ابتكار سبز

استاد شهید و بیانیه مشترک
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
 

 وقتی بیانیه شجاعانه بسیج و انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران را - که به طور مشترک منتشر شده است دیدم، با خودم گفتم: باز هم جوانان و دانشجویان ما سرمشق شدند و گوی سبقت را از سیاسیون کهنه کار و پر مدعا ربودند.

این بیانیه پس از مراسم تشییع پیکر شهید مسعود علیمحمدی و در شرایطی صادر شد که جانبداری ها و تنش ها، جامعه ما را در مسیر تکه تکه شدن قرار داده است. اما به مناسبت شهادت مظلومانه و پیام دار این استاد ارزشی و سبز دانشگاه تهران، این دانشجویان به نمایندگی از همه علاقمندان به آینده انقلاب و ایران در واقع بر این نکته صحه گذاشتند که تفکری خواهان تداوم بحران و تنش و تقابل است. نکته ای که در پیام های تسلیت آقایان خاتمی و موسوی نیز به آن اشاره شده است.

گر چه طی ماهها و بلکه سال های اخیر، برخی دانشگاهها شاهد برخوردهای تقابلی بین اعضای انجمن اسلامی و بسیج بوده اند، اما دانشجویان قبلا هم نشان داده اند که در مورد اشتراکات ملی و دینی می توانند با هم کنار بیایند. من هم در برنامه سخنرانی هایم در دانشگاههای مختلف به مناسبت 13 آبان یا 16 آذر همیشه بر دعوت و حضور مشترک تاکید داشته ام. چرا که ما بی شک از بودن در کنار هم - حتی با وجود اختلافات و بحث و جدل -  بیش از تفکیک و دوری از یکدیگر سود می بریم. 

بیانیه مشترک دانشجویان دانشکده فیزیک، این درس را به ما می دهد که نخبگان سیاسی و دلسوزان منافع ملی - و نه منافع گروهی یا شخصی در هر شرایطی سعی در برقراری انسجام اجتماعی حتی با حداقل مشترکات دارند. اینان هر کجا که  اشتراکی را بینند سعی می کنند از آن برای برون رفت از معضلات بهره ببرند.  این رفتار سیاسی البته به معنای نفی مواضع اصولی یا رد تفاوت دیدگاهها و جهت گیری ها نیست. بلکه به مفهوم همفکری بر سر کف مطالبات است.

شاید این قبیل پیام ها بتواند در کنترل وضعیت کنونی و مهار نیروهای خودسر و افراطی - که تدریجا فاصله آنها با نیروهای رسمی امنیتی و انتظامی نیز مشخص شده است بتواند راهکارهای جدیدی را برای آینده بهتر کشور ترسیم کند.

 

متن بیانیه

مشترک انجمن اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران

 

انّا لله و انّا الیه راجعون

در پی ترور جاهلانه و بی رحمانه شهید دکتر مسعود علیمحمدی، مراسم تشییع و تدفین این دانشمند برجسته فیزیک ایران در کمال ناباوری به گونه ای برگزار شد که مراتب تأسف جامعه دانشگاهی را بر انگیخت. اساتید، دانشجویان و دوستداران ایشان تنها ندای صلوات و «لااله­الاالله» سر می دادند و با غم و اندوه فراوان در پی پاسداشتِ مقام استاد شهید خود بودند، اما متأسفانه عده ای که به دنبال سوءاستفاده از نام این شهید والامقام در راستای پیشبرد اهداف خاص خود بودند، سعی کردند با ایجاد تنش فضا را متشنج کنند که با سکوت دانشجویان و متانت اساتید به اهداف خود نرسیدند.

بر خود لازم می دانیم نکاتی را متذکر شویم:

1- جای بسی تاسف است که تشییع پیکر آن شهید در فضای رعب و وحشت و حضور نیروهای انتظامی و لباس شخصی و در فضایی امنیتی برگزار شد.

2- حمله و ضرب و شتم عده ای معلوم الحال (لباس شخصی) به دانشجویان و حتی اساتید محترم که به صورت آرام در حال تشییع بودند به شدت محکوم است. به رغم رعایت سکوت و خویشتنداری دانشجویان و اساتید، متأسفانه شاهد بازداشت 4 تن از دوستانمان بودیم که البته با پیگیری های مسئولانه حجة الاسلام ابوترابی نایب رئیس مجلس، آقای دکتر رهبر ریاست دانشگاه تهران و آقای دکتر مشفق ریاست دانشکده فیزیک، آزاد گردیدند که کمال تشکر را از این عزیزان می نماییم.

3- از دید ما توهین به اساتید و دانشجویان عزادار، توسط هر شخص و گروهی و در هر سطحی که باشد، فعلی بسیار زشت و قبیح است. مع الاسف در این روز ما شاهد فحاشی به اساتید و دانشجویان و منافق خوانده شدن این عزیزان بودیم.

4- نابخردی گروهی باعث تحت الشعاع قرار دادنِ مراسم شد، به طوری که اساتید و دانشجویان از تشییع پیکر مطهر آن شهید بر دستانشان و اقامه نماز و خاک سپاری پیکر عزیزش محروم شدند.

با رخ دادن این وقایع تلخ، مظلومیت آن شهید، در روز تدفین بیش از همیشه نمایان شد. انجمن اسلامی دانشجویان و بسیج دانشجویی در کنار دانشجویان دانشکده و دلسوزان جامعه دانشگاهی، اسلام و نظام، این اتفاقات ناگوار را محکوم می کنند.

انجمن اسلامی دانشجویان - بسیج دانشجویی


 
comment نظرات ()
 
16 آذر: بازخوانی تاریخ
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸
 

مرحوم پدرم در سال 1332 دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران و یکی از شاهدان واقعه 16 آذر بود. او ‏برایم تعریف می کرد که دانشجویان نسبت به سفر نیکسون پس از کودتا، عصبانی و نگران بودند و دلشان می ‏خواست به رغم فشارها و خفقان موجود، اعتراضشان را بیان کنند. اما نیروهای گارد شاهنشاهی تاب نیاورده، ‏به آنان یورش بردند و سه تن را به شهادت رساندند. همان سه یار دبستانی که در تاریخ مبارزات دانشجویی ‏ایران همواره جاودان مانده اند. ‏
خاطرات پدر از آن روزها آن طور که با دقت و با تمام جزییات برایم تعریف می کرد میراثی بود که انگار از ‏نسلی به نسلی دیگر و مانند دو امدادی از یک دونده به دونده دیگر منتقل می شد تا مشغل فروزان آزادگی، ‏عدالت خواهی و مبارزه با ظلم را فروزان نگهدارد. ‏


امسال تاکنون به دلیل شرایط موجود برخلاف سال های گذشته برنامه ای در دانشگاهها نداشته ام ولی فکر ‏کردم بد نیست نکاتی را از مطالب سال های اخیرم درباره جنبش دانشجویی، بازگو کنم. ‏
‏«دانشجویان همواره در ذهن خود باور دارند که برای رسیدن به آرمان‌های بلند مانند "حقیقت"، "آزادی" و ‏‏"عدالت" باید مبارزه کرد». ‏
‏«برای داشتن حکومت سالم نباید از انتقادات جنبش دانشجویی چشم‌پوشی کرد. تمام سیاست‌ها باید ‌باز باشد تا ‏طیف دانشجو، رسانه‌ها و سایر ارکان جامعه مدنی فرصت دیدن داشته باشند و منصفانه نقد کنند. دانشجویان ‏همیشه این توانمندی را داشته‌اند». ‏
‏«حسی که بین چهره‌های شاخص، نخبگان و رهبران جنبش دانشجویی وجود دارد یک حس مشترک است. ‏گرایش به سمت "اعتدال" و "واقع‌بینی" در عین "پایبندی به اصول و آرمان‌ها" و "تعلق خاطر خاص به دوره‌ ‏اصلاحات"، کاملاً ارزشمند است».‏
‏«عنصر اصلی جنبش دانشجویی در کشور بیداری است و باید تحلیل کرد که چه کسانی با سپر دین و البته ‏تمسک به تحجر می‌خواهند در مقابل خواسته‌های مردم بایستند». ‏
‏«حضرت علی (ع) می فرماید: خداوند رحمت کند کسی را که معرفت داشته باشد از کجا آمده، در کجا قرار ‏دارد و به کجا می‌رود. در واقع معرفت کلید کار جنبش دانشجویی است». ‏


متن خبری یک سخنرانی و نیز گفت و گویی را که سال 84 به همین مناسبت با ایسنا داشته ام، به طور کامل در بخش صفحات وبلاگ ‏گذاشته ام؛ شاید روزی، برای بازخوانی تاریخ ... ‏


 
comment نظرات ()
 
حرف زن هم یکیست
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

گفتم که این ١٣ آبان تمومی نداره!

حالا تازه دیروز، کلی از ١٣ آبان گذشته، خبری از حضورم در ششمین نشست شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و دانشگاه علوم پزشکی تهران روی سایت ها آمده که ثابت می کند حرف مرد که هیچ، حرف زن هم یکیست: اینکه 13 آبان تمومی نداره!

فکر کردم شاید مطالب این خبر برای علاقمندان به موضوعات سیاسی جالب باشد. دو سه پاراگرافی از آن را اینجا و باقی را به طور کامل در بخش «صفحات وبلاگ» با عنوان گفت و گو با دانشجویان آورده ام. 

... وی با بیان این که اتفاقات دوره اصلاحات باعث شد اتهامات سنگینی به دولت خاتمی و مجلس ششم از جمله تمایل به غرب ، وادادگی و... وارد شود، گفت: اگر کسی ریشه فکری جریانی که امروز منتسب به اصلاح‌طلبی هستند را بررسی کند و ارتباط آن را با دانشجویان پیرو خط امام متوجه شود، مطمئن می شود که چنین امری امکان ندارد که این جریان به مرحله‌ای برسد تا بخواهد کشور را به باد دهد و آرمان‌های خود را کنار بگذارد و نجات ملی را در دامن آمریکا ببیند.

به گزارش ایسنا، عضو دانشجویان پیرو خط امام، در ادامه افزود: شاهدیم که مدعیان سرسخت مبارزه با آمریکا امروز خود در دام گرفتار شده‌اند و اقدامات عملی برای برقراری رابطه با آمریکا شکل داده‌اند که به نوعی روش‌های دلال‌مآبانه با جنبه‌های پنهان و مشکوک و ذوق‌زدگی به وجود آمده است و شواهد آن روشن است، چرا که به طور مثال، فردی که سیتیزن آمریکا و بورسیه پنتاگون است مشاور رییس جمهور می‌شود. وی همچنین مدعی شد که حتی در سال 87 نیز بحث از این شد که فرستادن سیگنال مثبت، برای برقراری ارتباط با آمریکا در روز 13 آبان اتفاق بیفتد.

وی در ادامه به قطعنامه‌ها علیه ایران در بحث هسته‌یی و مشکلات سرمایه‌گذاری اقتصادی و... اشاره کرد و افزود: در جواب سوال مطرح همیشگی توسط عده‌ای که می پرسند آیا در زمان خاتمی، وابستگی اقتصادی به خارج در حال شکل گیری نبوده است؟ باید بگویم آیا راه افتادن مجتمع عظیم پتروشیمی عسلویه و امکان بهره‌برداری از منافع ملی در آن شرایط که قیمت نفت به کمترین مقدارش رسیده بود، به ضرر ما تمام شد؟ سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند در کشور حاشیه امن پدید آورد، چرا که کشورهایی که در ایران سرمایه گذاری می‌کنند، به علت منافعشان حاضر به اعمال تحریم و همکاری در تهدیدها علیه ایران نخواهند شد. هم‌چنین باید بگویم که بحث انرژی هسته‌یی از زمان موسوی و هاشمی شروع شده و در دوره خاتمی نیز پیش رفته بود و مجتمع اصفهان و نطنز در آن زمان راه اندازی شدند.


 
comment نظرات ()
 
13 آبان؛ سوته دلان
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
 

همان طور که می دانید چهره های شاخص و بخش عمده ای از کسانی که در خلق ١٣ اّبان 1358 نقش داشتند و از طرف امام و مردم به عنوان قهرمانان انقلاب دوم شناخته می شدند، در سال 1388 در برنامه های اعلام شده رسمی هیچ محلی از اعراب نداشته بلکه تعدادی از آنان نیز در اسارت به سر می بردند و احتمال می رفت باقی آنان را نیز به عنوان اغتشاشگر در خیابان های تهران بازداشت نمایند. بنابراین قرار شد به مثابه «سوته دلان گرد هم آیید» به مرقد امام خمینی برای درد و دل و میثاقی مجدد  برویم.

