریور را به ایشان و آقای مهندس موسوی تقدیم کردم.
نظرات ()سفرهای انتخاباتی طی روزهای گذشته همچنان ادامه داشت و قرار است هفته بعد هم تداوم یابد. بعد از استان گلستان، نوبت گیلان رسید. در مسیری سبز از شهرهای رشت و لاهیجان و رودسر گذشتیم و در هر شهر شاهد شور و شعور انتخاباتی مردمی بودیم که نگران آینده کشور خود هستند.
در رودسر مهمان جمع کثیری از مردم و ایثارگران شهر در یک محله قدیمی بودیم. این روزها از آنجا که برگزاری مراسم در سالن های بزرگ شهرها، یا به خاطر اعمال محدودیت ها و یا عدم توانایی در پرداخت هزینه ها معمولا ممکن نیست، در مکان های جالبی سخنرانی کرده ام. در رودسر هم زمین بزرگ و روبازی بود که در کنار آن چند اتاق نیمه ساخته وجود داشت. تریبونی را تدارک دیده بودند که برای استقرار در آن می بایست از پله هایی باریک با عملیاتی متهورانه بالا می رفتیم. اما مهم حضور مردم بود که آمده بودند و همین طور حضور خانم های خانه داری که در مسابقه جنبی این مراسم شرکت داشتند؛ مسابقه آشپزی سبز با کلی غذاهای خوشمزه گیلانی.
بعد از پایان سخنرانی و پایین آمدن از همان پله ها با همان عملیات متهورانه، یک دوری هم در میان غذاها زدیم. اما از آنجا که برنامه بعدی در لاهیجان دیر می شد، حسرت خوردن غذاها به دلمان ماند.
در لاهیجان با استقبال مردم وارد صحن یکی از مساجد بزرگ شهر در چهارراه شلوغی شدیم. اقشار مختلفی حضور داشتند که لازم بود برایشان از مشکلات مربوط به چای و برنج بگویم و اینکه چرا باید این مردم زحمتکش با وجود درآمدهای سرشار نفتی و ایجاد زیرساخت ها در دولت های گذشته، اینک گرفتار مسایل گوناگونی باشند.
آنجا شنیدم که دولت بنزین مجانی هم توزیع می کند. اما مردم از توزیع هدایا و سود سهام عدالت در شب انتخابات دلخوربودند ومی گفتند که اینکار دون شان دولت است.
در این سفرها، پیاده روی با جوانان سبزپوش در پیاده روها برای رفتن به محل بعدی سخنرانی از برنامه های جالب است. در لاهیجان و شیراز، پیاده روی های خوبی صورت گرفت. اما در رشت اجازه این کار را ندادند. اگر چه در رشت سخنرانی در محل ستاد اتئلاف اصلاح طلبان که ساختمانی نیمه ساخته بود با حضور مردم علاقمند به خوبی برگزار شد.
سفری هم به کاشان و قم داشتم. در کاشان جلسه بسیار پرشوری در دانشگاه آزاد برگزار شد که دانشجویان می گفتند مدت ها بود به علت فضای ایجاد شده از سوی هواداران دولت، انجام نگرفته است. بچه ها تصور می کردند که بیش از 500 نفر در این جلسه شرکت نکنند. اما حدود 1500 دانشجو آمدند و البته در میان آنها حدود 20 نفری بودند که مثل بقیه جلسات دانشجویی، مراسم را پرشور و شر کردند.
سخنرانی قم در کتابخانه اقبال لاهوری برگزار شد و جمعیت حاضر نشان از علاقمندی به شفافیت و دریافت اطلاعات صحیح برای انتخابی درست داشت. در سالن و حیاط و حتی پله ها و کنار پنجره ها جمعیت متراکمی به دقت مباحث را دنبال می کرد. در قم وجود طیف وسیعی از روحانیون حامی میرحسین موسوی مشهود و به طور کلی تب سبز موسوی آن شهر را هم فرا گرفته است.
سه شنبه بعد از شرکت در جلسه شورای شهر به سمت شیراز پرواز کردم و در برنامه های مختلف دیدار با مردم و عشایر استان، در جمع هنرمندان و جوانان و نیز مصاحبه مطبوعاتی حاضر شدم. در مراسم عشایر، بانوان آن خطه با لباس های زیبای قشقایی آمده بودند و خانم عشایری شعر دلنشین و رسایی را در ضرورت پیوستن به میرحسین موسوی قرائت کرد.
برنامه های پرشور شیراز آنقدر به طول انجامید که از پرواز جا ماندیم و شبانه با ماشین به سمت اصفهان حرکت کردیم. البته این جا ماندن باعث شد که به زیارت حضرت حافظ برویم و درد دلی و تفالی:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آیینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست
کلاهداری و آیین سروری داند...
غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گداصفتی کیمیاگری داند
طلوع آفتاب بود که به اصفهان رسیدیم و بعد از دو ساعتی استراحت در منزل یکی از بستگان به سمت فلاورجان حرکت کردیم. ابتدا زیارت گلزار شهدا و بعد بخش دختران دانشگاه آزاد فلاورجان که حدود 800 نفر در آن جمع شده بودند. در میان آنها حدود 80 نفر از دانشجویان طرفدار دولت حضور داشتند. آنها در مقابل شعار اکثریت دانشجویانی که می گفتند صل علی محمد بوی صداقت آمد، می گفتند بوی خیانت آمد!
این جلسه به چند عکس بزرگ از همان تصویر جنجالی من که هنگام سخنرانی لحظه ای چادرم به کنار رفته بود و البته در زیر چادر هم حجابم کامل بود، مزین شده بود. بنابراین باید می گفتم: افتخار می کنم که از سن نوجوانی حجاب خود را حتی در مدرسه بین المللی پیش از انقلاب حفظ کرده ام و مشکلی در نمایش این عکس در جمع دانشجویان دختر دانشگاه فلاورجان نمی بینم، کار خوبی کرده اید.
در شهرضا - شهر مدرس و شهید همت - در حسینیه ای بزرگ با اقشار مختلف مردم دیدار داشتیم. از آنجا که شهرضا طی سال هایی محل زندگی و تدریس آیت الله سید اسماعیل هاشمی پدر همسرم بوده، مردم لطف خاصی به من و همراهانم داشتند.
برنامه اصفهان، گردهمایی بزرگی بود که در آنجا خانم شهید همت را نیز دیدم. یکی از نکات جالب در اصفهان مراسم سفره سبز است که خانم های خانه دار اصفهانی برای خانم حضرت زهرا(س) و به نیت پیروزی مهندس موسوی می اندازند. به نظر می رسد آرای خاموش اصفهان نیز در حال بیدارشدن است.
وقتی در فرودگاه اصفهان آماده پرواز به تهران می شدیم، مناظره آقایان مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد آغاز شد و وقتی به تهران رسیدیم پایان یافت. آنچه درباره این مناظره و بی اخلاقی رییس جمهور شنیدم به قدری آزرده خاطرم کرده که ترجیح می دهم درباره آن حرفی نزنم.
اما از آنجا که نمی خواهم این یادداشت با عبارتی غم انگیز پایان یابد به تعبیر یکی از خبرنگاران در مصاحبه مطبوعاتی شیراز اشاره می کنم که با اشاره به من، از مارکوپولو یاد کرد.
من هم در دل گفتم: لابد از نوع سبزش.
نظرات ()واقعا تب 45 درجه بود. سالن گُر گرفته بود؛ چه در دانشگاه آزاد ابهر و چه در دانشگاه آزاد زنجان. بچه ها پرشورند؛ چه طرفداران پر شمار مهندس موسوی و چه طرفداران بسیار اندک دکتر احمدی نژاد، ولی...
به نظر می رسد فشارهای چهار سال اخیر تاب از جوانان برده و از آنجایی که تمام تریبون های رسمی به ویژه صدا و سیما دربست در اختیار دولت و طرفدارانش بوده، در چنین مجالسی که فضای محدودی برای نقد فراهم می شود، دانشجویان چندان طاقت شنیدن حرف های کلیشه ای و تکراری طرفداران دولت را ندارند. این موضوع در جلسه سخنرانی دانشگاه آزاد گرگان نیز مشهود بود.
گویی این جانبداری ها از دولت، اغراق آمیز و برمبنای اطلاعات نادرست به نظر می رسد و حضار را کلافه می کند. به خصوص وقتی که سوالات مخالفین میرحسین به درازا می کشد و وقت سوال کردن را با وقت سخنرانی کردن اشتباه می گیرند و باقی می بینند تعداد معدودی از دانشجویان وقت اکثریت را مصادره می کنند ... آن وقت است که دیگر تب به 45 درجه می رسد! واویلا...
در این میان بیان یا انکار بعضی حقایق بر شدت این تب بالا می افزاید. مثلا وقتی که به نوآوری های جالب اقتصادی دولت اشاره می شود! یعنی به پرداخت های نقدی و غیرنقدی شب انتخاباتی به ویژه در شهرهای کوچک و روستاها که در این سفرها شواهد آشکار آن دیده می شود؛ از سهام عدالت گرفته تا بن و از شارژ کارت اعتباری گرفته تا توزیع رایگان سیب زمینی. معلوم نیست دستگاههای نظارتی مانند بازرسی کل کشور و مجلس که باید در جلوگیری از خرید رای به عنوان یک تخلف آشکار انتخاباتی اقدام کنند، کجا هستند؟
هر عاقلی از خودش می پرسد اگر این حق ملت است که توسط یک دولت عدالت طلب به آنها داده می شود، چرا درست شب انتخابات. خب، بگذارید یک ماه دیگر.
نمی دانم والا، من تب کرده ام یا دانشجویان؟ یا این حرارت تب 45 درجه مال دولت است که می سوزاند و پیش می رود...
نظرات ()هر چه تلاش می کردیم تا برنامه ریزی ها به نحوی صورت گیرد که به اولین نطق انتخاباتی مهندس موسوی در سیما برسیم، نمی شد. ساعت حدود ٩ شب بود که نیشابور را به مقصد مشهد - پس از توقف ۴ ساعته ای در آن شهر برای دیدار و سخنرانی در جمع مردم به منظور حمایت از میرحسین - ترک کردیم.
دو سخنرانی در نیشابور داشتم؛ یکی در ستاد حامیان مهندس موسوی و دیگری در دیدار عمومی با دوستداران ایشان از بزرگ و کوچک و پیر و جوان که به مناسبت سالروز دوم خرداد برپا شده بود. در این دیدار که در سالن بزرگ اجتماعات شهر صورت گرفت ابتدا به نقش بانوی یگانه و بزرگ حضرت فاطمه زهرا (س) در ایجاد بیداری و آگاهی اشاره کردم و بعد به شرایط کنونی جامعه که به این بیداری و آگاهی نیازمند است، به خصوص که بیداری در سبزاندیشی، راستگویی و وفای به عهد و امانتداریست.
مراسم با جمعیتی بیش از گنجایش سالن، شور و حال خاص خود را داشت و به ویژه جوانان در بیان خواسته ها و احساسات خود کم نمی گذاشتند. شعارها در حمایت از آقای خاتمی و موسوی بود و البته گاه متفاوت هم می شد. مثلا شعار دادند«جمهوری اسلامی آزاد باید گردد». من هم گفتم جمهوری اسلامی با استعانت از خون شهدا و تلاش آزادیخواهان همواره آزاد است.
اگر خواستید از فضای جلسه و مطالب مطروحه بیشتر بدانید می توانید اینجا را بخوانید. ضمنا به تیتر و سوتیتر زیاد توجه نکنید!
داشتم می گفتم که در برگشت چه اتفاقی افتاد و نتوانستیم زمان را به نحو دلخواه تنظیم کنیم. حسرت همراهان هر چه به ساعت نه و چهل و پنج دقیقه نزدیک تر می شدیم، بیشتر می شد. پنج دقیقه ای که از ساعت مقرر گذشت، یکی از همراهان گفت «شاید سخنان مهندس از یکی از شبکه های رادیویی هم پخش شود» و بعد شروع کرد به گشتن موج های مختلف رادیو... اما خبری نبود.
در همین حال به داخل پمپ بنزین پیچیدیم و کنار یکی از پمپ ها برای زدن بنزین توقف کردیم... اما کجا؟ تصادفا درست کنار در شیشه ای اتاق رییس پمپ بنزین که کسی داخل آن نبود و تلویزیون روشن داشت مراسم نماز جمعه مشهد را پخش می کرد.
یکی از همراهان بی اختیار گفت «آی تلویزیون» و یکی دیگر از ماشین پایین پرید و به فردی از کارکنان پمپ بنزین که نزدیک اتاق ایستاده بود گفت «می شود لطفا تلویزیون را بزنید کانال یک».
