امروز ولادت امام موسی بن جعفر(ع) – 128 تا 183 هجری قمری - ملقب به کاظم است. او هم مانند دیگر معصومین ما اسوه ای برای آزادگان، دین داران و نیز کسانی است که داعیه حکومت اسلامی دارند. چرا؟
چون:
یک – لقبش «کاظم الغیظ» به معنای فروخورنده خشم است وچه صفت زیبایی (1). در مقابل مردم، خویشتن دار و مسلط بر نفس و خشم خود بود. بنابراین برای همگان به خصوص آنانی که در قدرت هستند، او معلم بزرگواری، متانت و صبر با مردم است.
دو- امام موسی بن جعفر(ع) دوران طولانی را در اسارت به سر برد و با همه حقانیتی که داشت در زندان های ظلم و جور حکومت عباسی گذراند. «اللهم فک کل اسیر- خداوندا همه اسیران را آزاد کن» را، همه در بند مانده ها به یاد آلام ایشان زیر لب زمزمه می کنند.
سه – سادات موسوی در ایران اکثرا از تیره آن بزرگوار هستند. فرزندان و نوادگان امام موسی کاظم(ع) به خاطر تهدیدات و مظالمی که بر آنها می رفت به سمت ایران آمدند و مقبره اغلب آنها در شهرها و روستاهای ایران گواه این موضوع است.
اما شاید یکی از دلایل لقب ایشان به عنوان موسی کاظم، تفکیک «این موسی» از «آن موسای پیامبر» باشد که در درگیری با قبطی، کظم غیظ نکرد (در یکی ازپست های وبلاگ به نام «ما و موسی و قبطی» در این باره نوشته ام).
چهار- او را «باب الحوائج» یا درگاه نیازها هم می دانند...
(1) قرآن کریم:« ... و الکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین – و فروخورندگان خشم و عفوکنندگان تقصیر از مردمان و خدا نیکوکاران را دوست می دارد» آل عمران /آیه 134
نظرات ()
در مورد آیاتی که نزول قرآن کریم با آنها آغاز شده است فراوان شنیده ایم. ولی کمتر کسی در مورد آخرین آیاتی که بر حضرت محمد (ص) نازل شد، سخن گفته است. آخرین آیاتی که پس از 23 سال تلاش و حضور در میان مردم - و تحمل سختی ها و پایه گذاری آیینی که بناست دین آخرالزمان باشد – بر پیامبر نازل شد، چه بوده است؟
می دانیم قرآنی که قرار است مایه رشد و ارتقای درک انسان ها باشد با «اقرء» به معنای «بخوان» آغاز شد، پس پایان آن نیز باید تناسبی با آغازش داشته باشد. البته من هم مثل خیلی ها به این موضوع فکر نکرده بودم. چند روز پیش وقتی در محضر استاد بزرگوار تفسیر قرآن، خانم منیر گرجی بودیم، ایشان این موضوع را مطرح کرد.
خانم گرجی به آیات 109 تا 120 سوره مائده اشاره و تاکید کرد این آخرین آیاتیست که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.
ترجمه آیات مورد بحث اینست:
(به خاطر بیاور) هنگامى را که خداوند به عیسى بن مریم گفت: یاد کن نعمتى را که به تو و مادرت بخشیدم، زمانى که تو را با «روح القدس» تقویت کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگى، با مردم سخن مىگفتى و هنگامى که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم و هنگامى که به فرمان من، از گل چیزى به صورت پرنده مىساختى، و در آن مىدمیدى و به فرمان من، پرندهاى مىشد و کور مادرزاد و مبتلا به بیمارى پیسى را به فرمان من، شفا مىدادى و مردگان را به فرمان من زنده مىکردى، و هنگامى که بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم،در آن موقع که دلایل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست (110) و (به یاد آور) زمانى را که به حواریون وحى فرستادم که به من و فرستاده ام ایمان بیاورید، آنها گفتند: ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم(١١١) در آن هنگام که حواریون گفتند: اى عیسى بن مریم، آیا پروردگارت مىتواند مائدهاى از آسمان بر ما نازل کند؟ او (در پاسخ) گفت: از خدا بپرهیزید اگر با ایمان هستید (112) گفتند: مىخواهیم از آن بخوریم و دل هاى ما مطمئن گردد و بدانیم به ما راست گفتهاى و بر آن، گواه باشیم (113) عیسى بن مریم عرض کرد: پروردگارا، از آسمان مائدهاى بر ما بفرست تا براى اول و آخر ما عیدى باشد، و نشانهاى از تو، و به ما روزى ده که تو بهترین روزى دهندگانى (114) خداوند (دعاى او را مستجاب کرد و) فرمود: من آن را بر شما نازل مىکنم ولى هر کس از شما بعد از آن کافر شود(و راه انکار پوید)، او را مجازاتى سخت مىکنم (115) و آنگاه که خداوند به عیسى بن مریم مىگوید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟ او (عیسی) مىگوید: منزهى تو، من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم. اگر چنین سخنى را گفته باشم، تو مىدانى و از آنچه در روح و جان منست آگاهى و من از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم. به یقین تو از تمام اسرار باخبرى (116). من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادى، چیزى به آنها نگفتم، (به آنها گفتم:) خداوندى را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست، و تا زمانى که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم، ولى هنگامى که مرا از میانشان برگرفتى،خود مراقب آنها بودى و تو بر هر چیز گواهى (117). اگر آنها را مجازات کنى، بندگان تو هستند و اگر آنان را ببخشی، توانا وحکیمی (118). خداوند مىگوید: امروز، روزیست که صداقت راستگویان، به آنها سود مىبخشد، براى آنها باغ هایى از بهشت است که نهرها از زیر آن مىگذرد و تا ابد، جاودانه در آن مىمانند، هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند. این، رستگارى بزرگ است (119) حکومت آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خدا و او بر هر چیزى تواناست. (120)
در این آیات ابتدا خداوند از معجزاتی در زندگی عیسی بن مریم یاد می کند که هر یک می تواند حجت و دلیلی بر قدرت خداوند و برگزیدگی عیسی (ع) باشد. پس از ارایه این دلایل محکم، خداوند عهدی را از حواریون می گیرد و آنها نیز می پذیرند. اما با وجود گذر از این مراحل، باز هم حواریون سوالی را مطرح می کنند که نشانه هایی از شک و تردید دارد. آنها عیسی را بدون ذکر عنوان پیامبری خطاب کرده و می پرسند آیا خدای «تو» ( و نه خدای ما) می تواند مائده ای از آسمان بفرستد.