 

بنابراین عصر پنج شنبه  14 آبان ماه، جمعی از جوانان دیروز و میانسالان امروز به همراه خانواده های شهدای دانشجویان مسلمان پیرو  خط امام مانند شهید صبوری، شهید ذاکر، شهید هادی پور و شهید دادمان و خانواده دانشجویان در بازداشت مانند آقای میردامادی در مرقد امام حضور یافتیم.

پس از انجام مراسم سان و اعطای تاج گل و قرائت فاتحه، بنا شد دعای توسل بخوانیم. جای شما خالی دعای خوبی خوانده شد، اما قبلش یک نفر از دوستان با نگرانی پرسید: با توجه به مشکلاتی که برای شرکت کنندگان در دعای کمیل پیش آمد، مطمئن هستید که دعای توسل اشکالی ندارد؟!


 


 
comment نظرات ()
 
13 آبان؛ یک اقدام سمبلیک
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آبان ۱۳۸۸
 

یکی از دانشجویان دختر پلی تکنیک گوشی تلفن را برداشت و شماره رادیو را گرفت و گفت: خبر مهمی دارم.

- شما؟

- من، یکی از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام هستم.

- از کجا تلفن می کنید؟

- از سفارت سابق امریکا و لانه جاسوسی فعلی تماس می گیرم.

- چی گفتید؟ دوباره تکرار کنید. شوخی می کنید ... صبر کنید ... با سردبیر صحبت کنید.

- من سردبیر بخش خبر هستم. لطفا پیام خود را تکرار کنید.

- ما سفارت امریکا را اشغال کرده ایم ...

- کسی باور نمی کنه، حتما شوخی می کنید.

- نه، می تونید شماره تلفن های سفارت امریکا را بگیرید تا ببینید چه کسانی گوشی را برمی دارند.

 

دقایقی بعد تلفن زنگ می زند و سردبیر خبر رادیو، صدای همان دانشجو را پای تلفن می شنود.

- سفارت امریکا؟

- بله.

- بسیار خوب، این خبر جدی است. پیام شما چیست؟

                                                   (کتاب تسخیر، انتشارات روزنامه اطلاعات، ١٣٧٩)

 

 دانشجویان از سال ها دخالت دولت امریکا در ایران و تحقیر ملت، دل آزرده بودند و می دیدند که این دخالت ها پس از انقلاب  هم ادامه  دارد. آنها بدون وابستگی به دولت یا گروهها و احزاب و در حرکتی مستقل و دانشجویی به سراغ سفارت امریکا رفته بودند تا بتوانند فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانند. در آن ماههای اول انقلاب که هنوز مجلس شکل نگرفته بود و همه ارکان موقتی بودند و دستگاههای امنیتی و نظامی در آشفتگی به سر می بردند، دانشجویان از بروز کودتایی دیگر مانند کودتای ٢٨ مرداد بیم داشتند.

 

درست هنگامی که دانشجویان تلاش می کردند تا خبر اشغال سفارت را به گوش ملت برسانند، آخرین تلکس ها از سوی مامورین سفارت برای امریکا ارسال و آنچه در حال وقوع بود لحظه به لحظه گزارش می شد...

سند شماره ٣٧٨     محرمانه ۴ نوامبر ١٩٧٩    ١٣ آبان ١٣۵٨

 از: سفارت آمریکا، تهران

به: وزارت امور خارجه، واشنگتن دی. سی

 موضوع: تظاهرکنندگان در داخل محوطه سفارت

 افسر امنیتی منطقه ای با فردی که ظاهراً رهبر نیرویی است که به سفارت حمله کرده در حال مذاکره و گفتگو می‌باشد. به نظر می‌رسد که مهم‌‌ترین تقاضای آن‌ها  این باشد که بتوانند سفارت را بصورت سمبلیک در اشغال خود داشته باشند‌. رهبر نیروی اشغالگر اظهار داشت که آن‌ها نمی‌خواهند به کارمندان دولت آسیب برسانند‌. تظاهرکنندگان نیز پلاکاردی حمل می‌کنند که روی آن نوشته شده است: ما نمی‌خواهیم به شما آسیب برسانیم... ما می‌خواهیم در اینجا دست به تحصن بزنیم.

                                                                                                             لینگن 

 


 
comment نظرات ()
 
13 آبان: گویی بر این ماجرا پایانی نیست
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
 

فریده ماشینی را همین چند روز پیش به طور تصادفی در منزل استاد منیره گرجی دیدم. وقتی رسیدیم داشت می رفت ولی علت حضور ما که هر از چندی خدمت استاد می رسیم تا در این دوران دشوار برایمان از آیات قرآن بگوید، به تردیدش انداخت. فریده دلش نیامد برود، نشست و وارد بحث شد.  

در بحثی که پیرامون«قلب»، «فواد» و«صدر» پیش آمد، این سوال مطرح شد که آیا قلب سبب درک حقیقت و یا کتمان آنست و یا مغز؟

فریده عقیده داشت از آنجا که در بدن انسان این فقط مغز است که قدرت درک و فهم مسایل دارد، به کار بردن بحث قلب تنها برای نشان دادن تفاوت ماهیتی روح از مغز است، وگرنه مفاهیم تا به مغز وارد نشوند برای انسان قابل درک نیستند

اگر چه این بحث به نتیجه قطعی نرسید ولی حضور فریده ماشینی با مطالعه همیشگی و آشنایی اش با آیات قرآن، بر پرباری جلسه ما افزود.

دیشب در اخبار دیدم که فریده ماشینی در میان دستگیرشدگان مراسم دعای کمیل است. در میان این اسامی نام الهه (زهرا) مجردی نیز به چشمم خورد. فریده و الهه هر دو از فعالین دانشجویان مسلمان پیرو خط امام  بودند.

نمی دانم چرا هر چه به 13 آبان نزدیک تر می شویم، خود به خود سوژه برای پرداختن به این روز، پدیدآورندگان آن و روزگار آن روز و امروزشان، بهانه های بیشتری می یابد؟

 

پس از تحریر: 

براساس اخبار رسیده، فریده ماشینی و الهه (زهرا) مجردی که پنج شنبه شب در مراسم دعای کمیل و هنگام «یا رب، یا رب» گفتن دستگیر شده بودند، پس از حدود 24 ساعت بازداشت آزاد شده اند. 


 
comment نظرات ()
 
13 آبان؛ آغاز جدایی
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

 

هر چه به 13 آبان نزدیکتر می شویم اهمیت بزرگداشت این روز بیش از پیش مشخص می شود؛ روزی که مبدا تحولات بزرگ نه تنها در صحنه بین المللی بلکه در سپهر سیاسی ایران است. همچنین روزی که به عقیده بسیاری سرمنشاء دیدگاهی شد که اینک در قوه مجریه و برخی قوای دیگر قدرت را منحصر به خود ساخته است. این جریان ریشه در تفکری دارد که آن روز مخالف جریان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بود و تحلیلی متفاوت از مسایل آن زمان کشور داشت. جریانی که از تکرار تجربه تلخ کودتای 28 مرداد نگران نبود و منشا مشکلات آن زمان را روسیه می دانست. 

در واقع 13 آبان مولود جریان دانشجویی روشنفکری بود که خود را پایبند به اسلام و ارزش های انقلاب می دانست، اما هم زمان و در تقابل با آن، جریانی شکل گرفت که روز به روز فاصله خود را با جامعه، خط امام و ارزش های انقلاب آشکارتر کرد و در سال های بعد با اصل مردم سالاری در نظام جمهوری اسلامی به تقابل برخاست. ضمنا این جریان عامل انقلاب فرهنگی بود. 

واقعه 13 آبان علاوه بر اینکه نقطه عطفی در معادلات بین المللی و مقابله انقلاب اسلامی با هر گونه سلطه و دخالت بیگانگان در کشور بود، سرآغاز جدایی دو جریان فکری در داخل نیز شد که امروز به اوج تقابل با یکدیگر رسیده اند.  

رویداد 13 آبان 1358 ماهیتی آزادی خواهانه، ضد استبدادی و ضد استکباری داشت که به خصوص امروز ضرورت دارد مورد تجزیه و تحلیل و شناخت دقیق قرار گیرد، به ویژه اینکه سران دانشجویان مسلمان پیرو خط امام اینک در کنج عزلت و یا اسارت و مخالفان در راس قدرت اجرایی قرار گرفته اند. 

امروز دستگاه اجرایی کشور برای برقراری رابطه با آمریکا اقدام کرده و عملا وارد فاز مذاکره شده است. چگونگی این اقدام البته از نظر برخی اصولگرایان، همراه نوعی ذوق زدگی بوده و از نظر برخی دیگر مورد انکار کامل قرار گرفت. دولت نیز آن را مورد تایید قرار داد. 

سال های گذشته وقتی به این ایام می رسیدم - چه در این وبلاگ و چه در سخنرانی های متعددم به این مناسبت - بارها بر این نکته تاکید می کردم که باید هر حرکتی را در بستر تاریخی خودش مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. حالا امسال پس از تجربیات انتخابات گذشته شاید برای مخاطبینم این جمله جان و معنای تازه ای گرفته باشد.

جریان دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در سال 1358 به خاطر احساس خطر نسبت به تکرار وقایع تاریخی مانند کودتا به تسخیر سفارت آمریکا - که به نظر می رسید مرکز فرماندهی دسیسه ها باشد - اقدام کرد؛ در سال 1376 برای دمیدن روح اصلاحات بر روند پیشرفت کشور وارد عرصه انتخابات و نظام اجرایی شد و اکنون در حالی متهم به نقش داشتن در یک باصطلاح انقلاب مخملی است که همچنان به عهد خویش برای سربلندی کشور وفادار مانده و از حامیان جریان سبزی است که هواداران بی شماری در میان ملت دارد. 

برای دانشجویان مسلمان پیرو خط امام امروز هم حفظ استقلال و عزت ملی و مقابله با وادادگی، اصل است. این اصل، رابطه ای متقابل و  علت و معلولی با آزادی دارد. آزادی مقدمه استقلال و استقلال لازمه آزادی است.

 


 
comment نظرات ()
 
دلتنگی های دفاع مقدس
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸
 

 

 

همسرش بیش از 40 ماه سابقه حضور در جبهه ها داشت و خودش از سوی بسیج تقدیرنامه «صبر» دریافت کرده بود.

می گفت: ما حماسه سازان این انقلاب بوده ایم، حالا خس و خاشاک شده ایم؟

مادر احمد نعیم آبادی در دیداری که همراه همکاران شورای شهر در منزلشان داشتیم از اعتقادات خود و خانواده اش می گفت. احمد، ٢٢ ساله و دانشجوی ترم اول رشته فیلمسازی یکی از جوانانی بود که در پایان راهپیمایی آرام و عظیم روز 25 خردادماه کشته شد. حرف های مادر احمد، چهره اش، لحنش، صداقتش و چادر مشکی اش وقتی از کودکی فرزندان، ماهها و ماههای متوالی نبود همسر و تلاش های خودش در پشتیبانی جبهه ها می گفت، مرا به یاد سال های دفاع مقدس انداخت.

 

ما نسلی هستیم که در سال های نوجوانی و جوانی، دوران انقلاب و با اندکی فاصله دوران جنگ را تجربه کردیم. این تجربیات براساس حقایقی غیرقابل انکار برایمان بمنزله اتمام حجت بود و هرگز آن را تا آخر عمر فراموش نخواهیم کرد. صحنه هایی بی بدیل از ایثار و گذشت و فداکاری و آشنایی با شخصیت هایی که بعضی از آنها را فقط در قالب اسطوره ها می شد باور کرد. انسان هایی چون مصطفی چمران، عباس ورامینی، علی صبوری، علی رضا هادی پور، عبدالرضا ربانی، حسین ناجیان، سعید شکوهنده و... دیگر فرزندان عزیز و برومند این سرزمین که برخی در لباس سپاهی و برخی به عنوان نیروهای داوطلب و بسیجی جانشان را تقدیم کشور و انقلاب و نه برای به قدرت رساندن طیفی و یا برکناری گروهی خاص- کردند.

آنها هدفشان رضای خداوند و رهایی کشور از دست اشغالگران بود. آنهایی که ما می شناختیم، آدم های ذاتا وارسته، اخلاق گرا، ضد ظلم و ضد سلطه، حق طلب و ضد استبداد بودند.