او پسر جوان و مودبی از کارکنان پمپ بنزین بود که گویی به خوبی می دانست حق با مشتریست!
بلافاصله به درون اتاق رفت و کانال تلویزیون را عوض کرد. بله، مهندس موسوی در حال صحبت بود. هیچکس پیشنهادی به دیگری نکرد. فقط یک دفعه دیدم همه از ماشین پیاده شده ایم و بی رودروایسی داخل اتاق روی صندلی ها نشسته ایم. نمی دانم رییس پمپ بنزین کجا بود، اما کارمندش که خیلی مهمان نواز بود و هیچ اعتراضی تا پایان برنامه مهندس موسوی به ما نکرد... شاید او هم سبز بوده باشد.
نظرات ()تا آمدم بگویم بسم الله الرحمن الرحیم، صدایی بلندتر از صدای خودم را شنیدم که از وسط سالن به صورت استریو فونیک بلند شد و ...
از همان لحظه اول سالن پر از شور و هیجان بود و به کمترین بهانه ای گویی یکباره زمین لرزه رخ می داد. این وضعیت هم در سالن ورزشی دانشگاه آزاد تاکستان وجود داشت و هم در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد قزوین. بعد از ظهر یک شنبه بنابر دعوت دفتر ارتباط مردمی مهندس موسوی به قزوین رفتم و در این دو دانشگاه سخنرانی کردم.
بارها این موضوع را به خصوص در فراز و نشیب های سیاسی ٣٠ سال اخیر تجربه کرده ام که گروهی اندک و قلیل ولی بلندگو به دست، می خواهند خود را اکثریت جامعه جلوه دهند و اتفاقا این توهم را هم برای خیلی ها ایجاد می کنند. اما من که آن روز از آن بالا، سالن را زیر نظر داشتم می دیدم در مقابل ٧٠٠-۶٠٠ نفر از طرفداران مهندس موسوی، تعدادی حدود ٢٠ نفر شلوغ می کنند و نمی خواهند بگذارند صدا به صدا برسد. این مسئله باعث عکس العمل اکثریت می شد و من ناچار شدم چندین بار متذکر شوم که نقطه بارز تفاوت ما با آنها اینست که می گوییم: زنده باد مخالف من.
اما خب، بچه ها گاهی ناراحت می شدند و عکس العمل های متفاوتی نشان می دادند. به نظرم بهترین عکس العملشان وقتی بود که در جواب شلوغ کاری های دختر خانمی در دانشگاه قزوین، یک سوی سالن می گفت «یا حسین» و سوی دیگر سالن می گفت «میرحسین».
البته تلاش مخالفین هم بد نبود، چون به شور و هیجانی که لازمه این قبیل جلسات است دامن می زدند و بالاخره آنها هم دانشجو هستند و صاحب سلیقه و گرایش. ولی به واقع صدایشان و زمانی که از جلسه تلف کردند بسیار بیش از نسبت تعدادشان بود. در هر دو جلسه هم فرصت استفاده از تریبون و طرح سوال به آنها داده شد که البته تمایلی به شنیدن پاسخ سوالاتشان نشان نمی دادند.
به همین خاطر در صحبت هایم بر این نکته تاکید کردم که اندیشه سنگ زیربنای هر حرکت سازنده است و بدون آن دستیابی و به پیروزی و بهروزی امکان ندارد. دانشگاه هم محل اندیشه و علم است و دانشجو باید بپرسد، بشنود و اندیشه کند. همین طور ارزیابی و نقد باید به صورت منصفانه باشد که ... حقیقت امروز مثل زلال آب روشن است.
نظرات ()چند روز پیش مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی العالم داشتم. موضوع مصاحبه انتخابات دهم و سوالات در مورد تعدد کاندیداهای اصلاح طلب و به خصوص مهندس موسوی بود که برای بهبود وضعیت کشور چه برنامه هایی دارد. مهم ترین بخش مصاحبه، بحث صیانت از آرا و علت طرح این موضوع از طرف اصلاح طلبان بود.
مجری برنامه پرسید: آیا فکر نمی کنید طرح این موضوع باعث ایجاد فضای عدم اعتماد به مجریان انتخابات شود؟
گفتم: نباید موضوع را از چنین زاویه ای دید. بلکه باید به سازوکارهایی برای نظارت گروههای تحول خواه مانند اصلاح طلبان که در ساختار قدرت حضور ندارند و امکان نظارت دقیق آنها بر فرآیند انتخابات به ویژه شمارش آرا فراهم نیست، اندیشید و این یک خواسته منطقی است. کاندیداهای اصلاح طلب باید بتوانند در هر صندوق حداقل یک ناظر با امکان حضور در کلیه مراحل رای گیری و شمارش آرا داشته باشند.
بعد هم به تجربه موفق انتخاب آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات اخیر مجلس خبرگان اشاره کردم که ستاد ایشان سه هزار نفر نیروی ناظر خود را پس از آموزش و توجیه کافی بر سر صندوق های رای گمارد و آنان اجازه یافتند در کلیه مراحل شمارش آرا حضور داشته باشند. اما در همان انتخابات که نمایندگان سومین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا هم انتخاب می شدند روند برگزاری به نحوی انجام شد که ناظرین انئلاف اصلاح طلبان عملا در مرحله شمارش آراء اجازه حضور نیافتند. این اتفاق در کنار افزایش رای غیرمترقبه تعدادی از داوطلبان سبب ایجاد سوال برای بسیاری از مردم شد. بنابراین از آنجا که مدل انتخابات خبرگان برای آقای هاشمی مدل موفقی بود و شورای نگهبان یک بار اجازه چنین شیوه ای را صادر کرده، برای انتخابات آتی نیز این الگو قابل پیروی است. به این ترتیب ضمن ایجاد اطمینان لازم برای همه کاندیداها و حامیان آنان، سلامت انتخابات و اعتماد عمومی نسبت به نتیجه انتخابات نیز تضمین می شود.
اعتماد بخشی به مردم در چنین فرآیندهایی از شاخص های مهم جمهوریت و جامعه مدنی است. اما چنین مسئولیت بزرگی فقط بر عهده مجریان نخواهد بود. بلکه مردم نیز باید هر یک خود را یک ناظر بدانند و با حضور آگاهانه در انتخابات و پای صندوق های رای، اوضاع را رصد کنند.
این دوره، دوره بیداری و هوشیاری مردم است و همچنان که می گوییم هر ایرانی یک ستاد، باید تلاش کنیم تا هر ایرانی یک ناظر هم باشد.
نظرات ()![]()
رسانه ملی در حالی که بی دریغ مشغول تبلیغات گسترده برای یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری است، نسبت به رقبای وی و کاندیداهای مطرح، سیاست محدودیت خبری و ایجاد فضای ابهام آمیز و تیره را دنبال می کند.
در این چارچوب، از پدیده های نوظهور در این رسانه ممنوعیت استفاده از رنگ سبز است. جل الخالق!
قرار است هیچ نقطه ای سبز نباشد؛ از لباس مجریان تا دکور برنامه ها و همه شبکه ها هم ملزم به رعایت این پدیده جالب هستند. این تمهید رسانه ملی در میان ملتی که معتقدات عمیق مذهبی دارد و رنگ سبز برایش یادآور خاندان پیامبر (ص) است و نیز به درخت و گیاه و گل عشق می ورزد، واقعا نشانه مردمشناسی آنست. شوخی نمی کنم ... واقعا رنگ سبز ممکن است دردسرساز شود!
البته حساسیت به رنگ، فقط در سیما نیست. چند وقت پیش این موضوع در شورا منتهی به بحثی شد که طی آن یکی از طرفداران تیم آبی مجبور به دادن بستنی قرمز به مناسبت پیروزی تیمش شد. امروز هم یکی از طرفداران تیم قرمز در حاشیه جلسه شورا به یکی از مدیران که پیراهنی آبی رنگ بر تن کرده بود، گفت: قرمز هم بپوشی بد نیست.
من هم از فرصت استفاده کرده و گفتم: اصلا هر رنگی می خواهید بپوشید، فقط طرف رنگ سبز نروید.
حالا هم می خواهم پیشنهاد کنم سایر کاندیداها هم رنگی را برای خود انتخاب کنند. اگر این طور شود احتمالا رسانه ملی یا تماما به رنگ کاندیدای مورد نظرش در می آید و یا در حالت خوش بینانه سیاه و سفید می شود. اینجوری ما هم مدتی برگردیم به تلویزیون های سیاه و سفید عهد دقیانوس...
نظرات ()

می دانستم این طور می شود. دیگر بعد از این همه سال جواب دادن به خبرنگاران عزیز، دستم آمده که دنبال چه سوژه هایی می گردند. بنابراین آمادگی داشتم. مراسم رونمایی کتاب خوشه های شهریور به خوبی و خوشی آغاز شد و در قسمت طرح سوالات خبرنگاران از همان اول با این سوال مواجه شدم که بالاخره کاندید انتخابات ریاست جمهوری می شوید یا نه؟
من هم برایشان گفتم:
ایران اسلامی بار دیگر در آستانه «انتخابات» و مردم ایران زمین در معرض «انتخاب» دیگری قرار گرفته اند. «انتخاب» ویژگی متفاوت انسان از سایر پدیده های هستی و زاییده آزادی و کرامت اوست. ملت ما در پی دهها سال مبارزه با پیروزی انقلاب اسلامی توانست به آزادی انتخاب دست یابد و از آن در مسیر مردمسالاری دینی و پیشرفت و تعالی کشور بهره گیرد. هر بار اما گویی در فراز و نشیب های سرنوشت این ملت، «انتخاب» حساس تر و خطیرتر از گذشته و رسالت همگان گویی سنگین تر از قبل می شود.
در این عرصه هر یک از آحاد مردم نقشی را برعهده می گیرند؛ بعضی از سر مسئولیت و آگاهی و بعضی از سر بی تفاوتی و بی اعتمادی. جامعه زنان البته همواره با بهره گیری از روح مادرانه خویش برای پیشرفت کشور تلاش کرده و با فداکاری و از خودگذشتگی در صحنه بوده است. با این حال هرگز از یاد نبرده که بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) او را به دخالت در مقدرات اساسی کشور تکلیف کرد. از همین رو نسبت به نگرش های افراطی در ایران و جهان که زن را ممیزی کرده و ریشه در تحجر دارد حساس بوده و می داند که این نوع نگرش دنباله همان افکاریست که روزی مانع ورود مریم بنت عمران به معبد سلیمان بود و امروز با سقف های شیشه ای راه صعود زنان را سد می کند.
با در نظر گرفتن نکات فوق و از آنجا که اینجانب در این دوره بارها از سوی اقشار مختلف برای حضور به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مورد دعوت قرار گرفته ام، لازم می دانم موارد زیر را به اطلاع برسانم:
تردیدی ندارم که با توجه به سوابق خویش و حسن ظن عمومی، پس از ورود به عرصه انتخابات تایید صلاحیت شده و با بهره مندی از نظرات و یاری همه دلسوزان می توانم از عهده مدیریت قوه مجریه برآیم. به علاوه معتقدم حضور زنان به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در عرصه مبارزات انتخاباتی می تواند برگ افتخار دیگری درمیان دستاوردهای سیاسی و اجتماعی کشور باشد. با این حال، نظر به ضروریات و مقتضیات شرایط کنونی، هیچ مصلحتی را بالاتر از مصالح ملی و نجات کشور و انقلاب نمی دانم و معتقدم همگان باید برای ایجاد تغییر سازنده که نقشه راه آن را خاتمی عزیز به ما نشان داد تلاش کنیم تا در پیشگاه خداوند و نسل های آینده روسفید باشیم.
از این رو با توجه به ارزیابی های صورت گرفته، از همه علاقمندان به ایران عزیز برای حضور در عرصه حساس انتخابات و برپایی نمایشی از قدرت مردمسالاری دعوت کرده و اعلام می کنم ضمن احترام به مواضع شجاعانه حجت الاسلام آقای کروبی، مناسب ترین گزینه را برای اداره قوه مجریه در دوره آتی آقای مهندس میرحسین موسوی نخست وزیرمحبوب امام (ره) می دانم.
همچنین ضمن تشکر از همه افراد و گروههایی که طی ماههای اخیر خواهان حضورم در این عرصه بوده اند، نسبت به تشتت آرا هشدار داده و بر ضرورت یکپارچگی و وحدت اصلاح طلبان و نیروهای خواهان تحول از هر جریان فکری و سیاسی تاکید می کنم. به این دلایل در این دوره کاندیدای ریاست جمهوری نخواهم شد.