واکنش حضرت عیسی به این خواسته حواریون، توصیه به پرهیزکاری و خداترسی است. در واقع عیسی (ع) به آنها گوشزد می کند که شما با توجه به آیات، معجرات و الهام الهی ایمان آوردید و به آن اعتراف کردید.
ولی حواریون می گویند که می خواهیم مطمئن شویم و بدانیم که به ما راست گفته ای.
می بینیم که قرآن صحنه ای را تصویر می کند که در آن نزدیک ترین افراد به پیامبر خدا، او را مورد سخت ترین پرسش ها و خطاب ها قرار می دهند. بنابراین از این آیات متوجه می شویم که هیچ اشکالی بر پرسش و چالشگری حتی با وجود دلایل آشکار وجود ندارد. این می تواند تاکیدی بر ضرورت راست آزمایی و سنجش صداقت در مورد هر فردی حتی پیامبر باشد.
خداوند این خواسته حواریون را نیز اجابت کرد، اما ماجرای پرسشگری ادامه یافت و این بار خداوند از حضرت عیسی می پرسد: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟
اینجا می بینیم که خدا نیز از پیامبرش سوال می کند و صداقت او را می سنجد. در حالی که او می داند عیسی به حواریون و مردم چه گفته و عیسی نیز در همان آیه و آیات بعدی بر این احاطه خداوند تاکید می کند.
بعد از این پرسشگری هاست که خداوند می فرماید: هَذَا یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ؛ امروز، روزیست که صداقت راستگویان به آنان سود می بخشد.
قرآن کریم با «بخوان» آغاز می شود و با تاکید بر شیوه پرسشگری و راست آزمایی پایان می یابد تا نشان دهد که در «صداقت» چه سودی برای انسان نهفته است.
براساس این آیات می بینیم که پرسشگری نه تنها امری مذموم نیست بلکه منتهی به کشف صداقت و راستی می شود. خواندن قرآن همراه با بصیرت و تعمق، به انسان جسارت و شهامت می بخشد و چنین انسانی در مواجهه با هر پدیده ای به راست آزمایی و صداقت اقدام می کند و هیچ چیزی را بدون شناخت و آزمون صداقت به طور دربست قبول نمی کند.
پس «خواندن» و آگاهی آغاز راه و «پرسشگری» تداوم راه است. غیر از این نمی توان «راست گویان» را شناخت و «صداقت» را دریافت. راهی که قرآن کریم پیش پای ما می گذارد این است.
نظرات ()
فریده ماشینی را همین چند روز پیش به طور تصادفی در منزل استاد منیره گرجی دیدم. وقتی رسیدیم داشت می رفت ولی علت حضور ما که هر از چندی خدمت استاد می رسیم تا در این دوران دشوار برایمان از آیات قرآن بگوید، به تردیدش انداخت. فریده دلش نیامد برود، نشست و وارد بحث شد.
در بحثی که پیرامون«قلب»، «فواد» و«صدر» پیش آمد، این سوال مطرح شد که آیا قلب سبب درک حقیقت و یا کتمان آنست و یا مغز؟
فریده عقیده داشت از آنجا که در بدن انسان این فقط مغز است که قدرت درک و فهم مسایل دارد، به کار بردن بحث قلب تنها برای نشان دادن تفاوت ماهیتی روح از مغز است، وگرنه مفاهیم تا به مغز وارد نشوند برای انسان قابل درک نیستند.
اگر چه این بحث به نتیجه قطعی نرسید ولی حضور فریده ماشینی با مطالعه همیشگی و آشنایی اش با آیات قرآن، بر پرباری جلسه ما افزود.
دیشب در اخبار دیدم که فریده ماشینی در میان دستگیرشدگان مراسم دعای کمیل است. در میان این اسامی نام الهه (زهرا) مجردی نیز به چشمم خورد. فریده و الهه هر دو از فعالین دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بودند.
نمی دانم چرا هر چه به 13 آبان نزدیک تر می شویم، خود به خود سوژه برای پرداختن به این روز، پدیدآورندگان آن و روزگار آن روز و امروزشان، بهانه های بیشتری می یابد؟
پس از تحریر:
براساس اخبار رسیده، فریده ماشینی و الهه (زهرا) مجردی که پنج شنبه شب در مراسم دعای کمیل و هنگام «یا رب، یا رب» گفتن دستگیر شده بودند، پس از حدود 24 ساعت بازداشت آزاد شده اند.
نظرات ()شب های پر قدر قدر را پشت سر گذاشتیم، اگر چه هنوز در جستجوی قدر و منزلت انسانی سرگشته ایم و روح و جانمان همچنان تشنه آن نگاه مهربان خداوند در لحظات پر از امن و آرامش قدر است.
این شب ها سود دیگری نیز دارد؛ یاد مولای موحدین علی (ع) و آموزه هایی از تفکر و منش او که در جمع مردم مشتاق مطرح می شود و رازهای مغفول زندگی را تذکر می دهد.