 

 

حالا، این روزها حسی غریب توام با دلتنگی به سراغمان می آید. به نظر می رسد ادامه راه آن عزیزان و حفاظت از خون آنان بسیار دشوار شده و متاسفانه عده ای در بهره برداری از نام و لباس و راه شهیدانمان مسیری را با فاصله و زاویه ای قابل توجه در پیش گرفته اند.

چه حیف که آن مقام و منزلت والا به خصوص طی حوادث پس از انتخابات، این چنین آسیب دید و  خدشه دار شد. هر چند ندای «بسیجی واقعی همت بود و باکری» نشان از آن دارد که هرگز آن رشادت ها فراموش نمی شود و همین نسلی که امروز متهم به عناوینی چون انقلاب رنگین، بی دینی و سکولاریسم است، به درستی قدردان آنهاست.  

در واقع شهیدان صادق و جسور این سرزمین، نقطه اشتراک و وجه تمایز دیروز و امروز  ما هستند که می توانند در شرایط خطیر از هم گسیختگی اجتماعی، روایتگر انس و وصل و امید باشند.

 

به یاد نامه آن رزمنده ای افتادم که به فرزند سیلی خورده اش گفته بود پسرم به آنانی که لباس آن سال های مرا به تن کرده اند و رفتارهایی غیر قابل قبول دارند شک کن، نه به من... و به یاد رنج نامه های دیگری مانند نامه خواهر شهیدان باکری.

چرا باید با فرزندان نسلی که عاشقانه خود را وقف کرد، اینچنین رفتار شود؟

 

... و این دلتنگی ها در این روزها، در هفته ای که نام دفاع مقدس بر آن نهاده اند، آزاردهنده تر است ... اگر چه آنچه به ما امید می دهد یادآوری سرنوشت نهایی سال های سخت دفاع مقدس است که به عزت و سربلندی ایرانیان و روشن شدن حقیقت منتهی شد.  

  


 
comment نظرات ()
 
ما و مسیری روشن
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸
 

دانشگاه تربیت مدرس چون یک دانشگاه تحصیلات تکمیلی است، تابستان ها هم تعطیلی ندارد و دانشجویان برای کارهای تحقیقاتی و آزمایشگاهی و پایان نامه های خود در رفت و آمدند.

این هفته در جلسه دفاعیه پایان نامه دکترای یکی از دانشجویان به عنوان استاد ناظر حضور داشتم. کار خوبی را ارایه داده بود. انجام کارهای تحقیقاتی و مطالعاتی با سختی هایی که در این روزگار دارد، سبب امیدواریست. اگر چه این واقعیت تلخ را به رخ می کشد که چه فاصله ای میان توانمندی ها و استعدادهای جوانان ما با آنچه سیاستگزاران و تصمیم گیران اعمال می کنند، ایجاد شده است. 

با اینکه جلسه و موضوع مورد بحث علمی بود، محقق جوان ما پاور پوینت خود را با جمله ای از امام حسین (ع) بر تصویری زیبا از طبیعت پایان داده بود که:

بار خدایا

از اختلاف نمودها و تحول دائمی پدیده ها دریافته ام که می خواهی در هر چیزی خود را به من بنمایانی تا در هیچ چیز به وجود تو نادان نباشم.

اختلاف و تحول دائمی پدیده هاکه روزی له و روزی علیه ماست، روزی ما را خشنود می کند و روزی می رنجاند، همه اش در مسیر روشنگری انسان است. به خصوص انسان هایی که از حواس شان برای حل مشکلاتشان کمک می گیرند؛ می شنوند، می بینند و می فهمند و به دنبال مسیری روشن می گردند.

آنچه در این تحولات و افت و خیزها رخ می دهد، چیزی نیست جز مسیری که بشریت در بستر قوانین محتوم الهی طی می کند و در نهایت به آشکار شدن حق و پیروزی حقیقت منجر می شود.

اما ...

حالا از این حرف ها گذشته بگویید اینکه چاوز برای ظهور امام زمان دعا کرده را چکار کنیم؟

 


 
comment نظرات ()
 
اشک های مادر اشکان
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸
 

داغدار با پیراهنی سیاه روبرویمان نشست و گفت: خانم ابتکار، شما دانشگاه تربیت مدرس هستید، درست است؟

گفتم: بله.

گفت: من از کارکنان آن دانشگاه هستم. 

شنیده بودم یکی از کارمندان دانشگاه فرزند خود را در جریان حوادث اخیر از دست داده است. اما نمی دانستم کیست و حالا به همراه آقای دکتر نجفی در پی دیدارهایی که به عنوان اعضای شورای شهر با خانواده های آسیب دیدگان داریم، در منزل او بودیم.

روبرویم پدر اشکان سهرابی و در کنارم مادر او نشسته بود؛ داغدار و پریشان. اشکان دانشجوی 20 ساله رشته آی تی دانشگاه آزاد قزوین بود که روز 30 خردادماه در  جریان حوادث پس از انتخابات در محله هاشمی تهران به ضرب گلوله کشته شد.

مادر اشکان با ابراز ناراحتی بسیار از مرگ فرزندش می گفت :او روز 31 خردادماه امتحان داشت و آن روز در خانه مشغول درس خواندن بود. حدود ساعت 8 شب گفت که برای گرفتن جزوه ای به منزل دوستش که فاصله ای 5 دقیقه ای تا منزل ما دارد، می رود و سریع بازمی گردد. اما 10 دقیقه بعد  دوست اشکان سراسیمه خبر داد که او را به بیمارستان بردند.

اشکان در خیابان بوستان سعدی که همیشه خیابان خلوتی است و آن روز هم تظاهرات و تجمعی در آن نبوده با  شلیک گلوله ای از نقطه ای نامعلوم مضروب و دقایقی بعد از اینکه با یک موتوری او را به بیمارستان لولاگر می رسانند در اثر شدت خونریزی جان می سپارد.

مادر اشکان و پدر او که به عنوان بسیجی سابقه حضور در جبهه های دفاع مقدس را دارد و برادرش نیز ایثارگر و پدر شهید است، از حوادث پس از فقدان پسرشان نیز بسیار آزرده اند؛ از اینکه با دوربین تلویزیون برای مصاحبه به منزلشان آمدند تا ماجرا را جور دیگری جلوه دهند و البته آنها حاضر به چنین کاری نشدند؛ از اینکه بستگان و فامیل در مراسم چهلم اشکان و بر سر مزار وی مورد ضرب و شتم  قرار گرفتند و حتی مادر بزرگ اشکان در امان نماند؛ از اینکه مزار دلبندشان را به آتش کشیده بودند و ...

مادراشکان از خصوصیات او که می گفت اشک امانش نمی داد: پسرم مونس و همدم بود؛ روحیه ای آرام و اخلاقی ملایم داشت و سرش به کار خودش ...

اشک های مادر اشکان تلخ بود، اما از اینکه به عنوان اعضای شورای شهر به این خانواده ها سر می زنیم و تلاش می کنیم  تسلای دل آنها باشیم قدری آرام می گیریم.

 


 
comment نظرات ()
 
یک اتفاق غیرمنتظره
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸
 


در روزهای اخیر دو دیدار دیگر با خانواده کشته شدگان حوادث پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری داشتیم.

عباس، مغازه داری که پس از بستن مغازه اش در بعد از ظهر 30 خرداد راهی منزلش می شود، اما هرگز نمی رسد و امیر دانشجوی 24 ساله ای که داستانش را دیروز از زبان پدرش شنیدیم. 
دیروز بعد از ظهر با آقایان مسجد جامعی و نجفی همکاران شورای شهر برای تسلیت و دلجویی به خانه مرحوم امیر جوادی فر رفتیم. خانه ای که شش سال پیش مادر را بر اثر سرطان از دست داده بود وآقای جوادی فر با دو فرزند خود بار مسئولیت مادری را علاوه بر پدری بر دوش داشت. 
پدر می گفت: امیر روز 18 تیر در خیابان فخر رازی دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. جراحات او به حدی بود که به بیمارستان فیروزگر منتقلش کردند و شبانه به ما خبر دادند که به بیمارستان برویم. در بیمارستان از امیر معاینات مختلفی به عمل آمد و فردایش  با اعلام اینکه جراحات اساسی ندارد ترخیص شد. اما به خاطر اینکه مامورین  گفتند افرادی که او را دستگیر کرده اند، شاکی خصوصی وی هستند، پسرم را تحویل دادم. 
از آن تاریخ به بعد خانواده به رغم تلاش های زیاد نتوانست خبری از امیر به دست آورد تا اینکه سوم مردادماه به آنها خبر فوت امیر را می دهند. البته براساس مدارک موجود، امیر در تاریخ 23 تیرماه فوت کرده و جسد او نشان از ضرب و شتم فراوان در ناحیه سر و سینه داشته؛ آثاری که هیچیک در روز ترخیص امیر از بیمارستان وجود نداشته است. 
پدر می گفت: من این نظام را آنقدر قبول داشتم که وقتی گفتند فرزندت شاکی خصوصی دارد، او را به دست قانون سپردم. اما آنها جسد فرزندم را که گناهی جز علاقه به سرنوشت کشور و مملکتش نداشت و پسری پاک و سالم بود به من تحویل دادند. حالا هم خواهان اجرای عدالت هستم.  
این دیدار در میان دیدارهای ما، ویژگی خاصی داشت و شاهد یک اتفاق غیرمنتظره بود: 
هنوز ده دقیقه ای از حضور ما در منزل آقای جوادی فر نگذشته بود که زنگ در به صدا در آمد. در که باز شد ابتدا خانم دکتر رهنورد و سپس آقای مهندس موسوی در میان در ظاهر شدند. احتمالا صاحب خانه می دانست که آنها می آیند ولی هم ما ازدیدن آنها متعجب شدیم و هم آنها ازدیدن ما. 
چندین عکس بزرگ امیر بر دیوار با چهره ای صمیمی و دوست داشتنی ناظر این صحنه ها بود. پدر می گفت: امیر روحیه لطیفی داشت و اهل هنر بود و مهندس موسوی می گفت: این جوانان قهرمان، فرزندان همه ملت هستند و انشاءالله خون آنها پایمال نخواهد شد ...

امیر همچنان با لبخند به جمع می نگریست ... 


 
comment نظرات ()
 
مارکوپولوی سبز
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
 

سفرهای انتخاباتی طی روزهای گذشته همچنان ادامه داشت و قرار است هفته بعد هم تداوم یابد. بعد از استان گلستان، نوبت گیلان رسید.  در مسیری سبز از شهرهای  رشت و لاهیجان و رودسر گذشتیم و در هر شهر شاهد شور و شعور انتخاباتی مردمی بودیم که نگران آینده کشور خود هستند.

در رودسر مهمان جمع کثیری از مردم و ایثارگران شهر در یک محله قدیمی بودیم. این روزها از آنجا که برگزاری مراسم در سالن های بزرگ شهرها، یا به خاطر اعمال محدودیت ها و یا عدم توانایی در پرداخت هزینه ها معمولا ممکن نیست، در مکان های جالبی سخنرانی کرده ام. در رودسر هم  زمین بزرگ و روبازی بود که در کنار آن چند اتاق نیمه ساخته وجود داشت. تریبونی را تدارک دیده بودند که برای استقرار در آن می بایست از پله هایی باریک با عملیاتی متهورانه بالا می رفتیم. اما مهم حضور مردم بود که آمده بودند و همین طور حضور خانم های خانه داری که در مسابقه جنبی این مراسم شرکت داشتند؛ مسابقه آشپزی سبز با کلی غذاهای خوشمزه گیلانی.

بعد از پایان سخنرانی و پایین آمدن از همان پله ها با همان عملیات متهورانه، یک دوری هم در میان غذاها زدیم. اما از آنجا که برنامه بعدی در لاهیجان دیر می شد، حسرت خوردن غذاها به دلمان ماند.

در لاهیجان با استقبال مردم وارد صحن یکی از مساجد بزرگ شهر در چهارراه شلوغی شدیم. اقشار مختلفی حضور داشتند که لازم بود برایشان از مشکلات مربوط به چای و برنج بگویم و اینکه چرا باید این مردم زحمتکش با وجود درآمدهای سرشار نفتی و ایجاد زیرساخت ها در دولت های گذشته، اینک گرفتار مسایل گوناگونی باشند.