نظرات ()معمولا برنامه های پنج شنبه هایم به بازدید از مناطق مختلف شهرداری تهران اختصاص دارد. اصرار هم دارم که در این بازدیدها حتما بتوانم با اعضای شورایاری ها دیدار و گفتگو داشته باشم. چون معتقدم شورایاران نقش کلیدی به عنوان بازوان و یاران شورا دارند و در سه زمینه سیاستگزاری، جلب مشارکت مردم و نظارت بر عملکرد ها می توانند به شوراها کمک کنند.
پنج شنبه گذشته هم این اتفاق افتاد، اما بعد از آن خبری باعث تاسف بسیار شد؛ خبر استعفای آقای مسجدجامعی از ستاد هماهنگی شورایاری ها.
در دوره جدید انتخابات شورایاری ها که با همت و پیگیری مجدانه آقای مسجدجامعی برگزار شد متاسفانه محدودیت و فشارها بسیار زیاد بود و این مسئله میان شورایاری ها هم انعکاس یافت.
به جای توضیحات بیشتر من، بهتر است متن استعفای آقای مسجدجامعی را بخوانید که گویای اصل مطلب است:
جناب آقای مهندس چمران
رییس محترم شورای اسلامی شهر تهران
سلام علیکم
تشکیل و استقرار نهاد مردمی شورایاری را می توان مهم ترین اقدام شورای اسلامی شهر تهران در طول سه دوره فعالیت خود دانست که باعث اتصال حلقه مشارکت مردمی شهروندان با شورای شهر، شهرداری و سایر دستگاههای مرتبط شده است. با توجه به مباحثی که طی دو جلسه شورا در روزهای اخیر درخصوص مشکلات و مسائل پیش آمده شورایاری ها انجام شده لازم می دانم مطالبی را به شرح زیر بیان نمایم:
تشکیل سومین دوره شورایاری ها در سال گذشته به دلیل سختگیری ها و عدم همکاری مطلوب وزارت کشور و برخی از دستگاه ها از یک سو و مشکلات اجرایی و مالی با دشواری های فراوان برگزار شد. با این همه رقابت نزدیک به 12 هزار نامزد، حضور و مشارکت نیم میلیون نفر از شهروندان در این انتخابات و ساماندهی بیش از 10 هزار نفر عوامل اجرایی و همچنین رشد بیش از 50 درصدی مشارکت شهروندان نسبت به دوره قبلی باعث معرفی هرچه بیشتر این نهاد مردمی و ایجاد امیدواری برای تثبیت و ارتقای جایگاه و عملکرد شورایاری ها گردید.
طبیعتا در چنین فضایی انتظار این بود که شورای اسلامی شهر تهران بیش از گذشته قدر این فرصت فراهم شده برای رابطه سازمان یافته با مردم را بداند و با تمهید و تجهیز بیشتری حمایت از شورایاری ها را در دستور کار خود قرار دهد، اما متاسفانه در عمل نه تنها این گونه نشد، بلکه داستان دل آزار و پر از رنجشی پیش آمد که ادامه فعالیت را مختل کرده و این نگرانی را به وجود آورده است که این نهاد ارزنده نتواند برنامه های پیش بینی شده اش را به نحوی شایسته استمرار بخشد.
نوع برخورد با نهاد شورایاری ها و همکاران اجرایی و نیروهای زحمت کش آن به گونه ای است که احترام و بعضا حتی کرامت انسانی و شان اجتماعی آنان رعایت نمی شود. متاسفم که به عرض شما برسانم در این مدت مجموعه این رفتارها، شیرینی مشارکت گسترده را به تلخی و نوعی یاس و نومیدی در ادامه راه شورایاری ها تبدیل کرده است و به جای اینکه توان مجموعه مدیریتی و اجرایی شورایاری ها صرف برنامه ریزی برای کمک و همراهی با شورای اسلامی درجهت تحقق اهداف آن گردد، صرف مشاجرات و درگیری های غیرمتعارف گردیده است.
با وجود تصمیمات قاعده مند و هدفمند ستاد هماهنگی شورایاری ها برای برگزاری درست انتخابات طبق آیین نامه ها و دستورالعمل های مصوب، پس از گذشت 7ماه از پایان انتخابات شورایاری ها مسائلی پیش آمده که شایسته و در شان ساختار اجرایی و اداری شورا نبوده و نیست. برای نمونه باید به اطلاع برسانم که علیرغم تنظیم و تصویب بودجه لازم برای این کار و هزینه کرد براساس سرفصل های تعیین شده و علیرغم دستورها و راهنمایی جنابعالی و پیگیری ستاد هماهنگی و برگزاری جلسات و انجام توافقات مکرر، هنوز مسائل مربوطه به صورت کامل حل نشده و یا سلیقه ای و گزینشی اقدام شده است.
در طول این مدت تلاش بنده بر آن بود که شورایاری ها را به دور از مسائل و گرایش های سیاسی و برخوردهای تند و غیراصولی و جناحی نگاه دارم و مسئله اخلاق و تعامل بیشتر را با همکارانم در صف و ستاد یادآور شوم.
با توجه به مشارکت گسترده مردم و انتظارات ایجاد شده، حمایت و تدارک لازم برای اسقرار شورایاری ها از سوی شورای شهر حتی به میزان دوره های قبل نیز انجام نشده است. این عامل و عوامل دیگری که مجال مفصل تری برای شرح و بیان می طلبد، ادامه این راه را با ابهام مواجه کرده است و از آنجایی که احساس می کنم برخی مخالفت ها و مشکلات ایجاد شده که ظاهرا بنا نیست حل شود، به دلیل حضور و مخالفت با اینجانب است، لذا برای رفع این مشکلات و امیدواری به ادامه مطلوب مسیر حرکت شورایاری ها در چارچوب مصوبات و مقررات قانونی، کناره گیری خود را از ستاد هماهنگی شورایاری ها اعلام می کنم.
در پایان از حسن اعتماد جنابعالی و اعضای محترم شورایاری ها، ستاد هماهنگی و اجرایی، ستاد مرکزی، دبیرخانه و سازمان های همکار که در طول این مدت نهایت تلاش و همکاری و همدلی را با اینجانب داشته اند تشکر و قدردانی می نمایم.
احمد مسجد جامعی
رییس کمیسیون فرهنگی
نظرات ()مقاله ای را در نشریه میدل ایست آنلاین خواندم که درآن تحلیل گر معروفی نوشته بود سران دولت ها و شیوخ عرب متمایل به امریکا، در مورد انتخابات فراروی ایران موضع دارند. او معتقد بود که آنها مایلند شرایط فعلی و رویکرد تهاجمی در سیاست خارجی ایران ادامه یابد تا بتوانند به کسب امتیاز در قبال تصویری ترسناک از کشورمان ادامه دهند. آنها علاقه دارند که از این وضعیت - به اصطلاح جنگ سرد - به نفع تحکیم برنامه های خود استفاده کنند.
باچنین پیش فرضی دور از ذهن نیست اگر برخی تحرکات صورت گرفته برای سوق دادن کشور به سوی مواضع تند و تقابلی و ارایه تصویری تشنج آفرین از ایران باشد.
چندی پیش یکی از روسای جمهور معاصر دنیا در برنامه های انتخاباتی خود گفته بود که مدتی است کشورم به دلیل اتفاقات و حوادث رخ داده در صدر اخبار جهانی است و یکی از برنامه های آتی من این است که کشور را از صدر لیست اخبار و حوادث به میانه لیست بیاورم. او متوجه شده بود که در صدر لیست بودن و بر سر زبان ها افتادن در موضوعات جنجالی و مورد منازعه لزوما برای پیشبرد مناسبات سیاسی و تجاری و اقتصادی کشورش مفید نخواهد بود.
اکنون با اتفاقی که در ژنو در خلال اجلاس ضد نژادپرستی رخ داد و واکنش تند برخی از سیاستمداران، دیپلمات ها و دبیرکل سازمان ملل، این سوال پیش می آید که آیا این نوع اتفاقات برای فضاسازی داخل و ایجاد ذهنیت در آستانه انتخابات نیست؟ و آیا از راه دیپلماسی فعال و بسط و توسعه مناسبات اقتصادی، صادرات، سرمایه گذاری های متقابل در سطح داخلی و خارجی نمی توان به پیشبرد مواضع منطقی و انقلابی و عدالتخواهانه ایران در جامعه بین المللی دل بست؟
یادم است در حاشیه چند اجلاس بین المللی، نمایندگان روسیه و چین تاکید داشتند که ما به جای رودررویی و تقابل لفظی با امریکا و سایر قدرت های اقتصادی تصمیم گرفته ایم به تقویت ارکان اقتصادی و مناسبات خود با دیگر کشورها بپردازیم و فکر می کنیم بتوانیم با تسخیر بازارهای آنها بدون کاربرد ادبیات و سیاست های تخاصم جویانه و بهره گرفتن از نیروی نظامی، اقتصاد آنها را تسخیر کنیم.
این رویکرد چین و روسیه البته در شرایط بحران اقتصادی کنونی می تواند دچار چالش های جدی شود ولی نشان دهنده آلترناتیوهایی در شیوه های دیپلماسی و بهره گرفتن از توان کارشناسی و دیپلماتیک کشور است. این شیوه برای پیشبرد اهداف و مصالح عالیه نظام و تقویت موقعیت و موضوع گفتمان عدالت جویانه ایران بدون ایجاد تشنج و درگیری های بی مورد مفید خواهد بود؛ درگیری هایی که اصطلاحا هزینه ها را بالا می برد و در نهایت به افزایش ریسک کشورهای خواهان برقراری مناسبات کاری و اقتصادی می انجامد.
حالا به دیپلماسی موجود ما چه می شود گفت؟ شاید به تعبیری «دیپلماسی وارونه» و این وارونگی که ظاهری انقلابی هم دارد معلوم نیست در نهایت منافع جمهوری اسلامی ایران و نیز پیشبرد مقاصد ما را در حمایت از ملت های مظلوم مانند فلسطین تامین کند.
نظرات ()طی هفته گذشته بارها و بارها از سوی خبرنگاران درمورد کاندیداتوری ام مورد سوال قرار گرفتم. راستش اولش من هم مثل شما و مثل این خبرنگاران عزیز، بی خبر بی خبر بودم که یک دفعه خبر کاندیداتوری خودم را توی سایت ها دیدم. اتفاقا این موضوع همزمان شد با مطالب سخنگوی شورای نگهبان در مورد اینکه حضور خانم ها برای کاندیداتوری ریاست جمهوری هیچ منع قانونی خاصی ندارد. بنابراین در پاسخ به این دوستان پرسشگر گفتم که ورود زنان به عرصه انتخابات ریاست جمهوری باعث میشود سقفهای شیشهای که نه مبنای شرعی و نه قانونی دارند از بین برود و به اصول آرمانی انقلاب نزدیکتر شویم.
در عین حال تصریح کردم که هنوز تصمیم قطعی در این مورد نگرفته ام و پاسخ نهایی به این مساله را موکول میکنم به زمانی که تصمیم قطعی گرفته شود.
در هر حال فکر می کنم همه فعالان زن و نیز فعالان سیاسی از اظهارات سخنگوی شورای نگهبان که گفته بود شورای نگهبان کلمه رجل را تفسیر نمیکند و زنها هم میتوانند کاندید ریاست جمهوری شوند استقبال کنند. این گفته سخنگوی شورای نگهبان نقطه تحول بسیار خوبی است.
متاسفانه سقف های شیشهای موانع فکری، فرهنگی و اجتماعی است که عرصه را برای زنان تنگ می کند و سبب می شود برخی از اتفاقات در جامعه ایران فاصله زیادی با مبانی اعتقادی و آنچه در قانون اساسی به آن تصریح شده، داشته باشد.
آنچه از دوران انقلاب و سال های نخست آن بیاد دارم شاهدی بر اینست که امام راحل میتوانست بگوید زنان در حد مسائل جزیی و نیازهای شخصی و معیشتی خود، سوادی داشته باشند و فعالیتی انجام دهند اما از یک سقفی حق ندارند فراتر روند . درحالی که ایشان با صراحت گفت زنان در مقدرات اساسی مملکت دخالت کنند. در این مورد تفاوتی میان دیدگاههای امام و مقام رهبری نیز نمی بینم و حداقل به خاطر تجاربم طی مسئولیت دولتی ام هرگز احساس نکردم که ایشان مسئولین را به چشم زن یا مرد می بینند. بلکه به توانایی هایشان توجه داشتند.