بی جهت نیست که یاد و نام آن امام برای مردم نوعی امنیت روحی پدید می آورد؛ به یاد علی دلهاشان گرم می شود و به نام علی دست بر زانو می نهند و از جای بر می خیزند ...
این شاید از آن روست که علی (ع) برای مردم و نقش آنان آنچنان که باید اهمیت قائل بود و حضور در کنار آنان را جز در سایه اعتماد و امنیت و رابطه متقابل نمی دید.
وقتی در ماجرای سقیفه احساس کرد که مردم فرد دیگری را برای ادامه راه حکومت پیامبر (ص) برگزیده اند، کناره گرفت و 25 سال سکوت کردند تا اینکه مردم خواستند بر آنها حکومت کند.
همین طور تاکیداتی که ایشان بر لزوم احساس امنیت مردم و ضرورت رفتار صحیح زمامداران داشت و به عنوان مثال می فرمود: «در برابر مردمی که در حوزه مسئولیت تو هستند فروتن، گشاده رو و ملایم باش و موضعی نرم و انعطاف پذیر را برگزین. مساوات را حتی در گردش چشم و نگاه و سلام و تعارف نیز رعایت کن تا بزرگان و صاحب نفوذان برای تجاوز بر تو طمع نکنند و ناتوانان نیز از عدالت نومید نشوند» و یا آنجا که توصیه می کند «برای قضاوت برترین مردم را برگزین که مراجعه فراوان او را در تنگنا قرار ندهد، برخورد مخالفان او را به کج خلقی واندارد، در اشتباهاتش پافشاری نکند و در صورت روشن شدن حق، بازگشت به حق بر او سخت نباشد، طمع را از دل بیرون کرده باشد و در فهم مطالب به تحقیق اندک اکتفا نکند. کسی که در شبهات از همه محتاط تر و در یافتن و تمسک به دلیل و حجت از همه مصرتر باشد».
می بینید عظمت و دوراندیشی علی (ع) را در اصراری که بر تامین احساس امنیت مردم دارد؟
اتفاقا یکی دو روز پیش به آیات 81 و 82 سوره انعام برخورد کردم که به نظرم نکته مهمی در همین زمینه دارد؛ اینکه مرز این حس امنیت کجاست. حضرت ابراهیم می پرسد: چگونه من باید از آنچه که شریک خدا قرار داده اید بترسم در حالی که شما از اینکارتان نمی ترسید و شما برای خدا چیزی را شریک قرار می دهید که خدا درباره آن دلیلی بر شما نازل نکرده است. پس کدامیک از ما دو گروه به نترسیدن و ایمن بودن سزاوارتریم(81).
(خدای تعالی فرمود) کسانی که ایمان آوردند و ایمان خویش را به ستم نیالودند و ستم نورزیدند امنیت مخصوص آنهاست و همانان هدایت یافتگانند(82).
اینجا، رابطه ظریف میان ترس و شرک و ستم کردن هم معلوم می شود.
نظرات ()پناه بردن به قرآن در سختی ها و شدائد مایه نشاط و امید است. اما فکر می کنم دستیابی به این نشاط و امید شروطی دارد، از جمله اینکه:
فهم کلی یا درک روح اصلی این کتاب آسمانی بسیار مهم است؛
نحوه ترجمه و تفسیر قرآن کریم امری کلیدی به شمار می رود و شیوه مرحوم علامه طباطبایی صاحب المیزان که قرآن را با خود قرآن ترجمه و تفسیر می کرد، کاربردی و روشنگر است.
متاسفانه در موارد بسیاری، روح کلی و مفاهیم عمیق قرآنی مورد توجه قرار نگرفته و خیلی ها از آن برای اثبات نظریات خاص سیاسی و اجتماعی خود استفاده می کنند. این کار باعث ارایه تفاسیری غیرموجه می شود که با روح قرآن کریم منافات دارد. نگاهی عاری از عواطف انسانی و بیگانه با کرامت انسان که جامعیت کتاب آسمانی مسلمانان را نادیده می گیرد و در ورای آیات آن به دنبال توجیه اعمال خشونت آمیز خود و ترویج نسخه ای خشن و غضبناک از اسلام است. در حالی که خداوندی که ما می شناسیم رحمتش بر غضبش غلبه دارد.
مثالی می زنم:
ترجمه ها و تفاسیر متفاوتی از آیه 54 سوره بقره دیده ام. این آیه در مورد حضرت موسی (ع) است که به قوم خود پس از مشاهده گوساله پرستی آنها گفت ای قوم من هر آیینه شما بر خویشتن ستم کرده اید، پس به سوی آفریدگارتان باز آیید و خویشتن را بکشید که این بهتر است نزد آفریدگار شما، پس خداوند توبه شما را به مهربانی خود پذیرفت که او توبه پذیر مهربان است (و اذ قال موسی لقومه یقوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الی باریکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند باریکم فتاب علیکم انه هوالتواب الرحیم).
از نظر بسیاری این «خویشتن را بکشید» به کشتن یکدیگر ترجمه و تعبیر شده است. در حالی که منظور کشتن اندیشه و عمل غلطی در خود و اصلاح رفتارهاست.
فکر می کنم این نمونه از آن مواردیست که تفاوت دو دیدگاه نسبت به اسلام را نشان می دهد. دیدگاهی مبتنی بر دگماتیسم و تفوق و تسلط بر دیگران حتی به قیمت قتل نفس آنها و دیدگاه دیگر مبتنی بر بازگشت به خویش و اصلاح رفتارها و نا بهنجاری های نفس.
برخی مفسرین بسیاری از «کشتن ها» در قرآن کریم را با توجه به سایر آیات و روح کلی مفاهیم، کشتن بدی ها در خویش می بینند. اتکای ایشان نیز آیاتی است که به طور مثال گوشزد می کند کشتن یک انسان همانند کشتن همه انسان ها و احیای یک انسان به مثابه احیای جامعه بشری است (... من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیاالناس جمیعا ...).