آنجا شنیدم که دولت بنزین مجانی هم توزیع می کند. اما مردم از توزیع هدایا و سود سهام عدالت در شب انتخابات دلخوربودند ومی گفتند که اینکار دون شان دولت است.

در این سفرها، پیاده روی با جوانان سبزپوش در پیاده روها برای رفتن به محل بعدی سخنرانی از برنامه های جالب است. در لاهیجان و شیراز، پیاده روی های خوبی صورت گرفت. اما در رشت اجازه این کار را ندادند. اگر چه در رشت سخنرانی در محل ستاد اتئلاف اصلاح طلبان که ساختمانی نیمه ساخته بود با حضور مردم علاقمند به خوبی برگزار شد.

سفری هم به کاشان و قم داشتم. در کاشان جلسه بسیار پرشوری در دانشگاه آزاد برگزار شد که دانشجویان می گفتند مدت ها بود به علت فضای ایجاد شده از سوی هواداران دولت، انجام نگرفته است. بچه ها تصور می کردند که بیش از 500 نفر در این جلسه شرکت نکنند. اما حدود 1500 دانشجو آمدند و البته در میان آنها حدود 20 نفری بودند که مثل بقیه جلسات دانشجویی، مراسم را پرشور و شر کردند.

 سخنرانی قم در کتابخانه اقبال لاهوری برگزار شد و جمعیت حاضر نشان از علاقمندی به شفافیت و دریافت اطلاعات صحیح برای انتخابی درست داشت. در سالن و حیاط و حتی پله ها و کنار پنجره ها جمعیت متراکمی به دقت مباحث را دنبال می کرد. در قم وجود طیف وسیعی از روحانیون حامی میرحسین موسوی مشهود و به طور کلی تب سبز موسوی آن شهر را هم فرا گرفته است.

سه شنبه بعد از شرکت در جلسه شورای شهر به سمت شیراز پرواز کردم و در برنامه های مختلف دیدار با مردم و عشایر استان، در جمع هنرمندان و جوانان و نیز مصاحبه مطبوعاتی حاضر شدم. در مراسم عشایر، بانوان آن خطه با لباس های زیبای قشقایی آمده بودند و خانم عشایری شعر دلنشین و رسایی را در ضرورت پیوستن به میرحسین موسوی قرائت کرد.

 برنامه های پرشور شیراز آنقدر به طول انجامید که از پرواز جا ماندیم و شبانه با ماشین به سمت اصفهان حرکت کردیم. البته این جا ماندن باعث شد که به زیارت حضرت حافظ برویم و درد دلی و تفالی:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

نه هر که آیینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست

کلاهداری و آیین سروری داند...

غلام همت آن رند عافیت سوزم که در گداصفتی کیمیاگری داند

طلوع آفتاب بود که به اصفهان رسیدیم و بعد از دو ساعتی استراحت در منزل یکی از بستگان به سمت فلاورجان حرکت کردیم. ابتدا زیارت گلزار شهدا و بعد بخش دختران دانشگاه آزاد فلاورجان که حدود 800 نفر در آن جمع شده بودند. در میان آنها حدود 80 نفر از دانشجویان طرفدار دولت حضور داشتند. آنها در مقابل شعار اکثریت دانشجویانی که می گفتند صل علی محمد بوی صداقت آمد، می گفتند بوی خیانت آمد!

این جلسه به چند عکس بزرگ از همان تصویر جنجالی من که هنگام سخنرانی لحظه ای چادرم به کنار رفته بود و البته در زیر چادر هم حجابم کامل بود، مزین شده بود. بنابراین باید می گفتم: افتخار می کنم که از سن نوجوانی حجاب خود را حتی در مدرسه بین المللی پیش از انقلاب حفظ کرده ام و مشکلی در نمایش این عکس در جمع دانشجویان دختر دانشگاه فلاورجان نمی بینم، کار خوبی کرده اید.  

در شهرضا - شهر مدرس و شهید همت - در حسینیه ای بزرگ با اقشار مختلف مردم دیدار داشتیم. از آنجا که شهرضا طی سال هایی محل زندگی و تدریس آیت الله سید اسماعیل هاشمی پدر همسرم بوده، مردم لطف خاصی به من و همراهانم داشتند.

برنامه اصفهان، گردهمایی بزرگی بود که در آنجا خانم شهید همت را نیز دیدم. یکی از نکات جالب در اصفهان مراسم سفره سبز است که خانم های خانه دار اصفهانی برای خانم حضرت زهرا(س) و به نیت پیروزی مهندس موسوی می اندازند. به نظر می رسد آرای خاموش اصفهان نیز در حال بیدارشدن است.

وقتی در فرودگاه اصفهان آماده پرواز به تهران می شدیم، مناظره آقایان مهندس موسوی و دکتر احمدی نژاد آغاز شد و وقتی به  تهران رسیدیم پایان یافت. آنچه درباره این مناظره و بی اخلاقی رییس جمهور شنیدم به قدری آزرده خاطرم کرده که ترجیح می دهم درباره آن حرفی نزنم.

اما از آنجا که نمی خواهم این یادداشت با عبارتی غم انگیز پایان یابد به تعبیر یکی از خبرنگاران در مصاحبه مطبوعاتی شیراز اشاره می کنم که با اشاره به من، از مارکوپولو یاد کرد.

من هم در دل گفتم: لابد از نوع سبزش.

 


 
comment نظرات ()
 
تب 45 درجه
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
 

واقعا تب 45 درجه بود. سالن گُر گرفته بود؛ چه در دانشگاه آزاد ابهر و چه در دانشگاه آزاد زنجان. بچه ها پرشورند؛ چه طرفداران پر شمار مهندس موسوی و چه طرفداران بسیار اندک دکتر احمدی نژاد، ولی...

به نظر می رسد فشارهای چهار سال اخیر تاب از جوانان برده و از آنجایی که تمام تریبون های رسمی به ویژه صدا و سیما دربست در اختیار دولت و طرفدارانش بوده، در چنین مجالسی که فضای محدودی برای نقد فراهم می شود، دانشجویان چندان طاقت شنیدن حرف های کلیشه ای و تکراری طرفداران دولت را ندارند. این موضوع در جلسه سخنرانی دانشگاه آزاد گرگان نیز مشهود بود.

گویی این جانبداری ها از دولت، اغراق آمیز و برمبنای اطلاعات نادرست به نظر می رسد و حضار را کلافه می کند. به خصوص وقتی که سوالات مخالفین میرحسین به درازا می کشد و وقت سوال کردن را با وقت سخنرانی کردن اشتباه می گیرند و  باقی می بینند تعداد معدودی از دانشجویان وقت اکثریت را مصادره می کنند ... آن وقت است که دیگر تب به 45 درجه می رسد! واویلا...

در این میان بیان یا انکار بعضی حقایق بر شدت این تب بالا می افزاید. مثلا وقتی که به نوآوری های جالب اقتصادی دولت اشاره می شود! یعنی به پرداخت های نقدی  و غیرنقدی شب انتخاباتی  به ویژه در شهرهای کوچک و روستاها که در این سفرها شواهد آشکار آن دیده می شود؛ از سهام عدالت گرفته تا بن و از شارژ کارت اعتباری گرفته تا توزیع رایگان سیب زمینی. معلوم نیست دستگاههای نظارتی مانند بازرسی کل کشور و مجلس که باید در جلوگیری از خرید رای به عنوان یک تخلف آشکار انتخاباتی اقدام کنند، کجا هستند؟

هر عاقلی از خودش می پرسد اگر این حق ملت است که توسط یک دولت عدالت طلب به آنها داده می شود، چرا درست شب انتخابات. خب، بگذارید یک ماه دیگر.

نمی دانم والا،  من تب کرده ام یا دانشجویان؟  یا این حرارت تب 45 درجه مال دولت است که می سوزاند و پیش می رود...


 
comment نظرات ()
 
اکثریت و اقلیت
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

تا آمدم بگویم بسم الله الرحمن الرحیم، صدایی بلندتر از صدای خودم را شنیدم که از وسط سالن به صورت استریو فونیک بلند شد و ...

از همان لحظه اول سالن پر از شور و هیجان بود و به کمترین بهانه ای گویی یکباره زمین لرزه رخ می داد. این وضعیت هم در سالن ورزشی دانشگاه آزاد تاکستان وجود داشت و هم در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد قزوین. بعد از ظهر یک شنبه بنابر دعوت دفتر ارتباط مردمی مهندس موسوی به قزوین رفتم و در این دو دانشگاه سخنرانی کردم.

بارها این موضوع را به خصوص در فراز و نشیب های سیاسی ٣٠ سال اخیر تجربه کرده ام که گروهی اندک و قلیل ولی بلندگو به دست، می خواهند خود را اکثریت جامعه جلوه دهند و اتفاقا این توهم را هم برای خیلی ها ایجاد می کنند. اما من که آن روز از آن بالا، سالن را زیر نظر داشتم می دیدم در مقابل ٧٠٠-۶٠٠ نفر از طرفداران مهندس موسوی،  تعدادی حدود ٢٠ نفر شلوغ می کنند و نمی خواهند بگذارند صدا به صدا برسد. این مسئله باعث عکس العمل اکثریت می شد و من ناچار شدم چندین بار متذکر شوم که نقطه بارز تفاوت ما با آنها اینست که می گوییم: زنده باد مخالف من. 

اما خب، بچه ها گاهی ناراحت می شدند و عکس العمل های متفاوتی نشان می دادند. به نظرم بهترین عکس العملشان وقتی بود که در جواب شلوغ کاری های دختر خانمی در دانشگاه قزوین، یک سوی سالن می گفت «یا حسین» و سوی دیگر سالن می گفت «میرحسین».

البته تلاش مخالفین هم بد نبود، چون به شور و هیجانی که لازمه این قبیل جلسات  است دامن می زدند و بالاخره آنها هم دانشجو هستند و صاحب سلیقه و گرایش.  ولی  به واقع صدایشان و زمانی که از جلسه تلف کردند بسیار بیش از نسبت تعدادشان بود. در هر دو جلسه هم فرصت استفاده از تریبون و طرح سوال به آنها داده شد که البته  تمایلی به شنیدن پاسخ سوالاتشان نشان نمی دادند.

به همین خاطر در صحبت هایم بر این نکته تاکید کردم که اندیشه سنگ زیربنای هر حرکت سازنده است و بدون آن دستیابی و به پیروزی و بهروزی امکان ندارد. دانشگاه هم محل اندیشه و علم است و دانشجو باید بپرسد، بشنود و اندیشه کند.  همین طور ارزیابی و نقد  باید به صورت منصفانه باشد که ... حقیقت امروز مثل زلال آب روشن است.


 
comment نظرات ()
 
استعفا هم عبادت است
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧
 

دیشب پسرم طه دست نوشته ای از خودش را به دستم داد. پرسیدم:‌ این چیه؟ گفت:‌ همینطوری! و رفت.

نگاهی به یادداشتش کردم. معلوم بود به همان سرعت که به ذهنش رسیده، به همان سرعت هم آن را نوشته؛ تند و تند، مثل خیلی از پسرهای ٢١ ساله. خواندم و فکر کردم  این حرف   ممکن است حرف خیلی از جوانان و دانشجویانی  باشد که یکی از دغدغه های اصلی شان کار و اشتغال است. عین متن را در زیر می آورم:‌

استغفار عبادت است، استعفا هم عبادت است

این گونه آغاز می کنم

امام خمینی «قدس سره» در پیامی به مناسبت ٢٢ بهمن ١٣۶٣ (صحیفه امام، جلد ١٩، ص ۵٧: «هر یک در هر مقام احساس ضعف در خود می کند، چه ضعف مدیریت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهای نفسانی، بدون جوسازی، دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان ازمقام خود استعفا کند که این عمل صالح، عبادت است».

گاهی اوقات که همنشین وهم صحبت هم سن و سال های خودم می شوم می بینم که هر کدامشان راجع به «کار» دیدگاهی و آرزوهای مختلفی دارند. مثلا یکی می خواهد در بخش خصوصی برای خودش غولی شود یا ... ولی یکی از آنها حرفی زد که خیلی آزارم داد. گفت: می خوام هر طور شده کارمند و حقوق بگیر دولت شم. می دونی چرا؟‌ واسه اینکه خیالت راحته که تا ٣٠ سال تامینی و بالاخره یه پست مدیریتی هم می گیری.  ماهی یه میلیون تومن هم لااقل بهت میدن، جدا از اضافه کاری و ...