آقای خاتمی در سال 76 یکی از این سقفهای شیشهای را برداشت و زنان برای اولین بار وارد کابینه جمهوری اسلامی شدند. آن اتفاق علاوه بر اینکه همگرایی خوبی را در بین اقشار مختلف مردم، نخبگان و مدیران برای حمایت از اولین زنی که به عرصه اجرایی کشور گام نهاده است به وجود آورد، نشان داد که حضور زنان درعرصههای عالی اجرایی میتواند به حل و فصل بسیاری از مشکلات کمک کند. این اتفاقات زنان ایرانی را امیدوار میکند که محدودیتها و سقف های شیشهای و نگاههای ارتجاعی نسبت به زنها از بین خواهد رفت.
نظرات ()شور انتخاباتی هم ماجرایی دارد. این روزها رفت و آمدها، افرایش تعداد جلسات، تماس های تلفنی و تقاضای مصاحبه ها و برخی شایعات وضعیت سرسام آوری را به وجود آورده است. چه می شود کرد؟ بالاخره انتخابات است و ایران عزیز و ویژگی های منحصر به فرد اجتماعی و سیاسی اش.
فکر می کنم «انتخابات» بزرگ ترین دستاورد انقلاب اسلامی برای کشور ما بوده است که قرن ها طعم استبداد را در اشکال مختلف چشیده اند و حالا باید با هشیاری از این دستاورد عظیم به نحوی پاسداری کنند که در میان اشکال جدید استبداد در دنیای کنونی استحاله نشود. خلاصه که بعضی وقت ها پاسداری از دستاوردها بد جوری نفس گیر می شود.
کم کم بازار ارایه مطالبات و انتظارات اقشار مختلف از رییس جمهور آینده نیز داغ می شود. این حس هم اگر چه کلی وقت و انرژی می گیرد، حس خوبیست. کسانی که به عرصه می آیند باید بدانند برای سروری نمی آیند بلکه باید در مقابل مردم و انتظاراتشان پاسخگو باشند.
دیروز در جلسه مطبوعاتی ائتلاف اسلامی زنان، همراه سایر خانم های فعال در طیف های مختلف، بیانیه مطالبات زنان کشور را از رییس جمهور آینده ارایه کردیم. این بیانیه را می توانید اینجا بخوانید.
روز اول اردیبهشت هم انتظارات متخصصین و تشکل های غیردولتی زیست محیطی در نشستی که توسط مرکز صلح و محیط زیست برگزار می شود با حضور اساتید موضوع و نمایندگان سازمان های مردمی بررسی و ارایه خواهد شد. بالاخره تغییر باید از همین حالا شروع شود. تغییری از میان مردم و به حرکت درآمدن آنها برای اصلاح امور پیش از برگزاری انتخابات.
این هم پوستر نشست ما :

مطالبات را در هر زمینه که می بینم و می خوانم با خودم می گویم وای به حال رییس جمهور آینده!
نظرات ()چند روز پیش مصاحبه ای با ایلنا داشتم در مورد تخریب شخصیت ها که نباید مورد اغماض بزرگان قرار گیرد. فکر کردم با توجه به اهمیت موضوع بد نیست آن را به عنوان یک یادداشت روی وبلاگ بگذارم.
ایلنا در خبرش نوشت عضو اصلاحطلب شورای شهر تهران با انتقاد از سکوت برخی بزرگان در مقابل تخریب شخصیتهای برجستهای مانند خاتمی و مهندس موسوی گفت: وظیفه بزرگان که رهبری جریانات فکری، اجتماعی و سیاسی را بر عهده دارند، سکوت در برابر تخریبها نیست.
ابتکار با اشاره به آغاز تخریب میرحسین موسوی از سوی مخالفان وی اظهار داشت: مهندس موسوی برای تغییر فضای سیاسی و ارکان اجرایی و همچنین بازگرداندن نخبگان به ساختارهای مدیریتی که طی سال های اخیر لطمه های زیادی دیده در انتخابات حضور یافته است.
وی تاکید کرد اینکه تخریب جزو اخلاق مسلمانی نیست بسیار روشن است. در کلام معصومین نیز بسیار آمده که آبروی مومن عزیز است و هیچ کس حق ندارد، عزت نفس و آبروی افراد را زیر سوال ببرد.
معاون خاتمی در دولت اصلاحات ادامه داد: تخریب، روش مسلمانهای منصوب به پیامبر اکرم نیست. متاسفانه تخریب یکی از سوء اخلاقهای انتخاباتی است که مانند بیماری هر چند یک بار عود میکند و باز هم متاسفانه این بیماری بیشتر در افرادی که ادعای مسلمانی و اخلاق دارند مشهود است.
ابتکار یادآور شد: مسلمانی به ظواهر، ادعا و مقدس مآبی نیست. مسلمانی به این است که در یک رقابت، موازین و اصول اخلاقی را رعایت کنیم و حاضر نشویم به هر قیمتی رقیب از صحنه خارج شود. اما دیدیم تخریبها تا حدی پیشرفت که خاتمی را تهدید به ترور کردند. سکوت در برابر تخریبهایی که علیه خاتمی و موسوی میشود گریبانگیر همه خواهد شد زیرا در این مسنله اخلاق پایمال میشود.
وی خاطرنشان کرد: به عنوان یک اصلاحطلب اگر تخریبی علیه رقیب من صورت گیرد وظیفه دارم تا از ارزشها و شخصیت انسانی آن فرد دفاع کنم.
ابتکار گفت: نمیدانم بزرگان چه فکری میکنند و چه مصالحی را میبینند که در برابر تخریبها سکوت کردهاند. اما من این مسئله را خطرناک میبینم. بزرگانی که حرفشان نافذ است نباید در برابر تخریبها سکوت کنند زیرا منجر به بیاعتمادی جوانان نسبت به مقدساتی میشود که اساس انقلاب ما را تشکیل می دهد.
این عضو شورای شهر تهران گفت: متاسفانه برخی نمیتوانند جلوی زبان خود را بگیرند چه برسد به آنکه جلوی رفتارهای غلط دیگران را بگیرند.
نظرات ()از زمانی که موضوع بازگشت مهندس میرحسین موسوی به عرصه سیاست پس از سال ها سکوت مطرح شد، بارها در ذهنم خاطرات دوران نخست وزیری او، فراز و نشیب ها و تمایز دیدگاههایش را نسبت به سایر جریانات فکری و سیاسی مرور کردم و در لابلای مصاحبه ها و سخنرانی های جدیدش به دنبال شاخص هایی برای محک زدن و ارزیابی میزان همگرایی مواضعش با آنچه که برای پیشرفت و اصلاح امور کشور مفید می دانم، گشتم.
سعی می کردم بدون قضاوت و پیشداوری عجولانه دیدگاههای کنونی او را بیشتر بشناسم و البته بیانیه انصراف آقای خاتمی و نامه مهندس موسوی در پاسخ به این بیانیه در رسیدن به جمع بندی اولیه ای، مفید واقع شد. اما بیش از اینها دیداری که در هفته اول سال جدید به همراه چند نفری از خانم ها با ایشان داشتم توانست برخی خطوط مبهم را برایم روشن کند.
اگر چه موضوع اصلی این جلسه پیرامون مباحث زنان و مشارکت آنان در مقدرات اساسی کشور دور می زد، ولی درباره موضوعات مهمی مانند مسایل جوانان، توسعه پایدار و محیط زیست نیز صحبت های متقابلی صورت گرفت.
از نکات جالب در صحبت های مهندس موسوی اشاره به نگاه روشن بینانه امام به مسایل زنان بود و مثالی که درباره نقش خانم دباغ به عنوان یکی از فرماندهان سپاه در اوان انقلاب بیان کرد.
از نظر آقای موسوی اگر نگرش ها بر همان مدار می گشت و افکار واپسگرایانه فرصت بروز و ظهور نمی یافتند به مشکلات، عقب ماندگی ها و محدودیت های امروز مبتلا نمی شدیم.
پس از اینکه من به نحوه برخورد با پوشش و ظاهر جوانان در قالب طرح هایی مانند امنیت اجتماعی اشاره کردم، مهندس موسوی نکته قابل تاملی را به این مضمون مطرح کرد که نوعا در خانواده ها می بینیم تیپ های مختلف اعتقادی و رفتاری از طیف های سختگیر مذهبی گرفته تا افراد عادی و راحت، در کنار هم قرار می گیرند، یکدیگر را تحمل می کنند و سبب متعادل شدن همدیگر می شوند. یعنی بسیاری از این رفتارها در یک تعامل مفید فکری و فرهنگی در داخل خانواده قابل اصلاح است. ولی وقتی ساختارهای حکومتی آن هم به این شکل وارد ماجرا می شوند مسئله صورت دیگری پیدا می کند و آثار و عوارض نامطلوبی بر جای می گذارد.
مهندس موسوی به مواردی از اعتراض پدرانی که دخترانشان به خاطر نوع پوشش جلب شده بودند نیز اشاره کرد.
در مورد محیط زیست و توسعه پایدار نیز برخلاف جماعت فعلی در قدرت که اعتقاد چندانی به این مباحث ندارند، آقای موسوی بر اهمیت جهانی و ملی موضوع محیط زیست و نقش روزافزون گروههای غیردولتی و سیاسی زیست محیطی در تعیین معادلات به نحوی تاکید داشت که نشان می داد از این حوزه مطلع است.
این دیدار اگر چه کوتاه بود و مباحث به صورت اجمالی مطرح شد ولی برخورد و نحوه استقبال آقای موسوی از دیدگاهها و پیشنهادات، همچنین نظراتش در مباحث مربوط به زنان و مسایل اجتماعی، محیط زیست و مشارکت مردم و گروههای مدنی نشانگر نگاهی پیشرو، مترقیانه و منطبق با اصول و اقتضائات زمانه بود. همانطور که در جایی گفته: اسلامی که نتواند با تحولات روز رو به رو شود اسلام ناب نیست.
بنظرم مهندس موسوی در این سکوت 20 ساله به پختگی رسیده و امروز با صلابت و با نگاهی رو به آینده در سپهر سیاسی ایران ظاهر شده است.
نظرات ()سیاست مداران زیادی را نمی شناسم که حاضر باشند در اوج محبوبیت و مقبولیت از قدرت صرف نظر کنند. قولی معروف می گوید: آخرین چیزی که از قلب مومن خارج می شود حب جاه است.
ذات «قدرت» پدیده غریبی است؛ بعضی ها آن را اساسا مذموم می دانند و بعضی در مقابل آنرا راه نجات بشر قلمداد کرده اند. در هر حال «قدرت» پدیده جذابیست که فلاسفه، عرفا و جامعه شناسان به طور جدی به آن پرداخته اند.
در دنیای امروز اما آنچه سیاست ورزی از آن غافل مانده، «فضیلت و اخلاق» است. به طوری که اینک «فضیلت» و «سیاست» دو مقوله غیرقابل تجمیع و ماهیتا متضاد تلقی می شوند و اکثرا معتقدند که با آمدن سیاست دیگر از فضیلت واخلاق خبری نخواهد بود. شنیده ایم که از قدیم هم گفته اند: سیاست پدر و مادر ندارد.
ولی امام و انقلاب اسلامی آمدند تا گفتمان دیگری را مطرح کنند: می توان سیاست ورزی کرد و سالم ماند، می توان در سیاست به دروغ و تزویر و وعده های توخالی متوسل نشد، می توان حکومتی مبتنی بر صداقت با مردم، شفافیت، پاسخگویی، آزادی بیان و تحمل نقد داشت. اصلا قرار بود جمهوری اسلامی بر همین مدار بچرخد و تجربه نوینی باشد که البته در بعضی ادوار هم اینگونه شد.
ولی به خاطر هراس و نگرانی از فاصله و دوری با چنین موازینی بود که اصلاحات شکل گرفت و اصلاح طلبان به امید برقراری ارزش های اصیل برآمده از انقلاب به عرصه آمدند. اصلاح طلبان اگر چه همواره به تضعیف ارزش ها و تزلزل در مقابل دشمن متهم شده و مورد تخریب قرار گرفتند، اما همه منصفان شاهد بوده اند که رییس جریان اصلاحات در همه فراز و نشیب ها بیشترین پایبندی به اخلاق و اصول و ارزش ها را درعمل نشان داد. خاتمی فضیلت را با سیاست آمیخت و عاقبت به خیر شد و جامعه فردای ما باید به سیاستی از نوع خاتمی بیاندیشد.
به یاد دارم در مراسم تحلیف رییس جمهور جدید و تودیع آقای خاتمی در تابستان 84، یکی از سران قوای کشور به من گفت: خانم ابتکار، دعا کن من هم موقع رفتن مثل آقای خاتمی عزتمند و عاقبت به خیر شوم.