آیا تاکنون به این آیه اخیر با دقت اندیشیده اید؟
نظرات ()گام به گام نزدیک شد و بر دل لبریز از بیم و امید ما پا گذاشت؛ رمضان را می گویم ... روزهای صبر و شب های بیداری؛ و ما چقدر به دو موهبت «صبر» و «بیداری» نیازمندیم ... و به دعا و اتصال به آن منبع لایزال محبت و قدرت.
شاید رمضان می آید که ما را از عادت ها و روزمرگی ها بازدارد و طرحی نو در اندازد؛ شاید می آید تا بگوید غیر از این هم می توان زیست؛
شاید رمضان برای تغییر می آید و برای بازنگری در شیوه ها و عادت ها؛ شاید می آید تا فرصت مرور گذشته و حال و آینده را فراهم کند؛ و شاید آمده است تا ما را از خشکسالی بی طاقتی به دشت سبز مدارا ببرد.
شاید در ورای پرهیز ما، گوهر انسانی فرصت جلوه گری یابد.
خدا رحمت کند آقای دولابی را که می گفت: گاهی یک قطره از احساس «بندگی»، کوهی از غرور و غفلت را ذوب می کند؛ گاهی یک لحظه «بیداری» حباب یک عمر خواب و خیال را می شکند.
مرحوم دولابی می گفت: در این ماه برای همدیگر دعا و طلب مغفرت کنیم.
... و امسال بر سر سفره های سبز افطار بیش از همیشه یاد یکدیگر کنیم و ... و دعا برای آنها که مصیبت دیدند یا در بندند؛
و هرگز وعده خداوند را از یاد نبریم که فرمود: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
نظرات ()قبل از اینکه زنگ در را بزنم، در روشنایی سر در ورودی، چشمم به یادداشت دست نویسی افتاد که روی دیوار کمی آن طرف تر نوشته بود: مردی هستم 25 ساله به نام رحیم .... ، گروه خونی o مثبت، به علت نیاز شدید مالی کلیه ام را می فروشم. تلفن تماس ....
از این موارد ممکن است پیش بیاید ولی نمی دانم این یکی چرا در ذهنم جای گرفت و ... شماره اش را یادداشت کردم.
زنگ را زدیم و وارد شدیم. اما صاحبخانه هنوز به منزل نیامده بود. خانم دکتر وجیهه مرصوصی همسر سعید حجاریان پزشک حاذقی است که حتی این روزها تا پاسی از شب به بیمارانش می رسد. با چند تن از دوستان برای دیدار و دلجویی به خانه اش رفتیم و او دقایقی بعد از ما رسید.
ساعتی را در خانه آقای حجاریان شاهد نگرانی های منطقی و موجه خانم دکتر مرصوصی بودیم. او، هم یک پزشک است و هم یک همسر وفادار و غمخوار. مجموعه این دو ویژگی برای او که سالهاست با سعید زندگی می کند و به خصوص طی دهسال گذشته پا به پای او رنج معلولیت هایش را چشیده است، امروز دغدغه های فراوانی را سبب می شود. نزدیک به دو ماه از دستگیری حجاریان می گذرد و این مایه تاثر و تعجب همه است.
در آن دقایق فکر می کردم که چه کسانی از بازداشت و زندانی شدن و محاکمه نیروهای اصیل و با سابقه انقلاب که روزی از رهبران دانشجویان مسلمان پیرو خط امام بودند - مانند سعید حجاریان - سود می برند و دلشاد می شوند؟
اما ادامه ماجرا ...
چند روز بعد در پی تماسی که با شماره تلفن آقا رحیم به عمل آمد مشخص شد که وی فرد آبرومندی است و بر اثر بیماری فرزند خردسالش دچار بدهی شده و از طریق فروش کلیه اش قصد جبران آن را دارد. البته امکانی برای کمک مبلغ مورد نیازش وجود نداشت، ولی جالب این بود که او بسیار قاطع در همان اولین تماس تلفنی گفت حاضر به دریافت کمک نیست و فقط با فروش کلیه قصد تامین مبلغ مورد نظرش را دارد.
در این اثنا به طور تصادفی فرد خیری در جریان موضوع قرار گرفت و امتناع رحیم آقا از دریافت کمک سبب شد که پا پیش بگذارد و طی تماس های مکرر بالاخره او را راضی به دریافت مبلغ بدهی به جای فروش کلیه اش کند و البته باز هم شرط رحیم آقا، پس دادن وجه دریافتی بود.
فرد خیر می گفت: نمی دانم چرا وقتی پول را به رحیم آقا دادم از ذهنم گذشت که بگویم واسطه این عمل خیر «سعید حجاریان» بوده است. بعضی ها چه باشند و چه نباشند؛ چه در آزادی، چه در حصر؛ چه در سلامت و چه در معلولیت واسطه خیر هستند.
اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون – چنین کسانی در خیرات سرعت می گیرند و از دیگران سبقت می جویند (آیه 61 سوره مومنون)
نظرات ()این خداوند بود که دست های آنها را از تسلط بر شما و دست های شما را از تسلط بر آنها در وادی مکه بازداشت، بعد از آنکه بدون جنگ و خونریزی پیروزی را نصیب شما فرمود، همانا خداوند بینایی کامل به اعمال شما دارد ... و اگر این ملاحظه نبود که معدود مردان و زنان مومن بر اثر تهاجم شما غافلگیر شوند و صدمه ببینند و ندانسته گناه و ننگ آن دامنگیر شما شود (خداوند از بروز جنگ جلوگیری نمی فرمود)... آیات ٢۴ و ٢۵ سوره فتح
آیات بالا از نمونه های بارز ضرورت حفظ جان و کرامت انسان ها به خصوص مومنین در قرآن کریم است. این آیات بعد از صلح حدیبیه نازل شد و نشانگر این است که صدمه دیدن افراد در میدان تنازعات امری بی اهمیت و قابل چشم پوشی نیست.