به او گفتم: اگر تو در این سن به این فکر باشی که مملکت خودت را تیغ بزنی، وای به حال بزرگترها.

خندید و گفت: مگه الان اینجوری نیست؟ خیلی ها از صبح تا شب فقط می شینن پشت میز تا میز خالی نباشه یا اگه خودشون نبودن، کتشون رو می اندازن پشت صندلی تا صندلی خالی جلوه نکنه.

با خود گفتم: وای، پس هم ما متهمیم، نه فقط دیگرانی که مورد اتهام هستند!

چند روز پیش سخنرانی امام خمینی را می خواندم، دیدم خیلی از آنهایی که دوستم اشاره می کرد و اسم خودشان را پیرو امام و مکتب امام می گذارند به توصیه اش عمل نمی کنند.

ما مسئول کارهایمان در قبال مردم هستیم؛ ما که می گوییم مسئول هستیم و مدافع مملکت، واقعا چه می کنیم و کجا هستیم؟‌

عبادت تنها نماز و روزه نیست

عبادت دفاع از حق مردم نیز هست

عبادت احترام به مردم نیز هست

عبادت خدمت به مردم نیز هست

عبادت عذرخواهی در برابر مردم نیز هست

ما عبادت نمی کنیم تا همنشین صالحان باشیم، بلکه عبادت می کنیم تا خداوند از ما خشنود باشد.

                                                                                        سید طه هاشمی


 
comment نظرات ()
 
برج ساعت انگلیس ها
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧
 

بعضی وقت ها وقتی به دریا نگاه می کنی ساحلی نمی بینی،  انگار امواج تا ابدیت ادامه دارند. فکر می کنم ما انسان ها در جهان هستی با دریایی بی منتها در پشت سر و دریایی بی انتها در پیش رو بر کشتی سواریم و در امواج سهمگین توفان ها، قطب نما و جهت خود را گم کرده ایم. در این مسیر گاه قسمتی از پیکره خود را نیز گم می کنیم، مثل من که دیشب از سفر آبادان که برگشتم بخشی از دلم را در آن شهر جا گذاشتم. آبادان شهر نخل های برافراشته جایی نیست که بتوانی بدون خاطرات نوستالژیک دوران دفاع مقدس از آن گذر کنی.

برج ساعت دانشکده نفت شهید تندگویان آبادان هم که در سال 1317 توسط انگلیسی ها ساخته شده گواه یک عمر تاریخ استعمار و سلطه است؛ برجی که از  دوران تسلط  بیگانگان تا تحولات انقلاب و دفاع دلاورانه ملت ایران را تا امروز شاهد بوده است. وقتی دانشجویان رد گلوله ها را بر برج ساعت نشان می دادند، در این فکر بودم که چرا ما در شهر تهران همه نشانه های بمباران های بی رحمانه صدام را پاک کردیم و هیچ نشانی از آن دوران، بکر و دست نخورده باقی نمانده است.

اگر چه دانشجویان دانشکده نفت آبادان از همه جای ایران هستند اما شور و صمیمیت بچه های خوزستان در فضا مشهود بود. یک سالن پر از دل های بیدار و ذهن های جستجوگر منتظربودند. مثل سایر جلسات از این دست، خاطرات و چرایی ماجرای 13 آبان را بیان کردم. قبل از بخش پرسش و پاسخ کلیپی که دانشجویان ساخته بودند پخش شد. البته در این کلیپ و در نمایشگاهی که از عکس های ماجرای 13 آبان برپا شده بود، به نظر می رسید باز هم عکس من را اشتباهی گرفته اند.

نمی دانم کدام پدر آمرزیده هایی در چند سایت و روزنامه عکس خانم فروز رجایی فر را در کنار مطلبی از من گذاشتند که موضوع تا این حد جا افتاده است. انگار که هر چی خانم با مانتو و روسری هست، منم. هر چی هم توضیح داده ایم فایده نداشت که نداشت.

در بخش پرسش و پاسخ بعضی دانشجویان از جنگ تحمیلی عراق به عنوان یکی از پیامدهای ماجرای 13 آبان سوال کردند. گفتم: بسیاری از تحلیل گران چه در آن زمان با توجه به نوع عملکرد دولت آمریکا در ویتنام و چه بعدها در نوع برخوردش با کشورهایی مانند افغانستان و عراق، معتقدند چه سفارت اشغال می شد و چه نمی شد، آمریکا  برای  محدود کردن انقلاب اسلامی ایران از یک کشور سوم استفاده می کرد.

اضافه می کنم تحرکات نظامی عراق و تحریک قومیت ها از پیش از اشغال سفارت آغاز شده بود و تازه، احتمال اینکه اشغال سفارت حوادث بزرگتر را به تاخیر انداخته و مانع اجرای کودتا شده باشد نیز بسیار زیاد است. اسنادی که بعدا به دست آمد هم این را اثبات کرد. دولت آمریکا نه تنها انقلاب ایران را نپذیرفت، بلکه مذاکره با دولت موقت را در قالب سیاست های چماق و هویج خود دنبال می کرد و تاکنون هم به دنبال «تغییر رژیم» در ایران بوده است.

اما نسبت به اینکه رابطه ایران و آمریکا بعدا قابل تنظیم و اصلاح بوده، نقد های زیادی قابل طرح است. درباره اینکه چرا و چگونه به نقطه امروز رسیده ایم و جریانی که روزی مخالف اشغال سفارت آمریکا بود و روزی دیگر بیشترین شعارها را علیه هر گونه مذاکره و صحبت با آمریکا می داد اکنون خود سردمدار جریان مذاکره و حل و فصل روابط با آمریکا شده توضیحاتی دادم. حتما شنیده اید که مجله نیوزویک اخیرا از نهایی شدن موضوع گشایش دفتر حفاظت از منافع آمریکا در ایران خبر داده است.

در هر صورت ایران باید درهر دوره ای با حفظ منافع و عزت ملی خود برای بهبود مناسبات اقدام کند و از دامن زدن به تنش هایی که می تواند بهانه ای برای افراط گرایان باشد بپرهیزد؛ حال این اقدام چه در دوره اصلاحات و چه در دوره اصولگرایی صورت گیرد مهم نیست ، مهم این است که با حفظ مصالح و به دور شتاب زدگی و ذوق زدگی باشد.


 
comment نظرات ()
 
صندلی های میخ دار جلسات دانشجویی
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ۱۳۸٧
 

گاهی وقت ها آدم حسابی متوجه بالارفتن سن و سال خودش می شود، به خصوص در مواجهه با جوان های پر شور و حال و پرانرژی. در ادامه ماموریت های دوره وزارت 13 آبان! سفرهای استانی داشتم که البته بدون مصوبه و سر وصداهای رسانه ای و جیره و مواجب و حق ماموریت و غیره  انجام شد؛ سفرهایی کاملا دانشجویی که با همت خود بچه ها و بدون تشریفات و بگیر و ببندهای رایج به شهرهای بندرعباس و شیراز صورت گرفت.

 روز سه شنبه به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه هرمزگان در پردیس تازه ساز و در حال ساخت دانشگاه حاضر شدم. البته با خودرو 206 یکی از دانشجویانی که به دنبال من و همراهم آمده بود.

در دانشگاه، سالن سخنرانی طی حدود 3 ساعت برنامه کاملا پر بود و دانشجویان  زیادی به تناسب ساعت کلاس هایشان به این جمع پیوستند و رفتند. واقعا که هیچ فضایی بهتر از جمع های دانشجویی نیست. برایشان از سفر دانشجویی که بخشی از سفر زندگی به حساب می آید گفتم : سفر دانشجویی سفر بسیار خوبیست، بعضی در این سفر خودشان را پیدا می کنند، بعضی هم خودشان را گم می کنند و بعضی هم همسرشان را پیدا می کنند... از این جمله آخر دانشجویان زدند زیر خنده و البته خداییش پسرها خیلی بیشتر از دخترها از این جمله خشنود شدند.

در بخش سخنرانی به ابعاد مختلف ماجرای 13 آبان، ضرورت شناخت آثار مثبت و همچنین عوارض آن به صورت واقع بینانه و اهمیت درک شرایطی که این جریان در آن رخ داد، اشاره کردم و بعد هم جلسه پرسش و پاسخ مفصلی که تعدادی از سوالات به صورت شفاهی مطرح شد و دسته بزرگی از سوالات کتبی هم برایم به جا ماند که سعی کردم به خیلی از آنها پاسخ دهم.

فضای حمایت از جریان اصلاح طلبی و آقای خاتمی بسیار مشهود بود و دانشجویان مکرر درباره تصمیم آقای خاتمی سوال می کردند.

سفر به شیراز هم که روزچهارشنبه صورت گرفت وضعیت مشابهی داشت، البته با تفاوت هایی. یکی اینکه پرواز هواپیما حدود سه ساعت و نیم تاخیر داشت. بنابراین در حین معطلی مشغول پاسخگویی به مراجعات مردمی بودم و گویی دفتر شورای شهر به سالن ترانزیت فرودگاه منتقل شده بود. تاخیر هواپیما سبب شد یکی از برنامه های شیراز را که دیدار با نمایندگان عزیز تشکل های غیردولتی بود از دست بدهم.

دیدار با دانشجویان دانشگاه شیراز به دعوت انجمن دانشجویی فرهنگ و سیاست و با تلاش های سرکار خانم کریمی مشاور استاندار سابق فارس برنامه ریزی شده بود. این جمع دانشجویی هم پرشور و حال و پر انرژی بود. اصلا به نظر می رسید بعضی از صندلی ها میخ دارند و خودشان هم قبول داشتند. چون وقتی به این موضوع اشاره کردم دانشجویان با خنده و شیطنت آن را تایید کردند.  ابراز نظر و کف زدن های دانشجویان برای خودشان، دوستانشان یا سخنران هر از چندی سالن را پر از هیجان می کرد... و البته این دوستان هم از قصه «سفر دو تایی دانشجویی» کلی خوشحال و امیدوار شدند.  

سوالات بیشتر درباره چرایی واقعه 13 آبان و به لحاظ تقارن با انتخابات آمریکا درباره رابطه آینده ایران و با آن کشور بود و نیز حضور آقای خاتمی در انتخابات آینده ریاست جمهوری.

برایشان توضیح دادم که جنبش دانشجویی در سال 1358 و در آن شرایط خاص به شدت نگران اوضاع کشور و تکرار کودتای 28 مرداد  1332 بود و با توجه به بایکوت خبری رسانه های بین المللی، مسایل داخلی و غائله هایی چون ترکمن صحرا، کردستان وخوزستان و موانع دیپلماتیک هیچ روشی موثری را برای توجه و رسیدگی به نگرانی مردم ایران در دسترس نداشتند. یعنی هیچ راهی در آن شرایط باقی نمانده بود؛ شرایطی که کاملا استثنایی بود و دیگر تکرار نشد؛ شرایطی که انتخابات امروز آمریکا خود یکی از دلایل اثبات آن است. انتخاب شعار تغییر باراک اوباما نشان دهنده درک مردم آمریکا و نیز مردم دنیا از اشتباه بودن سیاست های بوش و بسیاری از دولتمردان سابق آمریکایی است و هرگز ملتی جز ملت ایران نتوانست تمام قامت جلوی آن سیاست های غلط بایستد.

ضمن اینکه من نسبت به نوع مواجهه ایران و آمریکا طی سال های بعد از تسخیر لانه جاسوسی نقد هایی داشتم که می شد هزینه ها را کاهش داد. امروز هم فکر می کنم آینده روابط این دو کشور اگر با تغییر نگاه آمریکایی ها همراه باشد می تواند به تنظیم واصلاح روابط با حفظ موازین و اصول کشور و در شرایطی که دو کشور به صورت برابر روی به روی هم قرار گیرند، منجر شود.  