اکنون برای ما، انصراف خاتمی آمیزه ای از تلخ و شیرین است. «تلخ» از بابت علاقه ای که مردم و به ویژه جوانان به او دارند و رفتنش به آنها گران می آید و «شیرین» از آن بابت که در سپهر سیاست ایران، «فضیلت و اخلاق» درخشید. درخششی امیدبخش و احیاء کننده این باور که هنوز هستند کسانیکه قول و عمل آنها از یک سنخ باشد.
اینک با گفتمان تغییر شرایط کنونی، با اعتقاد به حقانیت جریان فکری اصلاحات، با پذیرش هزینه ها و با عقل و سلحشوری تلاش می کنیم امیدوارانه، صفوف خویش را هر چه پیوسته تر و گسترده تر سازیم که: آینده جهان از آن مصلحان است.
نظرات ()فضای رقابتی و فرصت تبادل نظرات و تضارب دیدگاههای مختلف در آستانه هر انتخابات برای رشد و بالندگی فکری و سیاسی جامعه و گسترش و تعمیق مشارکت مردم بسیار اهمیت دارد. پایان هر دوره فرصتی برای ارزیابی عملکردها و امکان تحقق وعده ها و شعارهای انتخاباتی و نیز میزان اثربخشی اقدامات مجریان است؛ فرصتی برای اینکه مردم محک زنند و مقایسه کنند. از سوی دیگر فضای رقابت های انتخاباتی، زمان پاسخگویی سیاستمداران و مدیران اجرایی نیز هست. بنابراین باید چشم ها را باز کرد و گوش ها را تیز تا دید و شنید و ارزیابی کرد.
در نظام های سیاسی مردمسالار، ارتقای ضریب اعتماد عمومی و همبستگی اجتماعی به افزایش امید به آینده و نشاط در جامعه بستگی دارد و هر قدر که دولت ها به مردم سالاری اعتقاد داشته باشند سعی می کنند فضای با نشاط تر و مشارکت هر چه گسترده تر آحاد مردم را امکان بخشند.
در کشور ما این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ مردمسالاری ما با باورهای دینی شکل گرفته و کرامت ذاتی انسان ها، اهمیت دادن به شعور و قدرت تشخیص و انتخاب آزادانه مردم از محورها و مولفه های برجسته دینی محسوب می شود.
به علاوه اخلاق گرایی، تاکید بر راستگویی، وفای به عهد و امانت داری از نشانه های مسلمانی است و مردم خواهان این صفات در حکام و دولتمردان خویش هستند، بنابراین آنها را مورد پرسش قرار می دهند و اصحاب قدرت نیز باید پاسخگو باشند.
این ایام همچنین بهترین فرصت برای امر به معروف و نهی از منکر است و برخلاف آنچه عده ای تصور می کنند که این کار باید از سوی صاحب قدرت به مردم صورت گیرد، واقعیت اینست که از مصادیق اصلی و مهم امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی مردم به صاحبان قدرت است.
مفهوم انتخابات اینست که هیچ قدرتی «بی پایان» به لحاظ زمانی و «بی حد و حصر» به لحاظ حیطه اختیارات نیست و در مقابل هر قدرتی که از طرف مردم داده می شود، زمان پاسخگویی نیز فرا می رسد. بنابراین بهتر است مجریان انتخابات از فضای آزاد تضارب آرا و دیدگاهها در مدت زمان کوتاه باقیمانده تا انتخابات استقبال کنند. به ویژه آن که تریبون فراگیر رسانه ملی و نیز رسانه های متعدد دولتی و دولت ساخته با اعتبارات فراوان خود، فعلا حقیقت طلبی و بیان واقعیات را کنار گذاشته و به بزرگ نمایی اقدامات این دوره و کوچک نمایی دوران قبل کمر همت بسته اند. توان رسانه های معدود و کوچک باقیمانده نیز آنقدر محدود است که هر فرد منصفی را به نامتوازن بودن شرایط تبلیغاتی به نفع اصحاب قدرت معترف می سازد.
با وجود این، جالب است که با حداقل امکانات محدود و مختصر نیز شاهد برخوردهای حذفی هستیم و عدم تحمل نسبت به رقیب را آشکار و عیان می بینیم. این در حالیست که اصلاح طلبان برای ایراد سخنان خود - البته در تداوم شرایطی که طی دو انتخابات اخیر شوراها و مجلس شورای اسلامی به آن مبتلا بوده اند - حتی امکان دستیابی به مکان مناسب با تقاضاها برای ایراد سخنرانی را نیز ندارند.
طی هفته هایی که از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی می گذرد اشکال تازه ای از فضاسازی ها و ایجاد محدودیت ها خود را آشکار می سازد که حاکی از نوعی دستپاچگی و نگرانی است؛ فضاسازی هایی که تلاش می کند فعالیت آقای خاتمی و اصلاح طلبان را پر هزینه سازد.
اما جالب تر فاصله «گفته ها» با «وقایع» است. می گویند مدافع آزادی بیان و مشوق اقدامات روشنگرانه اند اما ... آدم نمی داند چشم هایش را باور کند یا گوش هایش را ...
نظرات ()فکر می کنم قبل از پیروزی انقلاب، این مسیر خیابان انقلاب و آزادی را حداقل چهار، پنج بار در راهپیمایی های مختلف طی کردم. یک بار از میدان ونک راه افتادیم و تا آزادی رفتیم، اما آنقدر شور و هیجان انقلاب زیاد بود که متوجه نشدیم این همه راه رفته ایم.
شعارهای خلق الساعه هم حال و هوایی داشت و هر روز شعارهای جدیدی از دل مردم بر می خاست. یک روز می گفتند سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن، روز دیگر شعار می دادند زنده و جاوید باد راه شهیدان ما و روز بعدی می خواندند ای شاه خائن آواره گردی ...
جالب این بود که قسمت ما نماز خواندن در انتهای خط نماز و روبروی مسجد صاحب زمان در خیابان آزادی بود؛ یعنی دو سه باری به همین نقطه که رسیدیم وقت نماز شده بود. نماز خواندن روی آسفالت خیابان در حالی که رژیم شاه تهدید کرده بود تظاهر کنندگان را سرکوب خواهد کرد، حس غریبی داشت. اتفاقی که در خیلی از شهرها رخ داد و در تهران بارزترین آن فاجعه جمعه سیاه در میدان ژاله بود.
یادم هست یک بار که به نماز ایستادیم چند تا از خانم هایی که کنار من ایستاده بودند با کفش آماده نماز شدند. یکی از میان جمع، آنها را متوجه کفش هایشان کرد و آنها هم گفتند که نمی دانستیم نمی شود با کفش نماز خواند، چون تا حالا نماز نخوانده ایم، صدای انقلاب را که شنیدیم به دلمان نشست و ما هم آمدیم.
یاد آیه قرآن افتادم که «ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ... فامنا ... - خدایا ما شنیدم ندای منادی را که به ایمان دعوت می کرد... پس ایمان آوردیم».
برخوردها زیبا و شفاف و ساده بود. هیچکس از دیگری ایراد نمی گرفت و کسی درباره ایمان آن یکی قضاوت نمی کرد. اینگونه بود که انقلاب به دل همه نشست و فراگیر شد.
حالا از میان همه نمادهای انقلاب، راهپیمایی 22 بهمن با همان مولفه حضور فراگیر مردم اعم از زن و مرد و جوان و پیر با پوشش های گوناگون که نشان از سلایق مختلف دارد، همه را گرد هم می آورد. همان چیزی که بعدها کم کم در عرصه ها و صحنه های دیگر رنگ باخت و انحصار شکل گرفت.
اما تقارن 22 بهمن با آمدن خاتمی هم حکایتی دارد.
امروز وقتی در میان جمعیت یک بار دیگر از خیابان آزادی می گذشتم، به امواج مردم و تنوع جمعیت که به هیچ جریان و طیف فکری خاصی تعلق نداشته و فقط برای حفاظت از انقلاب خود آمده بودند، فکر می کردم. با این مردم می بایست گفتمانی متناسب با این تنوع داشت و همه سلایق را در نظر گرفت و خاتمی این تنوع را باور داشت و دارد. به خاطر همین در میان اقشار مختلف مردم از احترام خاصی برخوردار است و دشمنی ها و خصومت ها با او راه به جایی نمی برد. لیست بلند بالایی از خانواده های شهدا که از کاندیداتوری آقای خاتمی حمایت کرده اند، موید همین نکته است.
مرام خاتمی مرام دوستی با دوستان و صبر و تحمل و تعامل حتی با مخالفین و متعرضین است. همان مرام روزهای انقلاب که همه برخوردها نشان از پذیرش یکدیگر داشت.
نظرات ()در ایام عزاداری حضرت اباعبدالله(ع)، عده ای - براساس اخبار واصله - مراسم ذکر مصائب کربلا را با ستاد انتخاباتی اشتباه گرفته بودند. آنها حداکثر بهره برداری سیاسی را از این روزها و شب ها برای تخریب رقیب و تطهیر خود به کارگرفتند. بگذریم از اینکه چقدر این کار اخلاقی و منطبق با آرمان های عزاداری برای امام حسین (ع) و خاندان و اصحاب ایشان است، عنایت ویژه رسانه ملی به بازدیدهای انتخاباتی از تکایا و هیئت ها و مساجد نیز قابل توجه و خدمتی فراگیر از سوی آن رسانه برای تبلیغ و درشت نمایی فعالیت های دولت به شمار می رود؛ اما جالب اینجاست که باز هم دو قورت و نیم شان باقیست.
این ماجرا مرا به یاد داستانی از حضرت سلیمان انداخت. روزی سلیمان از خداوند خواست اجازه دهد تا او با کشت و کارش غذای یک روز موجودات عالم را تهیه کند. خداوند پذیرفت و سلیمان مشغول تهیه و تدارک رزق یک روز عالمیان شد. حضرت سلیمان پس از تلاش و زحمت زیاد سفره ای را آماده کرد، ولی ناگهان نهنگی از دریا ظاهر شد و در یک چشم برهم زدن همه محتویات سفره سلیمان را یکجا بلعید.
سلیمان به نهنگ گفت من این غذا را برای همه موجودات تهیه کرده بودم، چرا همه را خوردی؟ نهنگ هم جواب داد من رفتم تا رزقم را از خدا بگیرم که خداوند گفت روزی ات امروز دست سلیمان است. روزی من هر روز سه قورت بود و این که خوردم نیم قورت. حالا دو قورت نیم هم باقیه!
نظرات ()امشب می خواستم یک یادداشت جدید برای وبلاگ بنویسم، دیدم خیلی خسته ام. همین طور که با حداقل سرعت نگاهی به سایت ها داشتم یک دفعه خبری از خودم دیدم. گفتم دستشان درد نکند کارم را آسان کردند. فعلا همین را بگذارم تا بعد ...
معاون رییسجمهور در دولت گذشته گفت: امروز بیش از آنکه به اختلافات و یا اعلام موضع احزاب و طیفهای سیاسی پرداخته شود، با انتخاب شخصیتی که توانمندی تغییر وضع موجود را داشته باشد، باید حول حالنا الی احسن الحال را زودتر خواهان باشیم.
معصومه ابتکار اظهار کرد: فعالیتهای انتخاباتی زودهنگام و تعیین جناحبندیهای داخلی طیفهای سیاسی و چه در سطح کلان کشور، میتواند مشکلساز باشد. ما هنوز آرایش نهایی داخلی جناحها و طیفهای سیاسی کشور را نمیدانیم. بسیاری از افراد، کاندیداتوری خود را قطعی نکردهاند و ائتلافها به طور کامل و دقیق مشخص نیست؛ لذا نمیتوان اظهارنظری درباره مواضع انتخاباتی داشت و به عنوان مثال، اعلام موضع آقای کروبی را نمیتوان دلیلی بر وجود اختلاف در جبهه اصلاحات دانست، بنابراین در حال حاضر بهتر است از هرگونه قضاوتی پرهیز شود.
وی افزود: آقای کروبی، شخصیت سیاسی بسیار وارستهای هستند که خدمات برجستهای را به کشور و طیف اصلاحات در کارنامه خود دارند و من ایشان را انسانی فهیم میدانم.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی که کشور ما، در مرحله حساسی قرار دارد، تقریبا در تمامی طیفهای سیاسی خواهان تغییر هستند و گفتمانشان این است که دگرگونی باید به دست فردی توانمند باشد که بتواند وضع موجود را به وضع بهتر تبدیل کند.