چند روز پیش به عیادت امیر رفتم. امیر یکی دیگر از جوانانی است که در 25 خرداد در پایان راهپیمایی عظیم و آرام معترضان به نتایج انتخابات اخیر صدمه دیده است. او حتی در این تظاهرات حضور نداشته و در بازگشت از فرودگاه مهرآباد و در مسیر خانه مورد حمله قرار می گیرد.
امیر جوانی با ایمان از خانواده ای متدین است. پدرش از مبارزین پیش از انقلاب بوده و شاید نیمی از ثروتش را به انحاء مختلف مصروف جبهه های دفاع مقدس کرده است.
امیر می گفت: به میدان آزادی که رسیدم حدود ساعت 8 شب بود. همانطور که به تنهایی داشتم از گوشه ای حرکت می کردم تعداد زیادی از افراد باتوم به دست و کلاه به سر را دیدم که به سویم می آیند، اما با خود فکر کردم به من که کاری ندارند و آرام از گوشه ای به راهم ادامه دادم که ...
امیر حالا حدود 40 روز است که بر روی یک تخت در حالی که از گردن به پایین فلج است، خوابیده و شرایط تلخی را می گذراند.
می گفت: دهها ضربه باتوم خوردم و در حالی که هیچ دفاعی نداشتم ناگهان تیری به صورتم اصابت کرد و بعد هم دو گلوله خلاص به سرم ...
زنده ماندن امیر یک معجزه است. گلوله ای در کنار چانه او شلیک شده که پس از عبور از کنار فک در نزدیکی نخاغ ایستاده است و دو گلوله ای که به سرش زده اند، پوست را صدمه زده و مغزش آسیبی ندیده است.
امیر با صدایی آرام در حالیکه از اکسیژن استفاده می کرد و جملاتش را مقطع به زبان می آورد، می گفت: حتما خداوند حکمتی داشته که این اتفاق برایم رخ داد. من راضیم به رضای او ...
چشمم به صورت پدر پیرش افتاد که با عشق و اشک او را نگاه می کرد.
واقعا ما کجا و قرآن کجا...
بعد از تحریر:
همیشه امید هست. امیر می تواند دست راستش را حرکت دهد و در بخش هایی از بدن نیز احساس درد دارد.
نظرات ()امروز سالروز مبعث پیامبر اکرم (ص) و نزول قرآن کریم است؛ قرآنی که گنجی بی منتها از معرفت و حکمت بشریست. باید دعا کرد که خداوند این سعادت و فرصت را به ما بدهد تا از این نعمت عظیم بهره بریم.
ما گاهی فکر می کنیم چون متدین هستیم بر جای حق نشسته ایم . بر همین اساس - در حالی که معصوم نیستیم - از پذیرش خطا و اشتباهات خود سرباز می زنیم و تصور می کنیم اقرار به اشتباه باعث تضعیف و خدشه دار شدن جایگاه و آبرویمان می شود. در این باب زیباترین درس را باید از موسی کلیم الله که در سوره قصص قرآن کریم آمده آموخت:
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ ﴿14﴾ وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَى حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَیْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِینٌ ﴿15﴾ قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿16﴾ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ ﴿17﴾ فَأَصْبَحَ فِی الْمَدِینَةِ خَائِفاً یَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِی اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ یَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّکَ لَغَوِیٌّ مُّبِینٌ ﴿18﴾ فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن یَبْطِشَ بِالَّذِی هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ یَا مُوسَى أَتُرِیدُ أَن تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ إِن تُرِیدُ إِلَّا أَن تَکُونَ جَبَّاراً فِی الْأَرْضِ وَمَا تُرِیدُ أَن تَکُونَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ ﴿19﴾
و هنگامى که (موسى) نیرومند و کامل شد، حکمت و دانش به او دادیم; و این گونه نیکوکاران را جزا مىدهیم(14)
او به هنگامى که اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد; ناگهان دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند; یکى از پیروان او بود (و از بنى اسرائیل)، و دیگرى از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وى تقاضاى کمک نمود; موسى مشت محکمى بر سینه او زد و کار او را ساخت (و بر زمین افتاد و مرد); موسى گفت: «این (نزاع شما) از عمل شیطان بود، که او دشمن و گمراهکننده آشکارى است» (15)
(سپس) عرض کرد: «پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم; مرا ببخش!» خداوند او را بخشید، که او غفور و رحیم است (16)
عرض کرد: «پروردگارا! بشکرانه نعمتى که به من دادى، هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود (17)
موسى در شهر ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثهاى (و در جستجوى اخبار); ناگهان دید همان کسى که دیروز از او یارى طلبیده بود فریاد مىزند و از او کمک مىخواهد، موسى به او گفت: «تو آشکارا انسان (ماجراجو و) گمراهى هستى» (18)
و هنگامى که خواست با کسى که دشمن هر دوى آنها بود درگیر شود و با قدرت مانع او گردد، (فریادش بلند شد،) گفت:«اى موسى مىخواهى مرا بکشى همان گونه که دیروز انسانى را کشتى؟! تو فقط مىخواهى جبارى در روى زمین باشى، و نمىخواهى از مصلحان باشى» (19
باید بیاندیشیم و ببینیم که ما هم می خواهیم در زمین جبار باشیم و یا از مصلحین؟
دقت کنیم که رفتار و منش ما با مردم از هر طیف و سنخی ولو دشمنان ما باشند، تعیین کننده اینست که از مصلحین هستیم ویا از جبارین.