از استقبال و حوصله دانشجویان که بعضی هایشان در صندلی ها آرام نداشتند و نیز دانشجویانی که برای برگزاری این جلسات زحمت کشیدند، به ویژه آنهایی که انتقادات خود را جسورانه و با شجاعت بیان کردند، تشکر می کنم. در طول جلسات هم گفتم فضای آزاد و باز جمع های دانشجویی یک ضرورت برای دانشگاههای ماست و موانع و محدودیت هایی که متاسفانه اعمال می شود قابل قبول نیست.


 
comment نظرات ()
 
فهم موضوع
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧
 

گذر زمان فرصتی را پیش می آورد تا وقایع را با دیدگاهی جامع تر و واقع بینانه تر و به دور از حب و بغض ها و موضع گیری های آنی و احساسی ارزیابی کرد. به واقعه 13 آبان هم پس از حدود سه دهه که ارزیابی های متعددی له یا علیه آن صورت گرفته می توان بهتر پرداخت. تاکنون درباره این واقعه در آمریکا حدود 40 جلد کتاب علاوه بر صدها مقاله، گزارش و تحقیق منتشر شده که به طور طبیعی بیشتر آنها از موضع حمایت از دولت آمریکا بوده است. اما طی سال های اخیر و پس از روشن تر شدن  ماهیت غلط سیاست های دولت آمریکا در این بخش از دنیا با بروز جریاناتی چون انتفاضه و حمله به افغانستان و عراق،  نقش آن کشور در واقعه 13 آبان 58 و مسئولیتش دراین جریان نیز بیشتر مورد نقد قرار گرفته است. به طوری که در سال های اخیر کتاب های متعددی سیاست های دولت آمریکا را نیز به شدت مورد انتقاد قرار داده است.

اکنون گفتن بسیاری از مطالبی که آن زمان به جهت فقدان اطلاعات و اخبار کافی دشوار بود - مانند دخالت CIA در کودتای 28 مرداد که اسناد آن را خانم آلبرایت چند سال پیش افشا کرد- آسان تر است و استنادات و مدارک بیشتری در اختیار محققان قرار گرفته که زمینه فهم چرایی ماجرای ١٣ آبان را برای کسانی که به دنبال درک واقعه بینانه جریان هستند فراهم می کند.

اخیرا تحقیقی را دیدم که توسط یکی ازدانشجویان روابط بین الملل دانشگاه مشهور و معتبر جرج تاون آمریکا صورت گرفته است. وی در این تحقیق شرایط انقلاب و سال 58 را ترسیم کرده و  بی اعتمادی میان ایران و آمریکا را که با اجازه ورود شاه به آن کشور به مرز اشباع رسیده بود، تشریح کرده است؛ امریکا باعث رسوب جریان 13 آبان شد و این تشبیه رسوب کریستال در یک محلول اشباع است.

این نگرانی را البته سفیر و کاردار وقت آمریکا در گزارش های خود از تهران بیان کرده بودند و در اسناد لانه جاسوسی اشاره شده بود که مبادا اجازه بدهید شاه وارد آمریکا شود.

اما شنیدنی تر از این، توجه و رویکرد برخی سیاستمداران برجسته اروپایی نسبت به این موضوع طی سال های اخیر است. یکی ازاین موارد به خاطره ای در سال 2002  باز می گردد که هیاتی به ریاست وزیر وقت محیط زیست سوئد آقای شل لارسون به ایران سفر کرده بود. به منظور مذاکره درمورد پروتکل کیوتو جلسه ای با هیات سوئدی داشتیم. یک طرف  میز طویل مذاکره شل لارسون با مسئولین و همراهان سوئدی اش نشسته بود و یک طرف دیگر، من، معاونینم در سازمان حفاظت محیط زیست و کارشناسان وزارت امور خارجه و در مورد نحوه هماهنگی جلسات مربوط به کنوانسیون تغییرات آب و هوایی و پروتکل صحبت می کردیم. پس ازحدود یک ساعت مذاکره و جمع بندی مباحث، یک دفعه  آقای لارسون بدون هر مقدمه ای خطاب به من گفت: من کتاب شما را خوانده ام.

او در مورد کتاب تسخیر صحبت می کرد. مدتی از ماجرای 11 سپتامبر و چند ماهی از حمله آمریکا به افغانستان می گذشت و بسیاری از سیاستمداران، اندیشمندان و جوامع مختلف نگران ماجراجویی های بوش بودند. به خصوص اروپایی ها و کشورهای اسکاندیناوی از  منتقدان اصلی سیاست های وی تحت عنوان جنگ علیه تروریزم به حساب می آمدند.

لارسون تکرار کرد کتاب شما را خواندم و ادامه داد: اگر چه نمی توانم با همه آنچه که گفتید موافقت کنم، ولی می توانم بگویم که مواضع و علت آن حرکت شما را فهمیدم.

بیان این مطالب در جلسه مذاکره ای رسمی تعجب همه را برانگیخت و چند لحظه ای همه در سکوت به یکدیگر نگاه کردند.

سکوت را شکستم و گفتم: امروز و در شرایط  حاضر ماهیت امپریالیستی دولت آمریکا مشخص تر و  عیان شده است.

مشابه چنین اتفاقی برایم در مورد چند سیاست مدارعالی رتبه دیگر اروپایی رخ داد که شاید در مجال دیگری بیان کنم.  


 
comment نظرات ()
 
تسخیر
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۸٧
 

از حدود یک هفته پیش برنامه های مربوط به 13 آبان شروع شده است. تقاضاهای متعدد سخنرانی و مصاحبه که هرسال در این ایام بیشترین وقت و انرژی را صرف خود می کند. فکر کردم به همین مناسبت وقت آن رسیده که به سوالات مطرح شده در کامنت ها درباره واقعه تسخیر سفارت آمریکا بپردازم.

یکی از رایج ترین سوالات که بارها نه فقط در اینجا، بلکه از طرف جوانان، دانشجویان و خبرنگاران داخلی وبین المللی شنیده ام این بوده که: آیا اگر دوباره در آن شرایط قرار می گرفتید دست به چنین کاری می زدید؟

برای پاسخ به این مطلب باید شرایط آن زمان به خوبی تبیین شود، چرا که تصمیم دانشجویان پیرو خط امام تابع شرایط بسیار خاص و حرکتی استثنایی در زمان خودش بود و به هیچ عنوان تکرارپذیر و قابل الگوبرداری نیست.

چند ماهی بیشتر از پیروزی انقلاب نمی گذشت. تحول بزرگی رخ داده بود که همه شالوده های نظامی، انتظامی، امنیتی، ساختارهای حکومتی، سیاسی و اقتصادی را دگرگون کرده و هنوز کشور ثبات و انسجام لازم نرا نداشت. از طرفی قانون اساسی تکمیل نشده، مجلس شورای اسلامی شکل نگرفته و رییس جمهور انتخاب نشده بود. فقط دولت موقت و شورایی تحت عنوان شورای انقلاب سکاندار امور کشور بود.

در چنین شرایطی دانشجویان به آسیب پذیری بسیار زیاد انقلاب و کشور واقف بودند. بیش از 70 سال از مبارزات مشروطه و آرزوی ملت برای محو استبداد و قطع دست های استعمار می گذشت و این اولین بار بود که پیروزی کاملی به دست آمده بود. تجربه کودتای 28 مرداد 1332 در ایران و دخالت های آمریکا در سایر کشورها مانند شیلی و سرنگون کردن دولت دکتر آلنده، دانشجویان را نسبت به آینده انقلاب نگران می کرد.

اگر چه آمریکا در ظاهر انقلاب اسلامی ایران را به رسمیت شناخته بود ولی شواهد و قرائن بسیاری دال بر این موضوع وجود داشت که آن کشور مشغول اجرای برنامه هایی برای متزلزل ساختن نهال نوپای آزادی و بازگرداندن عوامل وابسته و مستبد خود است.

دانشجویان در آن شرایط به این جمع بندی رسیدند که چاره ای جز مقابله جدی و ایجاد حرکتی موج آفرین ندارند تا در کنار انسجام ملی حاصل از آن، قطع توطئه های امپریالیسم را در پی داشته باشد. ورود شاه دیکتاتور به آمریکا و موضع گیری های حضرت امام نیز تاییدی بر این تحلیل دانشجویان به شمار می رفت و تردیدهای آنان را برای چنین اقدامی برطرف می ساخت. آنان احساس می کردند اینک رسالتی مهم تر از دفاع از آزادی و استقلال میهن خود ندارند و سکوت و عافیت طلبی می تواند سبب  از دست رفتن دستاوردهای ملت که حاصل دهها سال رنج و تلاش در دوران اختناق و ستم بود، شود.

در این حال دانشجویان تصمیمی انقلابی گرفتند. آنها با به رای گذاشتن این موضوع در جمعی بزرگ تر از دانشجویان دانشگاههای مختلف و انتخاب عنوان دانشجوی مسلمان پیرو خط امام، حرکتی تاریخی را به دور از هرگونه تبلیغات حزبی و گروهی آغاز کردند.

در این زمینه حرف بسیار است و البته امسال همزمانی انتخابات آمریکا با 13 آبان نیز معنی دار و جالب به نظر می رسد. در پست های بعدی انشاءالله بیشتر خواهم گفت.  

 


 
comment نظرات ()
 
آهنگ هایی عین زندگی
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧
 
من و دانشجویانم

 

در این پست یک عکس دارم و یک آدرس. عکس بالا را چند روز پیش با چند نفراز دانشجویانم در مقطع کارشناسی ارشد انداختم. آدرس پایین هم لینک مصاحبه ای است که درباره پارک ملی گلستان و اتفاقات بد رخ داده در آن داشته ام. عکس بالا ازشادی ها می گوید و لینک زیر از غم ها و نگرانی ها. این صفحه شاید شبیه آن نوع موسیقی هایی شده باشد که غم و شادی را با هم دارد. مثل یک شعر غمناک در زمینه آهنگی شاد. حتما تا حالا از این آهنگ ها شنیده ایدِ؛آهنگ هایی عین زندگی.

 

http://Kargozaaran.com/ShowNews.php?19038

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
چکمه گمشده
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
 

حتما تا حالا به پارک چیتگر رفته اید یا دست کم اسم آن را شنیده اید. دیروز در چارچوب برنامه ای به همراه بعضی از اعضای کمیته محیط زیست شورای شهر از منطقه 22 شهرداری تهران بازدیدی داشتم. در این برنامه علاوه بر دیدارهای مردمی، از نزدیک اجرای طرح درختکاری دامنه های جنوبی ارتفاعات البرز و منطقه کوهسار و اقدامات گسترده شهرداری منطقه 22 برای حفاظت و توسعه عرصه های درختکاری شده و رفع تصرفات غیرقانونی در این منطقه را دیدم.

همچنین طرح پرورش قوچ و میش که در بخشی از پارک چیتگر به اجرا در آمده و مشاهده بره های آنها که در همین پارک به دنیا آمده اند، جالب بود.

اما من به محض ورود به پارک چیتگر به یاد خاطرات تلخ و شیرینی که از این مکان دارم افتادم و نمی توانستم در مقابل هجوم خاطره ها به ذهنم مقاومت کنم؛ دو خاطره که یکی به سال 59 بازمی گردد و دیگری به سال 75. خاطره سال 59 را برایتان تعریف می کنم و خاطره سال 75 طلبتان؛ شاید وقتی دیگر.

جنگ تحمیلی با حمله صدام حسین به ایران آغاز شده و جوانان و دانشجویان به طور خودجوش دنبال گذراندن دوره های آموزش نظامی بودند. من که حدود ۲۰ سال داشتم در دو دوره شرکت کردم. یکی در قالب آموزش های فشرده در پادگان حر زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران و در جمع 30 نفره ای از خانم ها بود و دیگری دوره تاکتیک سه روزه ای که با فرماندهی شهید عباس ورامینی در جمع کوچک تری از دانشجویان در پارک چیتگر طی شد.

این ماجرا - که به طور کامل در کتاب تسخیر آن را شرح داده ام – در یک شب بارانی اتفاق افتاد. دوره آموزش تاکتیک بود و تمام روز را با آموزش های بسیار سنگین به فرماندهی شهید ورامینی گذرانده بودیم. درست به خاطر ندارم که چه تخلفی از من سر زده بود، اما به هر حال جریمه اش یک پاس اضافه بود که تا ساعتی پس از نیمه شب به طول انجامید.

گفته بودند که آن شب بارانی را در داخل چادرها باید سر کنیم و با چکمه – یا همان پوتین سربازی – و سلاح های مسلح بخوابیم. وقتی ساعت پاس تمام شد و به داخل چادر رفتم، چکمه ها و اسلحه را به کناری گذاشتم و از خستگی – نه خواب بلکه - بیهوش شدم. نمی دانم چقدر گذشت. یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت ... که با فریادهای «حمله، حمله، به اردوگاه حمله کرده اند» از جا پریدم. گیج بودم و هنوز نمی دانستم کجا هستم. کمی که به خود آمدم دیدم دیگران رفته اند و من برای رفتن کفش به پا ندارم. نمی دانستم چکمه هایم را کجا در آورده ام. یک لنگه اش را زود پیدا کردم. دنبال یک لنگه دیگر می گشتم که شیر پاک خورده ای یک گلوله گاز اشک آور را به داخل چادر انداخت.  