این فعال سیاسی اصلاحطلب در ادامه با بیان اینکه " امسال دعای حول حالنا الی احسن الحال نوروز را باید از هم اکنون بخوانیم" گفت: شخصیتی که ائتلاف ما بر وی متمرکز میشود باید ملی باشد و بتواند "وحدت ملی" ایجاد کرده و جامعه را از این وضعیت چند قطبی خارج کرده و فضای سیاسی را از یاس و ناامیدی نجات دهد و شوری در نسل جوان ایجاد کند؛ لذا ما نیازمند چنین شخصیتی هستیم، این مهمترین بحث است و از هم اکنون نباید نگران این باشیم که چه شخصیتهایی کاندیدا خواهند شد.
وی همچنین داشتن جاذبه ملی، توان بسیج اجتماعی و جلب نظر جوانان را از دیگر ویژگیهای رییسجمهور آینده خواند و گفت: هنوز وقت برای بررسی مواضع طیفهای سیاسی وجود دارد و ما امروز باید بر وحدت جبهه اصلاحات که یک بحث مهم و کلیدی است متمرکز شویم و تلاش کنیم برای تغییر شرایط و انتخاب فردی با چنین توانایی به اجماع دست یابیم
نظرات ()پس از اتمام برنامه «همایش ملی نفت، توسعه و دمکراسی» که دیروز توسط بنیاد باران برگزار شد، وقتی از ساختمان اجلاس خارج می شدم طبق معمول خبرنگاران آمدند و موضوعات متعددی را مطرح کردند که پاسخ گفتم. یکی از این موضوعات در مورد انتخابات آینده بود. نتیجه این سوال و پاسخ هم خبری بود که روی بعضی سایت ها به فاصله چند ساعت دیده شد.
این موضوع مرا به یاد یکی از مهم ترین ابزارهای ستاد انتخاباتی ام برای شورای شهر تهران انداخت که یک بیل بود. از این بیل برای کاشتن نهال در سطح شهر استفاده می کردم و مدتی است که آن را گم کرده ام. اگر بیل را یافتید اطلاع دهید تا عده ای را از نگرانی برهانید.
نظرات ()فردا روز انتخاب است. مثل خیلی از روزهای انتخاب که آن را گذرانده ایم؛ گاه خشنود، گاه دلگیر، گاه مضطرب، گاه ...
صبحی بازدیدی از منطقه 8 شهرداری تهران داشتم که روز گذشته موفق به کسب استاندارد ایزو 14001 نظام مدیریت محیط زیست شده بود. آنجا در صحبت هایم بر واقعی و نه تبلیغاتی بودن این فعالیت ها و استمرار تا حصول نتایج تاکید و نیز به نکته ای اشاره کردم که بی ارتباط با فضای کنونی کشور و انتخابات نیست.
گفتم: چگونه است که ما در عالی ترین سطوح ملی براساس تجربیات داخلی و بین المللی برنامه هایی را برای کشور تدوین کرده و به تصویب می رسانیم که مورد توافق همه تصمیم گیران است، ولی با آمدن این و رفتن آن و موافقت من و محالفت دیگری همه آن برنامه ها ناگهان به کناری می رود و برای چندمین بار این ملت صبور باید ازصفر شروع کند و هزینه تجربه کردن مدیران تازه وارد را بپردازد.
البته منظورم مدیریت های فعلی شهرداری و به خصوص شهردار منطقه 8 نبود که از سال ها قبل با فعالیت های وی آشنا بوده ام. ایشان به خاطر کارنامه خوب خود در شهرداری کرمانشاه طی دوران مسئولیتم در سازمان حفاظت محیط زیست موفق به دریافت لوح شهردار سبز شده بود. بلکه منظورم فقدان استمرار در سیاست های توسعه کشور در همه سطوح ملی و محلی است. قسمتی از این مشکل به تعهد مدیریت عالی و کارکنان هر بخش و قسمت دیگر که مشکلی بنیادی تر است به حرکت مردم و مردمسالاری به مفهوم اعم آن باز می گردد و هر یک از این دو به سهم خود می تواند در رفع آن موثر باشند.
اطمینان دارم تا اهداف مطلوب در زمینه محیط زیست یا هر زمینه دیگری جزو مطالبات جدی مردم قرارنگیرد و مردم به این شناخت نرسند که چه عواملی باعث عقب ماندگی کشور و دشواری های زندگی شده، مشکل حل نمی شود. بهبود وضعیت البته با مشارکت تشکل های مردمی، محلی، بخش خصوصی و نهادهای برخواسته از مردم -که احزاب سیاسی هم می تواند در این کادر قرار گیرد – میسر است.
بی تردید حل مشکلات ایران عزیز به تنهایی و به دست یک طیف و گروه و به دور از جنبش اجتماعی و تحول فرهنگی و اقتصادی بسیار دشوار خواهد بود. به طور مثال حتی بسیاری از استانداردهای محیط زیست را در یک فرآیند دموکراتیک می توان تامین کرد.
خلاصه کلام اینکه به این دلایل و دلایل متعدد دیگر فکر می کنم تمام کسانی که دلسوز کشور هستند و دغدغه آینده آن را دارند نمی توانند بی تفاوت باشند. بسیاری می دانند ریشه مشکلات در یکدستی قدرت و مجلس سازش گر واهل مماشات و فقدان یک نظارت قوی بر دستگاه مجریه است و امروز مردم باید تاوان تصمیمات غلط و اشتباهات پی در پی دستگاه مجریه را بدهند. آنها که به این باور نیز رسیده اند همچنین می دانند که باید از تنها ابزار باقیمانده برای ابراز نظر بهره برد و از حق مسلم دخالت در سرنوشت حتی به اندازه همان یک رای برای هر شناسنامه استفاده کرد.
با وجود همه کاستی ها و ناملایمات و کسری دمکراسی باید پای صندوق رای رفت و از فرصت پدید آمده که با حضور کاندیداهای اصلاح طلب در دور دوم میسر شد بهره مند شد. رقیب می تواند بر عدم حضور روشنفکران، نحبگان، صاحب نظران و طیف های متمایل به اصلاح طلبان در دور دوم امید بندد. اما آیا نباید بازی او را بر هم زد و درس از دموکراسی و مردمسالاری به او داد؟
اتفاقا اینجاست که اگر از لاک بی تفاوتی و بی همتی خارج شویم به خود و دیگران نشان داده ایم حساسیت این دوران و وضعیت خطیر کشور را درک کرده ایم و خواهان اصلاح شرایط هستیم.
باید به اصلاح و تحول رای دارد که بدون آن در جا خواهیم زد.
نظرات ()![]() |
| سفر یزد |
دیروز را در یزد گذراندم. حدود 20 روز قبل از طرف ستاد اصلاح طلبان یزد برای شرکت در برنامه های انتخابات دور دوم مجلس هشتم دعوت شده بودم. بنابراین پس از انجام هماهنگی ها با پرواز 6 صبح با یکی از همراهان عازم یزد شدیم.
آخرین باری که به یزد رفته بودم با هیاتی از همکاران سازمان برای بازدید از مراکز مطالعات حیات وحش در شهرستان های مهریز و خاتم و نیز منطقه ای به نام باغ شادی بود که خاطرات خوبی از آن دارم.
باغ شادی محوطه ای جنگلی است که قرار بود در بخش فنس کشیده شده آن گوزن زرد پرورش دهیم. بازدیدها و برنامه ها در شهر ها تا شب به طول انجامید و شب را قرار شد باغ شادی بیتوته کنیم و دیداری با محیط بانان داشته باشیم. صبح روز بعد هم منطقه جنگلی و شرایط پرورش گوزن ها را ببینم و بعد برای بازگشت آماده شویم. آن شب تا پاسی از نیمه شب به همراه مدیران و یکی از معاونین سازمان پای صحبت محیط بانان نشستیم و تا صبح هم همدم انواع حشرات و گزنده های جنگلی بودیم. جایتان خالی ...
دیروز صبح در هواپیما به خاطرات آن شب فراموش نشدنی فکر می کردم و تجربه مبارزه با حشراتی که تا آن زمان توفیق دیدارشان را نداشتم. پرواز 50 دقیقه ای کوتاهی بود که رشته افکار گذشته را برید و هواپیما حدود ساعت 7 صبح در فرودگاه یزد به زمین نشست. از این به بعد یادداشت را می توانید برای درک بهتر سفر، با لهجه شیرین یزدی بخوانید.
اولین برنامه، ملاقات با آقای صدوقی امام جمعه محترم یزد بود که از همکاران سابق در دولت (معاون حقوقی آقای خاتمی) به شمار می آیند. پس از گذشتن از چند کوچه پس کوچه زیبا با دیوارهای کاهگلی بازسازی شده در بافت قدیمی و سنتی شهر با بادگیرهایی که اتفاقا از عناصر زیست محیطی معماری نیز محسوب می شوند به خانه امام جمعه رسیدیم و جلسه ای داشتیم. آن طور که می گفتند جمعیت شهر یزد در بافت سنتی کاهش داشته و مردم در بخش های جدید شهر متمرکز شده اند. درختان سر سبز و خیابان های پهن و چمن کاری شده ظاهر آراسته ای را به شهر داده است و دیدن آن لطف خاصی دارد.
دیدار بعدی با نمایندگان تشکل های غیردولتی یزد بود و سپس عازم دانشگاه آزاد یزد شدیم تا در جلسه ای که ستاد آقای مهندس علی اکبر اولیاء (کاندیدای اصلاح طلب و صاحب رای اول شهر یزد که به دور دوم راه پیدا کرده است) تدارک دیده بود، شرکت کنیم.
در سخنانم چند خاطره از دوران دانشجویی ام تعریف کردم و بعد با 127 سوال کتبی و تعدادی تقاضای سوال شفاهی دانشجویان روبرو شدم که فرصتی برای همه آنها نبود. تلاش کردم به تعدادی از آنها پاسخ بدهم و قرار شد بقیه سوالات را در صورت تمایل از طریق کامنت وبلاگ مطرح کنند. سوالات متنوعی بود؛ از موضوع آزاد راه تهران شمال تا تسخیر لانه جاسوسی، از علل عدم وحدت اصلاح طلبان و برنامه های آقای خاتمی تا قطع درختان شهر تهران و...
ناهار با تعدادی از خانم های مسئول تشکل های غیردولتی صرف شد و بعد عازم جلسه ستاد اصلاح طلبان شدیم. اما آخرین برنامه در حسینیه ای بود که مدفن شهید آیت الله صدوقی نیز در آن قرار دارد. مردم بودند و اعضای ستاد آقای مهندس اولیاء. همزمان با ماشین ما یک ماشین دیگر هم روبروی حسینیه توقف کرد. چهره های آشنایی را از پس پنجره های ماشین دیدم. مادر بزرگوار و سه خواهر آقای خاتمی بودند که برای حمایت از نامزد اصلاح طلبان در حسینیه حاضر می شدند. مادر آقای خاتمی از اردکان آمده بود تا قدمی برای حمایت از انتخاب عناصر متدین و با صداقت برداشته باشد. با قدی که کمی خمیده شده و چهره ای نورانی.
یکی از خواهران آقای خاتمی سخنرانی شیوا و پر محتوایی را ارایه دادند و بعد من طی سخنانی از ضرورت حضور مردم گفتم و اینکه رای ما سرمایه ماست. چطور است که اگر مبلغی پول در اختیار داشته باشیم از آن محافظت می کنیم و آن را برای بهبود وضعیت زندگی خود و خانواده به کار می گیریم. رای ما در انتخابات همین ثروتی است که اگر از آن استفاده نکنیم گویی سرمایه خود را از کف داده ایم.
نظرات ()وارد حوزه که شدم چند نفری مرا شناختند. بعضی سلام و علیک می کردند و بعضی ایماء و اشاره به یکدیگر. لحظاتی بعد از اینکه در صف ایستادم، صدای یکی از مسئولین حوزه رای را شنیدم که بلند بلند می گفت: ابتکار کیه؟ هر کی می خواد باشه؟... و این را چند بار تکرار کرد.
نمی دانستم موضوع چیست. در همین گیرو دار نوبتم شد و در مقابل آن فرد که پشت میز نشسته بود قرار گرفتم. کنجکاوی باعث شد بپرسم: ابتکار منم، چی شده؟ مشکلی پیش آمده؟
یک دفعه موضع فرد مورد بحث 180 درجه تغییر کرد. خندید و گفت: ما ارادت داریم، شما را در سیما می بینیم و...