یادمان باشد گاهی کسی را که دشمن خود فرض می کنیم ممکن است مطلبی بگوید که ما را از خواب غفلت بیدار کند. چنانچه در روایتی از حضرت امیر علی (ع) آمده است: اتقوا ظنونا المومنین فان الله ینطقوا علی السنتهم - بپرهیزید و گفتار مومنین را در نظر بگیرید که ممکن است خداوند با زبان مردم با شما سخن گوید.
نظرات ()تاریخ را نمی توان انکار کرد، حتی اگر چندی با ابرهای فتنه و دروغ ناپدیدش کنند. میرحسین موسوی - تنها کسی که امام خمینی او را به اسم کوچک خطاب می کرد- نامی نیست که از صفحه تاریخ پر فراز و نشیب ایران پاک یا لکه دار شود. اما اظهار نظرهایی در این روزها تلاش می کند به این اقدام گناه آلود و نابخردانه دست زند؛ از عده ای که در داخل او و سید محمد خاتمی را منافق و مستحق مجازات می دادند تا مسعود رجوی سرکرده منافقین که در خارج، این شخصیت ها را به جرم دفاع از قانون اساسی جمهوری اسلامی خیانت پیشه می داند.
واقعا که روزگار عجب بازی هایی دارد!
این روزها حقایق بیش از پیش روشن می شود و باز هم قرآن کریم که نشانه ها را به یاد می آورد: السابقون السابقون، اولئک المقربون...

خوبست مدعیان، بیانیه شماره ٩ میرحسین موسوی را با دقت بخوانند؛ به خصوص آنجا که می نویسد:
نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید...
امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند...
سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد.
نظرات ()حضرت امیر علی (ع) می گویند در فتنه ها و سختی ها باید به قرآن رجوع کرد.
البته قرآن کریم را باید با تمامیت و جامعیت آن دید. ولی این سخنی است که هر مسلمانی وقتی در مواجهه با مشکلات به آن عمل کرده، به تجربه ای مثال زدنی دست یافته است. بی شک کلام الهی با انسان سخن می گوید؛ چرا که اساسا بر همین مبنا نازل شده است.
چندی قبل عارفی از تجربه خود می گفت که در گیرودار این روزها آیات زیر را در مراجعه به قرآن خوانده است:
« هل انّبئکم علی من تنزّل الشیطین» آیا شما را آگاه سازم که شیاطین بر چه کسی نازل می شوند .
« تنزّل علی کل افاکٍ اثیم» شیاطین بر هر دروغگوی بهتان زننده گناهکار نازل می شوند .
«یلقّون السّمع و اکثرهم کاذبون» آن کسانی که دزدانه گوش فرا می دهند و اکثرشان دروغگو هستند .
« والشّعرا یتّبعهم الغاوون» و شاعران را گمراهان پیروی می کنند .
« الم تر انّهم فی کل وادیهیمون» آیا نمی نگری که آنها در هر وادی سرگردانند ؟
« انّهم یقولون ما لا یفعلون» آنها سخنانی را می گویند که حتی یکی را انجام نمی دهند .
«الّا الذّین آمنوا و عملوالصّالحات و ذکروا الله کثیراً و انتصروا من بعد ما ظلموا و سیعلم الذّین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون» مگر آنانکه ایمان آورده و کارهای نیک و زیر بنائی می کنند و یاد خدا را بسیار دارند و به هنگامی که مورد ستم قرار گرفته اند از خدا و مردم طلب کمک خواسته اند و آنانکه ستم کرده اند بزودی خواهند دانست که کدامین انقلاب کنند گانی، انقلاب خواهند کرد .
سوره شعرا ( سوره 26 ) آیات 221 تا 227
و از این دست آیات عبرت انگیز در قرآن بسیار است. کجایند عبرت گیرندگان؟
نظرات ()بهار اگر باشد ولی به دل های ما راه نیابد و تابستان اگر بیاید ولی کانون خانواده های ما را گرم نکند چه حاصل؟
در هفته ها و روزهای اخیر موارد متعددی از تشتت و رودررویی میان خانواده ها را شاهد بوده ام:
از خانواده شهیدی که یک پسرش طرفدار دولت و پسر دیگرش طرفدار آقای موسوی است تا اساتید بسیجی که فرزندانشان در راهپیمایی های اعتراض آمیز حضور داشته اند؛
از زن و شوهری که به دلیل اختلاف نظر در حمایت از کاندیداها تصمیم به جدایی گرفته اند تا پدرانی که از سوی فرزندان سبزپوششان مورد مواخذه اند؛
از مادری که پسر سرباز وظیفه اش را قسم داده حق نداری با مردم درگیر شوی تا خواهری که مانع بیرون رفتن برادر بسیجی اش از خانه شده است؛
از نوجوانانی که به سن رای گیری نرسیده بودند ولی امروز با اصرار در تجمعات شرکت می کنند تا به زعم خود از رای خواهران و برادرانشان دفاع کنند تا جوانان مایوسی که امیدی به ماندن ندارند؛
از مردمی که لباس شخصی ها و نیروهای انتظامی را به سبب همسایگی یا فامیلی می شناسند و لابد به عکس؛ و از مامورینی که به خانواده های خود گفته اند اینهایی که می زنیم مردم عادی نیستند، کمونیست یا منافقند. یعنی اگر می دانستند مردم عادی هستند جور دیگری عمل می کردند.
پیوندهای سببی و نسبی پیوندهایی هستند که ریشه در سنت های الهی دارند و گسست آنها به گسست های عمیق اجتماعی منتهی می شود. تفاوت ها میان مردم هم از نعمت های الهی هستند که اگر توسط زمامداران درست مدیریت نشوند به تشت می انجامد. خدشه ای اینچنین عملا می تواند مردم را رو در روی هم قرار دهد، خانواده ها را به تلاشی بکشاند، فاصله های سیاسی و اجتماعی و طبقاتی را عمیق تر کند و عملا زمینه های فروپاشی اجتماعی را فراهم نماید.