صدای پرصلابت و جدی شهید ورامینی شنیده می شد:

بشمار یک ...  من هنوز دنبال چکمه هایم می گشتم؛

بشمار دو ... سلاحم را پیدا کردم؛

بشمار سه ... به ناچار به یک لنگه چکمه راضی شده و آن را پوشیدم؛

بشمار چهار ... در حالی که به خاطر گاز اشک آور به شدت سرفه می کردم با یک لنگه چکمه دوان دوان خود را به صف رساندم و در انتهای آن کنار دوستان ایستادم. البته خانم ها هم در صف هر کدام مشغول مرتب کردن بخشی از وسایل خود بودند، اما وضعشان از من خیلی بهتر بود، چون من لنگه دیگر چکمه را پیدا نکرده بودم. 

آقای ورامینی که بازدید از صفوف را شروع کرده بود وقتی به من رسید گلنگدن اسلحه اش را کشید و خیلی جدی گفت: خانم ابتکار این چه وضعیه؟

هم شرمنده بودم، هم خنده ام گرفته بود. در شرایط سختی گرفتار شده بودم.

بلافاصله برنامه دوی صبحگاهی آغاز شد و من هم چند قدمی با جمعیت همراهی کردم، ولی از آنجا که کفش به پا نداشتم خودم را به تدریج کنار کشیدم و به اردوگاه بازگشتم. آنجا تعداد دیگری از دوستان را دیدم که به دلایل مختلف از راه بازمانده بودند. خوشحال بودم و فکر می کردم از این یکی خوب معاف شدم ولی لحظات آرام دیری نپایید و به محض بازگشت فرمانده از دوی صبحگاهی مجددا جریمه شدم. باید دو دور به دور پارک چیتگر می دویدم؛ البته این بار لنگه چکمه ام را پیدا کرده بودم.  

   


 
comment نظرات ()
 
درد و دل های دانشجویی در جماران
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٧
 

دیشب جماران بارانی بود. گروه جوانان باران که از مدتی قبل با آنها همکاری دارم جلسه ای را به مناسبت سالگرد رحلت امام با حضورحسن آقای خمینی ترتیب داده بودند. کارهای شورا آنقدر طول کشید که با تاخیر رسیدم و البته قبل از ورود گرفتار خبرنگارانی شدم که همه جا دام می گسترانند تا بالاخره یکی را به تله بیاندازند. گزارشگر رادیو گفتگو دم در ایستاده بود و مراسم را به طور زنده گزارش می کرد که در دامش افتادم.

وقتی داخل حسینیه جماران شدم نماز جماعت به پایان رسیده بود و یکی از خانم های دانشجو پشت تریبون مشغول خواندن اشعاری بود. فضای حسینیه آکنده ازحس جوانی ونوستالژی دوران امام بود. مثل فیلم های سینمایی صحنه ها در ذهنم فلش بک می شد؛ چه روزهایی  که این فضا به خود ندیده بود.

 قرار شد اول تعدادی از دانشجویان هر کدام 5 دقیقه صحبت کنند و بعد فرصتی به حسن آقا داده شود. اما از اول سر این فرصت 5 دقیقه جدال افتاد که کم است و حرف ها را نمی شود در این مجال کم گفت. اما چاره ای نبود.

سخنران اول آقای پالیزبان بود که از دانشجویان فعال در تلاش های محرومیت زدایی است. او می گفت فعالیت های داوطلبانه دانشجویان درابعاد عمرانی و فرهنگی درمناطق محروم  کشور رنگ و بوی سیاسی ندارد و بچه ها ازهر طیفی در این فعالیت شرکت می کنند.

شاید در شرایطی  که فضای سیاسی دانشگاهها بسیار چندقطبی و متشتت است، این نوع فعالیت ها بتواند به همدلی کمک  کند.

سخنران بعدی خانم مبلغ بود که به طور مفصل در ارتباط با آرمان های امام و برداشت های غلط و سویی که از این آرمان ها می شود، همین طور به دیدگاه پیشرو امام نسبت به مباحث زنان اشاره کرد.  

آقای واقفی یکی دیگر از دانشجویان بود که به طور مبسوط مواضع انجمن اسلامی دانشگاه تهران را بیان کرد.  مهم ترین نکته صحبت های او در مورد نامه امام به آقای انصاری بود که در آن نوشته بودند طیف های سیاسی از نظر من  در اصول مشترکند و اگر اختلافی هست سیاسی است و اینکه همه آنها آینده بهتری را برای کشور می خواهند.

وقتی آقای واقفی به آن نامه اشاره می کرد به نظرم رسید انگار این نگاه به طیف های مختلف سیاسی کشور، امروز کاملا به فراموشی سپرده شده است. متاسفانه بخشی هایی از طیف اصولگرا به خصوص جناح در قدرت آن، با همه توان سعی دارد بگوید رقیبش اصلا دین ندارد.

شهاب طباطبایی هم صحبت کرد و البته خلاصه تر از باقی سخنرانان. شاید به خاطر اینکه قبلا کاندیدای نمایندگی بوده و تمرین لازم را داشت. او در فرصت پنج دقیقه ای اش درباره آنچه قرار بود باشد و آنچه قرار نبود باشد و اینکه الان چه وضعیتی داریم گفت و این سوال را مطرح کرد که آیا انقلاب هنوز در مسیر اصلی خود باقی مانده یا نه؟

بعد آقای مدرسی از خبرنگاران جوان به اهمیت اجتهاد در آراء و سیره امام پرداخت. او گفت که امام به اجتهاد در نظرات خود و نیز فقهای هم دوره خود اعتقاد داشتند و  به نقد و بررسی علمی این دیدگاهها بها می دادند. اما اکنون به نظر می رسد فضای آزاد نقد و تضارب دیدگاهها به فراموشی سپرده شده است.

سخنران آخری از جمع دانشجویان، آقای اوحدی بود. مهم ترین فراز صحبت او این بود که امام ایران را از شبه طالبانیسم و تحجر نجات داد. البته اکثر سخنرانان به موضوع تحجر و خرافه اشاره داشتند.

در میانه برنامه  علی  آقای خمینی  هم  از  راه  رسید. همان  علی  آقایی که  عکس های دوران  کودکی  اش با  امام بسیار  معروف  است. او  حالا  روحانی جوانی است  که این روزها خبر دامادی اش شنیده می شود.

نوبت به حسن آقا که رسید ابتدا درخواست فاتحه ای برای امام و شهدا کرد و سپس درخواستی برای کنار کذاشتن دوربین های موبایل و گفت آخر جلسه با هم عکس می گیریم. او گفت می خواهم این جمله را تکمیل کنم که نه تنها امام ایران را از شبه طالبانیسم نجات داد بلکه چون نتیجه طالبانیسم گسترش بی دینی و ارائه یک چهره غیرعقلانی از دین است می توانیم بگوییم امام کشور را از بی دینی نجات داد.

حسن آقا به تشریح مفهوم تحجر پرداخت و توضیح داد آن چیزی که با عقل و شریعت همخوانی نداشته باشد و با سنت های پذیرفته شده جامعه نیز مغایر باشد، تحجر است.

او ضمن تشریح این مباحث و تاکید بر نگرانی امام از غلبه متحجرین به دو نکته جالب اشاره کرد. یکی اینکه امام برخلاف برخی رفتارهای به اصطلاح دینی، اصول تربیتی را مراعات می کردند. مثلا هیچگاه بچه ها را به زور برای نماز صبح بیدار نمی کردند. جلال آل احمد یک جایی گفته بود پس گردنی هایی که پدرم برای نماز صبح به من می زد باعث دین زدگی من شد.

نکته دیگر از قول مسئولینی بود که ارتباط نزدیک با امام داشتند و از ایشان نقل می کرد که شما مسئولین ببینید هر کاری می کنید اگر لازم بشود چند دقیقه بعد آن کار را با مردم در میان بگذارید، آیا می توانید به آن کار ادامه دهید.  

اینجا بود که یاد 3 میلیارد بودجه شهر تهران افتادم  و ...

 


 
comment نظرات ()
 
پرواز دانشجویی
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦
 

ایران کشور بزرگی است با طبیعت و مناظری بسیار متنوع و زیبا. اما شاید بتوان ادعا کرد که این پروازتهران - گرگان دیدنی ترین تصاویر از ایران را به نمایش می گذارد و من هر بار که مسافر این مسیرم، نشستن کنار پنجره کوچک هواپیما را بسیار دوست دارم. هواپیما بر فراز پارک های ملی مجاورتهران اوج می گیرد و سپس  از زاویه شرقی قله دماوند می گذرد. به طوری که دقایقی را هم ارتفاع با قله دماوند هستی؛ همتراز با بلندترین نقطه ایران. پس از این هواپیما راه شمال را در پیش می گیرد و تابلوی پانارومای بعدی جنگل های بکر وطبیعی شمال است که البته لکه های تخریب و گسترش اراضی کشاورزی در میان آن کاملا مشهود است. با وجود این لکه ها باز هم مناظر آن قدر زیباست که گاه نفس را در سینه حبس می کند؛ چه در فصل سبز در سفر باشی و چه مانند امروز که سبزی به زردی و سرخی رسیده است... و از جنگل که گذشتی به سواحل دریا می رسی و بعد میانکاله زیبا و آرام را می بینی که درکنار خزر آرمیده است و از ارتقاع کاملا قابل رویت و تشخیص است. هواپیما مدتی بر روی میانکاله پرواز می کند تا وارد دشت گرگان شود و بر روی باند فرودگاه این شهر بنشیند. فکرمی کنم این زیباترین پرواز داخلی باشد.

اما اگر از علت سفر خواسته باشید باید بگویم این مطالبات دانشجویی بدجوری دامن ما را گرفته است. گفتم آبان تمام می شود و مطالبات فروکش می کند، اما نمی دانم چرا آبان تمام شده و من هنوز درجمع های دانشجویی این طرف و آن طرف می روم . فکر می کنم تقصیر تسخیر است ؛ کتاب تسخیر را می گویم که به نظر می رسد دردسرساز شده است. در هر صورت امروز (ببخشید، یعنی دیروز) به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان به مناسبت 16 آذر برای سخنرانی و پرسش و پاسخ با دانشجویان به گرگان رفته بودم.  

به سالن سخنرانی  که رسیدم چند دانشجوی دختر تا مرا دیدند گفتند: خانم ابتکار جا نیست و ما را راه ندادند، می خواهیم با شما بیاییم که جلویمان را نگیرند. گفتم: خب، بیایید ... و همه با هم وارد شدیم.

راست می گفتند. سالن مملو ازجمعیت بود و تقریبا جایی برای ایستادن هم دیده نمی شد. معاونین فرهنگی و آموزشی دانشگاه هم حضورداشتند و فضای پر نشاطی ایجاد شده بود که در عین حال التهاب 16 آذر را نیز با خود داشت.  

صحبتم را با بیان تجربیاتی از دوره انقلاب و 13 آبان آغاز کردم و تحلیلی هم از شرایط فعلی و چالش های دانشجویان به ویژه دانشجویان مسلمان ارایه کردم. به ضرورت حفظ هویت دینی و تقویت بنیان های فکری اسلامی، حفظ استقلال جنبش دانشجویی  و تجربه دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که مظهر این استقلال بودند،  روحیه حق جویی، عدالت خواهی و سلطه ستیزی دانشجو اشاره کردم و اینکه چون دانشجو وابستگی و واهمه ای برای حفظ موقعیت و منافع شخصی ندارد به صراحت حرف می رند و بی پرده نقد می کند. همین طور اشاره کردم که معرفت جویی درکنار علم طلبی باعث می شود که دانشجو آگاه و بیدار باشد.

پس از این، پرسش و پاسخ مفصلی درگرفت. فکر می کنم بیش از 50 سوال به دست مجری برنامه رسید که  از همه چیز پرسیده بودند. از آینده اصلاحات، ازوضعیت کنونی جنبش دانشجویی، در مورد فشار و محدودیت وارده بر دانشجویان و ...

آخر سر هم دانشجویی از تشکلی متفاوت در سوالی شفاهی پرسید: شما گفتید که نتیجه آزادی دوران آقای خاتمی این شد که در آخرین نشست ایشان با دانشجویان، آنها عدم رضایتمندی خود را از برنامه های او اعلام کردند و به همین ترتیب هم اصلاح طلبان در دوره بعد رای نیاوردند. در این مورد بیشتر توضیح دهید.