برگه هایم را گرفتم و در گوشه ای مشغول نوشتن اسامی شدم که یکی از همراهانم آمد و دو نفر دیگر از آن طرف میزی ها را نشان داد و گفت: آن یکی آهسته به دیگری گفت شناسنامه خانم ابتکار را بده ببینیم چند بار ازدواج کرده؟ شاید یه خبر داغی ازش دربیاد. اما وقتی شناسنامه را دید سری تکان داد و گفت نه بابا یک بار بیشتر ازدواج نکرده دو تام بچه داره. چیزی از توش در نمی آد.
از این اتفاقات جالب در روزهایی از این دست زیاد رخ می دهد. اما امروز نکته دیگری نیز بنظرم جالب آمد. در چند نوبت اخیر انتخابات الگویی از رای دادن مردم در شهر تهران قابل احصاست. در این الگو اصولگرایان که براساس تکلیف رای می دهند بیشتر در ساعات آغاز رای گیری به حوزه های اخذ رای مراجعه می کنند. اما اصلاح طلبان ومستقل ها که به مداقه و چند وچون زیاد و «من شک می کنم، پس هستم» دچارند بیشتر پاسی از عصرگذشته پای صندوق ها حضور می یابند.
در هر صورت انتخابات 24 اسفند پیروزی دیگری برای ملت سرافراز ایران است. اگر چه بی قانونی های جناح صاحب قدرت مثل استفاده از رسانه های دولتی برای تبلیغ، چاپ و الصاق پوسترهای غیرقانونی دارای عکس کاندیداها، تعرض و برخورد با جناح رقیب در سطوح و اشکال مختلف مانند رد صلاحیت های گسترده، انتشار لیست مجعول در روزنامه جام جم و ... علاوه بر دلسردی، سبب تاخیر در فعالیت های اصلاح طلبان شد و شرایط را برای آنان ناعادلانه تر کرد. اصلاح طلبان در مظلومیت کامل و با توجه به این که در حدود دو سوم کرسی ها به طور مطلق امکان رقابت نداشتند در انتخابات حضور یافتند و برخلاف آن که می گفتند هیزم انتخابات نمی شوند، فداکاری کرده و برای مقابله با تضعیف جمهوریت نظام وارد این عرصه شدند.
اکنون مسئولین موظفند پاسداری کامل از رای مردم را با رعایت همه اصول اخلاقی، انسانی و شرعی برعهده گیرند و بدانند رای مردم یعنی حق الناس. آن هم مردمی که به رغم همه سختی ها و دشواری ها و جدالی جدی با تردیدها، به میدان آمدند. این مردم انتظار دارند نتایج وجود تنوع دیدگاهها را در منتخبین ببینند؛ که اساسا یکی از مولفه های اصلی حکومت های دموکراتیک، امکان تغییر و جابجایی قدرت به صورت مسالمت آمیز و با رای مردم است. در واقع اگر تغییری در آرایش سیاسی کشور رخ دهد، دیگر نیازی به شعار و اصرار بر دموکراتیک بودن انتخابات نخواهد بود. زیرا جابجایی و تغییر خود نشان دهنده نافذ بودن اکثریتی است که از گرانی، نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی ناراضی و خواهان اصلاح امور هستند.
همین حالا که مشغول نوشتن این یادداشت هستم در خبرها خواندم وزارت کشور اعلام کرده نتایج انتخابات یک جا و پس از اتمام قرائت آرا – و نه به صورت تدریجی - اعلام می شود. این خبر بسیار نگران کننده ای است. متدینینی که برای حلال و حرام مته به خشخاش می گذارند بدانند همین جا محکی برای داعیه اصولگرایی آنهاست. اصولگرایان در مراحل بررسی صلاحیت ها و نیز تبلیغات یعنی در آزمون اول و دوم که «اصلی» را باقی نگذاشتند. امید است در این مرحله یعنی در آزمون سوم پروا کنند و تقوای الهی را در پیش گیرند.
نظرات ()« فرصت ها» چشمه های زاینده و سرمایه های بی بدیل زندگی هستند. اما به شرط آن که:
یک - فرصت ها را به موقع بشناسیم؛
دو - فرصت ها را با توانمندی های درونی خود منطبق سازیم؛
سه - نسبت به فرصت ها باور و شناخت کافی داشته باشیم.
حتما در هم افزایی فرصت ها، انرژی درون و شناخت و باور آدمی، اتفاقات بزرگی رخ می دهد. در برنامه های انتخاباتی ام سال گذشته برای شورا و در راهپیمایی هایی که در خیابان ها برای تبلیغات داشتم به مردم می گفتم:
- مردمی که نسبت به سرنوشت سیاسی کشورشان بی تفاوت باشند عاقبت خوبی نخواهند داشت؛
- دولت ها و حکومت های خوب متعلق به مردمی است که برای حق رای خود ارزش قائلند و از آن به درستی استفاده می کنند.
- مردمی موفق هستند که در صورت امکان و فرصت انتخاب، وارد عرصه شوند و افرادی را انتخاب کنند که بتوانند برای کشور و رفع معضلات و مشکلات عدیده آن موثر و مفید باشند.
به نظرم یک نماینده مجلس باید قدرت نظارت مستقل بر همه ارکان کشور را داشته باشد. یعنی وظیفه دیده بانی خود را انجام دهد و با قدرت تشخیص و ارزیابی عملکردها به دفاع از ارزش های دینی و حقوق مردمسالاری، آزادی مصرح در قانون اساسی و قوانین ملی به ویژه آزادی بیان همت گمارد. همچنین برای رفع معضلات اقتصادی و بیکاری به دور از عوامفریبی و شعارهای پوپولیستی مقطعی و نیز معضلات اجتماعی مانند اعتیاد برنامه داشته باشد و به راههایی غیر از روش های دفعی و برخوردهای قهری معتقد باشد.
به نظرم اصولگرایی دراین دوره مجلس و بالاخص اصولگرایان در دولت در شرایطی که همه اختیارات و امکانات به طور مطلق و کامل در اختیارشان قرار داشت نتوانستند به حداقل شعارها و وعده های داده شده پای بند بمانند و این در تشخیص انتخاب 24 اسفند برایم بسیار اهمیت دارد.
من به کسانی که کارنامه ناموفق خود را در مجلس هفتم ارایه داده اند و اکنون با استفاده از همه روش ها و شیوه های تبلیغاتی - حتی خلاف قوانین و مقرراتی که خود تصویب کرده اند - به چاپ پوستر، عکس و لیست کاندیداها اقدام می کنند رای نخواهم داد. اتفاقا دیروز از یکی از این حضرات پرسیدم: کدام اصولگرایی؟ دیگر اصلی برای شما غیر از تمسک به قدرت به هر قیمت و به هر شکل و شیوه باقی مانده است؟ ... و این را نه از سر رقابت و گرایش های جناحی بلکه از سر دردمندی و احترام به ارزش هایی که ایشان آن را محترم می شمارند و داعی آن را دارند، گفتم.
اصولگرایان در این دوره بارها و بارها در عمل برخلاف وعده ها و برنامه هایشان عمل کرده اند. آنها وعده هایی دادند که نشدنی بود و مردم را به برنامه هایی دلخوش کردند که افراد آگاه و با تجربه در اداره امور کشور می دانستند نشدنی است.
به راستی ضربه مدعیان اصولگرایی به اسلام گرایی بیشتر از لطمه ای است که بر پیکره مردمسالاری وارد کرده اند. تا چندی قبل فکر می کردم آنها بیشترین هجمه خود را به مردمسالاری نظام معطوف داشته اند، ولی اکنون می بینم که نه، این تهاجم بیش از مردمسالاری بر پیکره ارزش ها و اعتقادات مردم وارد می آید و با تخریب اعتماد ملت همه چیز را به نیستی می کشاند.
رای من در انتخابات 24 اسفند در دفاع از موجودیت اصلاح طلبی خواهد بود که یقین دارم بهترین راه خروج از بن بست های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی کنونی است.در این حال فکر می کنم کسانی که بر طبل بی تفاوتی می کوبند و از حق رای خود به سادگی می گذرند ضرر خواهند کرد و به دیگران نیز ضرر خواهند رساند. چه، کسانی که از هر بهانه ای برای عدم شرکت در انتخابات استفاده می کنند باید بدانند در سرافرازی ایران فردا سهیم نخواهند بود ولی اگر خدای ناکرده گرفتاری ها و مشکلات بزرگ گریبانگیر ملت شود در بروز آن سهیم هستند.
رای من فردا به اصلاح طلبی و یاران خاتمی است؛ که او امتحان خود را در صداقت و روراستی با مردم و نگاه کارشناسانه و منطقی و به دور از تحجر و عوام فریبی به مردم و انقلاب پس داده است. تصور می کنم که این مشی و منشی است که روح امام را شاد خواهد کرد.
امسال نه فقط در آستانه تحویل سال ، بلکه در سحرگاه روز 24 اسفند نیز باید از خدا خواست که حال ما را به احسن الحال بگرداند؛ حول حالنا الی احسن الحال.
نظرات ()در حاشیه برنامه های امروز، وقتی با آقای جهانگیری کاندیدای اصلاح طلبان نهالی را کاشتم، یک بار دیگر به یاد اصلی ترین ابزار انتخاباتی ام در جریان انتخابات شورای سوم افتادم. یک بیل و چند نهال، یادتان هست؟
امروز در میان برنامه های مختلف روزانه سه برنامه به نوعی به فضای انتخابات نزدیک شد. یکی سخنرانی در دانشگاه آزاد اسلام شهر که اگر چه به مناسبت روز درختکاری و برگزاری سمینار زمین شناسی و محیط زیست صورت گرفت، اما با حضور آقای جهانگیری رنگ و بوی انتخاباتی یافت. در میان سخنرانی ام به این موضوع اشاره کردم که یکی از لوازم تحقق توسعه پایدار، مردمسالاری است و از منظر مردمسالاری می بایست جامعه مدنی، گروهها، احزاب و تشکل های مردم نهاد به عنوان دیده بان، ناظر بر عملکرد مجریان و نقاد سیاست های آنان باشند. به خاطر همین هم هر گونه اصلاحی در یک نظام مردمسالار باید از طریق انتخاب مردم و در واقع انعکاس خواست و سلیقه آنها محقق شود.
حضور آقای مهندس جهانگیری سبب شد که در صحبت هایم به موفقیت های ایشان طی دوره وزارت صنایع و توجهی که به محیط زیست داشت اشاره کنم. آن روزها در شرایطی که همه می گفتند «نمی شود» و «امکان ندارد» همراه وی به ایران خودرو رفتیم و خط تولید پیکان را که نتوانسته بود استانداردهای محیط زیست را کسب کند تعطیل کردیم. هیچکس باور نمی کرد که چنین کاری بشود، اما شد ... و حالا با آقای جهانگیری به مناسبت روز درختکاری یک نهال کاشته می شد.
البته باغبان وظیفه شناس دانشگاه لطف کرده بود و همه نهال هایی را که از چند روز قبل برای این مراسم آورده بودند در نهایت حوصله کاشته بود؛ بدون آنکه بداند ما داریم میاییم درخت بکاریم. بنابراین یک نهال بیچاره را که اجبارا از خاک بیرون کشیده شده بودند تا دوباره کاشته شود.
بعد از ظهر هم در بین جلسات، ملاقاتی با یکی دیگر از کاندیدهای اصلاح طلبان داشتم. علیرضا رحیمی چهره ای آشنا برای نسل ماست؛ همانی که صورت مصمم و جملات پرصلابتش در زندان های عراق و در دوران اسارت در حالی که پسرکی 16-15 بود بارها و بارها از تلویزیون پخش شد. او حالا پس از تکمیل تحصیلاتش در انگلیس در رشته حقوق آی تی که رشته ای جدید و جالب است وارد عرصه انتخابات شده است. البته بعد از دو بار رد صلاحیت شدن، دوستان نتوانستند در مقابل سوابق ایثارگری ها و مقاومت هایش تاب بیاورند و به تایید صلاحیتش تن دادند. حالا آقای علیرضا رحیمی جزو کاندیداهای اصلاح طلبان و در لیست یاران خاتمی است. در خاتمه جلسه برایش از درخت کاری هایم در دوران انتخابات شوراها گفتم و او هم به خاطراتی از زندگی پر فراز و نشیبش اشاره کرد.