سیاست های اتخاذی جناح حاکم در سال های اخیر باعث افزایش فاصله ها و بی اعتمادی میان طبقات جامعه شده است. حوادث پس از انتخابات نیز این روند منفی را تشدید کرده است. متاسفانه فضای پلیسی و امنیتی و سیاست های غیرشفاف و تحریک آمیز رسانه دولتی(صدا و سیما) نیز مزید بر علت است.
در این حال اگر متولیان امور و شخصیت های ارشد سیاسی کشور به جای پافشاری بر مواضع خود در تایید انتخابات، نیم نگاهی هم به اعتراضات اصولی کاندیداهای رقیب جناح حاکم و مردمی که این انتخابات را به یک حماسه ملی تبدیل کردند، می انداختند شاید نتایج دیگری حاصل می شد. اگر به جای نگاه مقتدرانه و انحصاری جناحی، نگاه مبتنی بر همدلی ملی و سیاست ایجاد فضا برای دلسوزان نظام و انقلاب را در نظر می گرفتند، امروز در وضعیت بهتری قرار داشتیم؛ از جمله آنکه خانواده های ما از درون دچار بحران و دو گانگی های شدید ناشی از دو قطبی شدن فضای سیاسی کشور نبود و مجبور به نفی یک یا چندتن از فرزندان خانواده به نفع دیگری نمی شدیم.
اگر می پذیرفتیم که هیچکدام مصون از خطا نیستیم و امکان اشتباه را برای همه از جمله خودمان قایل بودیم، به خوبی می توانستیم آینده ای توام با امنیت و محبت برای رشد و تعالی ایران ترسیم کنیم.
در ضمن به یاد داشته باشیم که ماه رجب جزو ماههای حرام است... ان عندة الشهور عندالله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السموات و الارض منها اربعه حرم ذلک الدین القیم فلا تظلموا فیهن انفسکم (آیه 36 سوره توبه)- به درستی که ماهها نزد خداوند دوازده ماه است، در همان روزی که آسمان ها و زمین را آفرید در کتاب او اینچنین بوده، از این دوازده ماه چهار ماه حرام است، و این است آن دین قیم، پس در آن چهارماه به یکدیگر ظلم نکنید.
نظرات ()شنیده ها حاکیست که بزرگداشت 8 مارس و روز جهانی زن در بعضی کشورهای اسلامی از جمله عراق بازتاب های منفی در برخی محافل دینی داشته است. این مناسبت البته در ایران هم به صورت بسیار محدود برگزار شد؛ بگذریم از اینکه مبدا روز جهانی زن، عدالت خواهی گروهی از زنان کارگر برای دستیابی به دسترنج مناسبشان بوده و واکنش های منفی نسبت به آن چندان منطقی به نظر نمی رسد. اما این مسئله، خبر از حساسیت موضوع زنان می دهد.
مقوله زنان در نگاه فقهی و حقوقی و مسئولیت های آنان در خانواده و جامعه کماکان یکی از مباحث مهم و چالشی جوامع اسلامی در حال توسعه است.
ائتلاف اسلامی زنان متشکل از زنان اصلاح طلب و اصولگرا (که قبلا درباره آن نوشته ام) روز پنج شنبه گذشته، صبح اول وقت برای صحبت با علما و آیات عظام راهی قم شد. قصد داشتیم ضمن معرفی و ارایه نظرات و دیدگاههای خود از ایشان بخواهیم در فضای کنونی که فشارها برای فاصله گرفتن از دیدگاههای اصیل انقلاب و حضرت امام و مقام رهبری در خصوص زنان، افزایش یافته و عده ای در اریکه قدرت سعی دارند زنان را از صحنه خارج کنند، مانع این روند شده و در جهت اصلاح امور به نفع بهبود وضعیت خانواده و زنان وارد عرصه شوند.
اولین ملاقات با آیت الله امینی امام جمعه قم و عضو مجلس خبرگان رهبری صورت گرفت. ابتدا از ایشان برای اعلام موضع صریح در مخالفت با لایحه خانواده که خوشبختانه مورد تصویب مجلس قرار نگرفت، تشکر و خواسته شد که همچنان هوشیارانه موضوع را دنبال کنند.
آیت الله امینی ضمن تاکید بر اهمیت ایجاد فضایی عادلانه و اخلاقی در مناسبات خانوادگی، بحران اخلاق را مهم ترین چالش فراروی زنان و مردان در خانواده بیان کرد.
یکی از خانم ها نظر امام را در مورد اینکه زنان باید در مقدرات اساسی کشور دخالت کنند یادآور شد و گفت: اما امروز می بینیم چنین وضعیتی حاصل نشده و مشکلات اجتماعی و فرهنگی موجود می تواند ناشی از عدم حضور متناسب زنان در مراکز قدرت به ویژه در امور اجتماعی و فرهنگی باشد. مثلا اینکه در کانون های سیاستگزاری وزارت آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، صدا و سیما و بسیاری مراکز دیگر به زنان برای تصمیم گیری و برنامه ریزی های کلان میدان داده نشده است.
جلسه مفیدی بود و نظرات خانم ها کاملا منتقل شد و مورد بحث قرار گرفت.
ملاقات بعدی با آیت آلله جوادی آملی بود و پس از اینکه تعدادی از خانم ها دغدغه های خود را بیان کردند، ایشان تاکید کرد حتی اگر برای ارایه خدمات به نیمی از جامعه توسط بانوان معتقد باشیم باید اجازه دهیم تا آنها در تصمیم گیری برای این نیمه در سطوح عالی حضور داشته باشند.