گفتم: این درست که دانشجویان نقد جدی به خاتمی داشتند ولی نقدشان از این بابت بود که انتظارات بیشتری از او طلب می کردند. اما رییس جمهور عهد کرده بود در چارچوب قانون حرکت کند و ملاحظه اقتضای شرایط را داشت. با این حال چه آن دانشجویان در آن روز و چه دانشجویان امروز خوب می دانند که آقای خاتمی با مردم صادق بود و عملکرد دولتش در قیاس با وضعیت کنونی این مجال را به همگان می دهد تا تلاش ها و توانایی ها را محک بزنند و ارزیابی کنند. به علاوه نقطه درخشان دوران تصدی خاتمی به عنوان رییس جمهور این بود که او هرگز به ملت دروغ نگفت.

با این جمله کل سالن به صدای کف زدن دانشجویان به خود لرزید. جایتان خالی، حال و هوای دانشجویی هم عجب حال و هواییست.

ساعتی بعد با همان پرواز به تهران بازگشتم . اما این بار در حسرت ... چرا؟ ... چون  به خاطر تاریکی هوا محروم ازدیدن آن مناظر بودم ... و امان از تاریکی ها.

هنگام بازگشت به یاد شهید رحمان دادمان افتادم. وزیر راه تلاشگر و خدوم  دولت خاتمی  و از یاران دوران تسخیر که همراه نمایندگان استان گلستان در مسیر پرواز افتتاح فرودگاه گرگان با سقوط هواپیمای یاک 40  جان باخت.

البته خدا را شکر پرواز ما با فوکر بود،  تا مدت ها که همه از پرواز با یاک 40 در مسیر گرگان می ترسیدند...


 
comment نظرات ()
 
اصلاح طلبان و دانشجویان غربی
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٦
 

   اول هفته توفیق سفر یک روزه ای را به ایلام و کرمانشاه داشتم که از توفیقات اجباری دوره وزارت  13 آبان بود. راستش دانشجویان ایلام از یک سال قبل درخواست نشستی را در مورد 13 آبان داده بودند و چند ماه پیش هم دانشجویان کرمانشاهی تماس گرفته بودند. بنابراین هماهنگی ها بنحوی انجام شد که بتوانم در فرصت 20 ساعته ای به غرب کشور بروم و با اصلاح طلبان ودانشجویان غربی دیداری داشته باشم.

استان ایلام یکی از زیباترین خزاین طبیعی ایران را با دشت ها و مراتع سرسبز و جنگل های تنک زاگرسی دارد که پر است از بنه و بادام وحشی... و صد البته مردمانی دریا دل و صبور. البته این سفر فکر می کنم دیدار پنجم یا ششم از آن استان بود. یعنی دور از چشم حالایی ها ما هم به استان ها می رفتیم. خیلی هم می رفتیم. البته ما که بیشتر از 5- 6 ساعت در روز کار نمی کردیم. فقط نمی دانم چرا خیلی وقت ها عقربه کوچک ساعت، از زمان خروج تا ورودم نزدیک یک دور چرخیده بود. خب، اشکالی ندارد عقربه کوچکه بوده و حتما بازیگوشی و شیطنت می کرد و بیخودی جلوجلو می رفت.

دانشجویان دانشگاه ایلام و عده ای هم از دوستان اصلاح طلب در فرودگاه ایلام به استقبال آمدند. به خاطر فشردگی برنامه همان جا در حاشیه پارکینگ فرودگاه گفت و گویی داشتیم. سلام و احوالپرسی و صحبت درباره ضرورت های زمانه. اول صحبت، جمع مستقلبین را معرفی کردند:

آقای فرماندار سابق، آقای مدیر سابق، خانم مشاور سابق، آقای رییس اداره سابق، ... سابق، ... سابق و ... گفتم:  خوشبختم، من هم معاون رییس جمهور سابق...

بعد با خودم فکر کردم همه این نااهلان که کنار گذاشته شده و سابقی هستند پس: 1- دیگر چه کسی را می خواهند کنار بگذارند؟ و 2- چرا گره مشکلات اجرایی و اداری کشور باز نشده  و حالا دارند وعده برکناری مدیران بعد از اینها را می دهند؟

به هر حال ... در دانشگاه ایلام فضا پر شور و گرم بود و جلسه بیشتر به پرسش و پاسخ کتبی و شفاهی گذشت. حوالی ظهر باید ایلام را به قصد کرمانشاه ترک می کردیم تا دو ساعت دیگر در آن شهر نشست با دانشجویان دانشگاه آزاد کرمانشاه برگزار شود. جاده  ایلام – کرمانشاه هم مناظر بسیار زیبایی دارد و کرمانشاه شهر مردمی با روحیات و خلق و خویی به زیبایی همان طبیعت است. در کرمانشاه نشستی هم در جمع صمیمی اصلاح طلبان داشتیم که مثل همیشه با حداقل امکانات برگزار شد.   

جلسه با دانشجویان کرمانشاه نیز بیشتر به پرسش و پاسخ گذشت. یکی از سوالاتی که از جبنه های مختلف در هر دو دانشگاه مطرح شد این بود که اگر تعداد قابل توجهی از اصلاح طلبان از رهبران دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بوده اند چگونه پیشنهاد اصلاح روابط و مذاکره با امریکا را می دادند؟

گفتم: مبارزه با امریکا لزوما یک شیوه و شکل ثابت ندارد و باید منطبق با توانمندی ها و اقتضائات زمانه باشد. توانمندی های ما امروز بسیار فرق کرده و شرایط متفاوت است، ولی پرسش اصلی جای دیگریست، یعنی  دوستان اصولگرایی که این همه اتهام تلاش برای مذاکره با امریکا را علیه اصلاح طلبان مطرح می کردند و آن را مانند یک تابو می دانستند، امروز خودشان خیلی راحت مسیر مذاکره را دنبال می کنند.

پرسیدند: چه شد که اسم مری را انتخاب کردی؟

گفتم: وقتی اولین بار یک خبرنگار اسممم را پرسید، فکر کردم اسمم تلفظش سخت است ضمن اینکه لازم نمی دیدم در آن شرایط نامم را بگویم. لحظه ای فکرکردم و گفتم مریم،  بعد هم برای اینکه راحت تر باشد تکرار کردم «مری».

در پاسخ به یک سوال دیگر هم باید بگویم: نمی دانم چه کسی زیر چادر قیچی آهن بر داشته، چون من روز سوم بعد از تسخیر، به سفارت رفتم و در آن زمان هم از چادر استفاده نمی کردم.

پرسیدند:  فکرنمی کنید اقدام شما یک اقدام احساسی بود؟

گفتم: احساس چیز بدی نیست و اگر درکنار تعقل قرار گیرد تحول زا خواهد بود. بله، هم احساس بود، هم شور جوانی و هم درک شرایط خطیر کشور و باز هم در صحبت هایم تاکید کردم فضای آزاد سیاسی در دانشگاهها که اجازه طرح پرسش و مباحث متنوع را بدهد سبب ورزیدگی فکری دانشجو در حوزه معرفت سیاسی و دینی می شود.  

... و بالاخره پرسیدند: اگر شما اصلاح طلب ها  دوباره سرکار بیایید آیا مجددا معیشت مردم را فراموش خواهید کرد و نسبت به ارزش های دینی هم رویگردان خواهید بود؟

گفتم: مطمئن باشید که اگر اصلاح طلبان سر کار بیایند هرگز وعده های توخالی برای معیشت مردم نخواهند داد و نیز هرگز دین را سپری برای توجیه اعمال دنیوی خود نمی کنند.


 
comment نظرات ()
 
وزیر 13 آبان !
نویسنده : معصومه ابتکار - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٦
 

این 13 آبان هم گذشت. قصد داشتم از چند روز پیش یادداشتی درباره آن داشته باشم، ولی راستش ... چه بگویم؟ سونامی بود؟ کاترینا بود؟ گردباد هولناک و طوفان وحشتناک بود؟ نمی دانم. فقط می دانم که دو هفته تمام است مشغول مصاحبه و پاسخ به خبرنگاران و رسانه ها و حضور میان دانشجویان و ... در مورد ماجرای سفارت آمریکا هستم. حالا خوبست یک بار کتاب « تسخیر» را نوشتم تا هر سوالی هست پاسخ داده باشم...

 

یکی هم این میان رسید و گفت: مگر شما وزیر 13 آبان هستی؟

 

راست می گفت. حدود 400 دانشجو درگیر این ماجرا بودند. حالا چرا من و تعداد اندکی باید این همه حرف بزنیم، نمی دانم.

 

در هر صورت حالا که قرار به گفتن است باید به چند نکته مهم اشاره کنم:

 

- برای شناختن علل وقوع یک پدیده تاریخی باید شرایط زمانی آن را در ابعاد مختلف سیاسی و اجتماعی ابتدا درک کرد و سپس به تجزیه و تحلیل و نقد آن نشست. فضای سال 58 متاثر از وضعیت انقلاب  و کشور از بسیاری جهات استحکام و قوام لازم را نیافته بود. یعنی در برابر توطئه ها و تهدیدات آسیب پذیری بالایی داشت. حوادث خونینی که در نقاط مختلف کشور مانند کردستان به وقوع می پیوست موید این تحلیل است.

- آنگونه که شواهد نشان می داد آمریکا با انقلاب اسلامی ایران و حس استقلال طلبی ایرانیان کنار نیامده و حاضر نبود از منافع خود در ایران صرف نظر کند و ما را به عنوان یک کشور مستقل در عرصه جهانی بشناسد.  

- از نظر دانشجویان مسلمان دانشگاههای تهران، تکرار تاریخ به ویژه کودتای 28 مرداد بسیار محتمل بود و این می توانست تمام دستاورهای انقلاب و آرمان های ملت را از بین ببرد.

- مجموعه این عوامل باعث شد جمعی از دانشجویان به این تصمیم برسند. البته عده ای هم درآن موقع ضمن مخالفت با این اقدام، موضوع اشغال سفارت شوروی را طرح کردند که بعدها سرمداران انقلاب فرهنگی شدند و این روزها نیز کلیت خط مشی سیاسی آنها با طیف رهبران دانشجویان مسلمان پیرو خط امام کاملا متفاوت است. به طوری که پیوند آن جریان با جریان اصلاح طلبی در سال های اخیر و جریان دانشجویان مخالف اشغال سفارت امریکا با طیف حاکم کنونی آشکار است.

- واقعه 13 آبان را باید کاملا واقع بینانه و به دور از شعارهای تبلیغاتی و تکراری بررسی کرد. روشن است که می بایست هزینه های آن را هم در نظر داشت، ولی من معتقدم با توجه به فواید مانند ممانعت از وقوع کودتا و از بین رفتن تمامی دستاوردهای ملت در جریان انقلاب، منافعش از مضراتش بیشتر بوده است.

- با توجه به برخی تحلیل ها باید بگویم، من هیچ کدام از دانشجویان پیرو خط امام را نمی شناسم که از کرده خود پشیمان باشند. ولی اکثر آنها نسبت به رخدادهای پس از این واقعه و فرصت سوزی ها در عرصه بین المللی انتقاد جدی داشته اند. شاید برای همین بود که در دوره اصلاحات و دولت های هفتم وهشتم با سیاستی منسجم و قوی بسیاری از توطئه های آمریکا علیه کشور را خنثی کردند. طرح موضوع گفت و گوی تمدن ها یکی از این تاکتیک ها بود.

- من در محافل مختلف دانشجویی هم گفته ام که فضای سیاسی کشور در گدشته فرصت و امکان بحث و طرح واقع بینانه موضوع را فراهم نکرده و متاسفانه رسانه ملی نیز به دور از جانبداری های سیاسی حاضربه پرداختن به آن نیست.

- امروز مهم ترین راهکار مبارزه با امپریالیسم در کنار هوشیاری واستفاده از همه فرصت ها در عرصه دیپلماسی،  تحکیم وحدت و انسجام ملی است که به مفهوم ایجاد فرصت برای گروههای سیاسی منتفد و دور از قدرت به منظور طرح دیدگاههای خود و حضور در رقابت سالم و سازنده سیاسی در مقاطع حساس تصمیم گیری های مردم است. یعنی مشارکت جدی مردم؛ مانند همان روزها.


 
comment نظرات ()