سومین مورد از حاشیه های انتخاباتی امروزم مصاحبه با یک گروه تلویزیونی یونانی بود که ضمن اشاراتی به انتخابات از پرشین پارادوکس یعنی وبلاگ انگلیسی ام پرسیدند. فهمیدم که آن را دیده و خوانده اند. درباره وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی که در ایران رونق خوبی هم دارد پرسیدند. مارینا خبرنگار این شبکه به عنوان وبلاگ انگلیسی ام اشاره کرد و گفت: ایران و ایرانی ها پارادوکس های جالبی را به نمایش گذاشته اند. بعد هم گفت: می شود بیشتر در مورد پاردادوکس های ایرانی بگویید؟
راستش دیدم بهتر است اینجا جوابش را ندهم و بگویم این پارادوکس ها را فقط در همان وبلاگ می گویم. شاید به این وسیله یک خواننده برای وبلاگم دست و پا کرده باشم.
نظرات ()امروز جلسه شورا از صبح خیلی زود برای ادامه بحث بودجه برقرار بود. البته من گرفتار ترافیک سنگین صبحگاهی شدم و با تاخیر به جلسه رسیدم. مهم ترین بحث، بودجه سازمان های مستقل از جمله تاکسی رانی بود و نمایندگان شورا انتقاداتی را نسبت به عملکرد این سازمان مطرح کردند.
اعضای شورا ساعت نه و نیم با رییس قوه قضاییه دیدار داشتند. پس راهی شدیم تا ضمن دیدار مشکلات فیمابین هم طرح و برای آنها چاره اندیشی شود. رییس شورا آقای مهندس چمران سه مشکل اصلی را بیان کرد:
یک - نقض رای کمیسیون باغات شورا توسط دیوان عدالت اداری. یعنی مالکانی که نمی پذیرند املاک دارای درخت آنها به عنوان باغ شناخته شود از طریق دیوان عدالت شکایت می کنند و از آن دیوان اجازه قطع درخت می گیرند. این مسئله صدمات زیادی را محیط زیست شهری و فضای سبز و باغات وارد می کند.
دو - رای برخی محاکم برای ساخت و ساز خارج از حریم تهران یا بالای تراز 1800 متر که به رغم ممنوعیت ها صورت گرفته است.
سه - آرایی از محاکم که مغایر با اصول و مقررات شهرسازی بوده و مشکل آفرین شده است.
آقای شاهرودی در سخنان خود بر ضرورت اصلاح قوانین مربوط به باغات و نیز شهرسازی و کمیسیون ماده 100 تاکید و اشاره داشت که قاضی نمی تواند قراردادی را که با افراد از طرف شهرداری بسته می شود نادیده بگیرد.
لازم دیدم در آن جلسه بگویم: حسن نظر شما نسبت به محیط زیست با اقداماتی مانند ایجاد محاکم اختصاصی و یا تشکیل شورای عالی جلوگیری از زمین خواری و تصرف منابع طبیعی مشخص شده و آشکار است که در مواقع لازم از اختیارات خود به عنوان رییس قوه قضاییه استفاده می کنید. بخشنامه های مهمی مانند بخشنامه حقوق شهروندی که توسط مجلس ششم به قانون تبدیل شد و بخشنامه ای که اخیرا برای ممنوعیت اعدام در ملاء عام صادر کردید نیز نشانه این امر است. بنابراین من تقاضا می کنم با توجه به ارزش درخت در محیط زیست شهری و اینکه در بعضی از باغات درخت های تنومند شهر قطع می شود و این مسئله کاملا با حقوق عامه مغایرت دارد، موضوع را مد نظر قرار دهید. روشن است نگاه محاکم بنا بر قاعده لاضرر می تواند شرایط را تغییر دهد.
آقای شاهرودی هم در پاسخ مجددا بر اهمیت موضوع محیط زیست تاکید کرده و گفت در دنیا دستگاههای مرتبط با محیط زیست قدرت بسیار بالایی در برخورد با جرایم دارند و این اقتدار را باید در قوانین محیط زیست تقویت کرد.
موقع خداحافظی فرصتی بود تا موضوع رد صلاحیت اکثریت اصلاح طلبان را که کماکان باقیست با رییس قوه قضاییه مطرح کنم؛ تظلم خواهی از قاضی القضات در فرصتی که به دست آمد.
نظرات ()امروز در کنار خبرهای مشعوف کننده مربوط به رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس هشتم، خبر توافق اتئلاف 1+5 برای قطعنامه جدید علیه ایران را دیدم . این خبر در کنار تهدیدات پی در پی نومحافظه کاران و مقامات اسراییلی، هر فرد دلسوزی را به فکر وامی دارد که ما واقعا به کجا می رویم؟
البته به آنان که حتی فکر کردن به این موضوع را نشانه ای از مرعوب شدن می دانند باید گفت «شجاعت» با « بی تدبیری و حماقت» متفاوت است و آنچه که اکنون نشانگر روشن بی تدبیری به حساب می آید تنگ شدن دایره معتمدین و صلاحیت داران نظام است که هر روز از تعداد آنها کاسته می شود.
من با اصل نظارت و تعیین صلاحیت براساس قانون اساسی که در همه کشورهای دمکراتیک هم اعمال می شود، موافقم . ولی محدود کردن حق انتخاب مردم و نیز انتخاب شوندگان و سیاسی کردن روند تعیین صلاحیت ها را به هیچ وجه به نفع کشور نمی دانم. بدون تردید عناصر تندرو و بیگانگان که به دنبال شکاف ها و افتراق ها هستند بیشترین بهره را از این وضعیت خواهند برد.
آیا این نتیجه گرامیداشت سال وحدت ملی و انسجام اسلامی است که به این گونه حامیان و فرزندان شایسته انقلاب که منشاء خدمات بزرگی برای کشور بوده اند و بارها امتحان خود را پس داده اند از عرصه خدمت و صلاحیت خارج کنیم؟ و سوال اینجاست چه کسانی آنها را فاقد صلاحیت دانسته اند؟
یاد خاطره ای افتادم. در دوره مسئولیتم برای ملاقات بایکی از آیات عظام به منزل ایشان رفته بودیم که مامور حفاظت – در حالی که مرا شناخته بود – خواستار انجام بازرسی طبق روال عادی بازدیدهای مراجعین شد. همراهانم به رییس حفاظت اعتراض کردند و ایشان هم پاسخ داد: خب، حالا چه اشکالی دارد؟
گفتم: از نظر شخص من هیچ اشکالی ندارد. ولی به طور منطقی اگر کسی بخواهد مرا بازرسی کند باید از نظر جایگاه امنیتی در مرتبه ای بالاتر از من به جهت اعتماد نظام به وی باشد. من معاون رییس جمهورم و رییس جمهور شخص دوم مملکت. حالا کسی در این رده اینجا هست؟
البته آن ماجرا برای من هرگز در جای دیگری تکرار نشد، ولی شباهت آن با وقایع امروز مثال زدنی است. عده ای از اصحاب و معتمدین نظام با سوابقی که در حساس ترین رده های کشور داشته اند، کسانی که دارای سوابق ایثارگری هستند و امتحانات زیادی را از سر گذرانده و رو سفید از مرزهای خطر عبور کرده اند امروز توسط کسانی رد صلاحیت می شوند که بسیاری شان هیچکدام از مراحل فوق را در پرونده صلاحیت خویش ندارند و بلکه دفتر امتحانات زندگی آنها هنوز ورق نخورده است، در حالی که می توانند شناگران خوبی باشند که هنوز به آب نرسیده اند.
تازه، آیا کسانی که این روند را برگزیده اند فکر نمی کنند اگر فرآیند رد صلاحیت گسترده سیاسی نتیجه بخش بود که نمی بایست امروز در مجلسی که یکبار این فرآیند را طی کرده، دوباره حدود یک سوم نمایندگانش رد صلاحیت شوند. آیا واقعا این روند مشکلی را حل می کند و نباید از گذر زمانه عبرت گرفت؟
به هر حال این روزها که اصلاح طلبان دستشان به هیچ جا نمی رسد و از هر بابت مظلوم واقع شده اند، واکنش مدعیان اصولگرایی که یا با سکوت خود به حذف ناجوانمردانه رقیب تن داده اند و یا آنها را متهم به مظلوم نمایی و کاندید شدن فله ای می کنند بدانند تاریخ همه چیز را در خود ضبط می کند و در روند طبیعی اش حقایق را روشن خواهد ساخت و واقعیات را اگر چه تلخ به کام انکارکنندگانش خواهد چشاند. آنها چنان حرف می زنند که گویی رد صلاحیت داتا حق این عده است و ایشان باید خودشان بفهمند که رد صلاحیت می شوند و در این شرایط ثبت نام نکنند. البته طبیعی است که افراد صالح، مجرب و با سوابق و خدمات روشن درباره خود چنین فکر نمی کنند و برای خدمت به مردم به میدان می آیند.
در اینجا مشکلی باقی می ماند؛ اینکه امام در وصیت خود اولا هیچ کس را جز مردم وصی قرار نداده است و دوم از ما فرزندانش خواست که نگذاریم انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد. امروز طنین صدای امام بلندتر از هر وقت به گوش می رسد. امروز کسانی که اهلان و محرمان انقلاب را تحت عنوان رد صلاحیت کنار می گذارند،بی تردید راه را برای نامحرمان، نا اهلان و نا لایقان باز می کنند.
نظرات ()
گاهی نکته ای، تصویری، صدایی و نگاهی جرقه ای می شود در ذهن و انگار که نورش زوایای تاریکی را روشن می کند؛ گاهی جرقه ای در ذهن دریچه ای می شود به درکی وسیعی تر از پدیده ای که تا پیش از این از آن کمتر می دانستی.
تعبیر زیبایی از حضرت زهرا در خطبه معروفشان است که کلمه توحید را با چنین توصیفی بیان کرده اند: نوری که روشن کننده فکر و ذهن آدمی می شود. شاید اگر به عمق توحید پی ببریم ذهن و قلب و زبان را از هر چه قید و بند است رها کنیم و برای درک حقیقت آمادگی یابیم.
اما متاسفانه ما اغلب چنان تاری به دور خود تنیده و در لاک افکار و ایده ها و خواسته ها و علایق و کینه ها و تمایلات درونی خویش فرو رفته ایم که متوجه غلبه تاریکی نیستیم. گاهی اصلا خود تاریکی می شویم و اسیر سایه های درونمان؛ خصلتی که بسیاری از روانشناسان معاصر از آن به عنوان سایه یا شخصیت سایه یاد می کنند. سایه ای که در درون همه ما هست منتهی آن را نمی شناسیم، انکارش می کنیم و از آن می گریزیم.
آقای سهیل رضایی درباره این موضوع می گفت: این ها مثل توپ های سیاه بادکرده ای هستند که سعی می کنیم زیر آب نگهشان داریم تا بالا نیایند و دیگران نبینندشان. اما گاهی اوقات آنقدر زیاد و بزرگ می شوند که دیگر نمی توان پنهانشان کرد. نه تنها دیده می شوند بلکه فرد را هم تحت الشعاع قرار می دهند.
فکر می کنم در یک جامعه متدین چنین پدیده هایی اگر در رفتار افراد و مومنین دیده شود بسیار مشکل آفرین باشد. به خصوص اینکه افراد بخواهند با عناوین و ظواهر دینی مشکلات خود را توجیه کنند و یا سرپوش بگذارند. آن وقت است که مسئله بسیار بغرنج می شود. چون می خواهیم با ظاهری زیبا، باطنی تاریک را سرپوش بگذاریم. این مطلب اشاره به اهمیت ریشه ای اخلاق در یک جامعه دینی دارد که هر قدر تلاش کنیم تا ظواهر رعایت شود در موقع امتحانات یا ابتلائات و یا انتخابات! تاریکی ها و زشتی ها مانند آن توپ های سیاه بادکرده رو می آیند و آن وقت هر قدر دست و پا بزنیم و سعی کنیم رنگ و لعاب شرعی به آنها بدهیم قضیه بدتر و بدتر می شود.
جالب اینجاست که برخی در این میان می پندارند مردم نمی فهمند و تاریکی ها را نمی بینند. درحالی که مومنین دارای چشم بینا و دل بصیر هستند و سره را از ناسره تشخیص می دهند؛ همین طور دروغ را از حقیقت و فریب را از واقعیت .
پس اگر از خدا نمی هراسیم لااقل از چشم بینای مومنین بهراسیم. امتحان بزرگ در پیش است؛ انتخابات را می گویم... و برای مسئولان برگزاری انتخابات، این آزمون حساس تر، که آنها مسئولند و پاسخ گودر پیشگاه خدا و مردم.
آیا تاکنون توانسته ایم نمره قبولی در اخلاقیات انتخاباتی بگیریم؟ تردید دارم. مردم هم تردید دارند. فراموش نکنیم که هویت دینی ما در اخلاق و رفتار اخلاقی تجلی می یابد، نه فقط در مناسک عبادی.
نظرات ()