ملاقات سوم با آیت الله موسوی اردبیلی بود که اکنون ریاست عالیه دانشگاه مفید را برعهده دارند. آقای اردبیلی هنوز معرفی اعضای هیات به پایان نرسیده بود متوجه ترکیب دوگانه اصولگرا و اصلاح طلب شد و ضمن واکنش مثبت به شاخص بودن این حرکت گفتند: آقایان نتوانسته اند چنین کاری انجام دهند ولی خانم ها اقدام کرده اند و پیشرو بوده اند.
ملاقات چهارم با آیت الله صانعی صورت گرفت. ایشان به عنوان یک مرجع، نظرات پیشرو و مترقیانه ای را در خصوص مسایلی مانند دیه و شهادت و حقوق زن در خانواده بیان کردند که نشانگر اهمیت اجتهاد مبتنی بر متدلوژی فقه پویا بود.
آیت الله صانعی این مطالب را همواره با شجاعت خاصی بیان و مخالفت های زیادی را تحمل کرده اند. یکی از خانم ها خاطره ای را یادآور شد و گفت: وقتی حدود 28 سال پیش برای انجام مصاحبه ای با شما دیدار داشتم، از امام در مورد حق طلاق خانم ها استفتا کرده بودید. آن روزها خیلی از آقایان هیچگونه انعطافی در مسئله حق طلاق نداشتند، اما با ارایه اطلاعات از سوی شما، امام اجازه وکالت طلاق به زن را دادند که الان در قباله ها موجود است.
نظرات آیت الله صانعی در مواردی مانند قصاص، دیه، قیمومیت مادر، ارث زن از شوهر، بلوغ دختران و طلاق در کتاب هایی از انتشارات فقه ثقلین و نیز در مورد شهادت زن توسط انتشارات میثم تمار به چاپ رسیده است. هر کدام از خانم با هدیه یک سری از این کتاب ها بدرقه شدند.
حدود ساعت 9 شب و پس از زیارت حضرت معصومه (س) به سمت تهران حرکت کردیم.
نظرات ()در این روزهای پایانی ماه صفر انگار غم تمامی مناسبت های دو ماه محرم و صفر یک جا خودش را نشان می دهد. دیروز در سالروز رحلت پیامبر (ص) به لفظ «رحمه للعالمین» فکر می کردم؛ به اینکه قرآن کریم از این لفظ و صفت اسوه حسنه که برای پیامبر مقرر فرموده، چه منظوری دارد؟ به اینکه نسبت ما امروزه با این مفاهیم و مضامین چیست؟ و چگونه می توانیم چنین اسوه والگویی را با زبان امروز ترسیم کنیم؟
فکر می کردم که ما در مناسبات سیاسی و اجتماعی بیشترین ارجاعات را به پیامبر اکرم داشته ایم و درگیر انقلاب و شکل گیری نظامی بوده ایم که منتسب به پیامبر و آموزه های او برای جهانیان است. اما واقعا الگوپذیری و بهره گیری از این مضامین عالی تا چه حد می تواند واقعیت داشته باشد و با اصل خود چقدر فاصله دارد؟ فاصله میان حرف و عمل ما تا چه حد است؟
در بعضی موارد تعابیر به گونه ایست که رفتار و شخصیت پیامبر و ائمه دست نایافتنی و افسانه ای جلوه داده می شود. ولی می شود در بعضی از تعاریف و تعابیر درست از زندگی پیامبر که در کتاب های مستند و با ارزش نگارش یافته، این اسوه حسنه را دید و باور کرد؛ همان طور که قرآن کریم می فرماید پیامبر در میان مردم زندگی کرد و مثل آنها بود و هرگز به رغم جایگاه و منزلتی که یافت خود را برتر از مردم ندید. از نظر پیامبر حق و حقوق مردم حتی در مقابل او محفوظ بود و کسی نمی توانست از حق مردم چشم پوشد.
در تاریخ آمده است که پیامبر اسلام سه روز پیش از وفات خود به مسجد می رود و طی سخنانی می گوید: هر کسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و بگوید، چرا که قصاص در این دنیا آسان تر از قصاص در روز رستاخیز است.
شخصی به نام سوادة بن قیس برمی خیزد و می گوید: شما در مسیر بازگشت از نبرد "طائف" در حالی که سوار بر شتری بودید، تازیانه خود را بلند کردید که شتر را هدایت کنید اما اتفاقا تازیانه بر سینه من اصابت کرد و من اکنون آماده گرفتن قصاصم.
پیامبر تعارف نکرده بود، بنابراین حتی با وجود آنکه اصابت تازیانه اش به سواده عمدی نبود و نیاز به قصاص نداشت و می توانست با پرداخت دیه جبران کند دستور داد همان تازیانه را از خانه بیاورند. سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص را عملی سازد.
گویی نفس در سینه حاضرین در مسجد و یاران رسول خدا حبس شده بود. آنها چگونه می توانستند چنین صحنه ای را تحمل کنند؟ با این حال در مقابل عزم راسخ پیامبر جرات ممانعت نداشتند. سواده نیز البته طاقت نیاورد و به جای تازیانه پیامبر را در آغوش گرفت و بوسید.
آمده است که در این لحظه پیامبر او را دعا کرده و گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور که او از پیامبر در گذشت.
به راستی در مقابل این صحنه زیبا از تاریخ که نماد بی بدیلی از رعایت حقوق مردم و جامعه مدنی پیامبر اکرم (ص) است، چه می شود گفت؟
نظرات ()یکی از جلسات هیات وزیران دولت هشتم بود؛ زمانی که عده ای به طور پی در پی با تمسک به باورهای دینی و تعصبات مذهبی سعی می کردند دولت و سیاست های آن را ضد دین و همسو با غرب جلوه دهند. آقای مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بسیار ناراحت به نظر می رسید. او که شخصیتی شناخته شده از خانواده ای متدین و روحانی با سابقه ای روشن در فعالیت های فرهنگی بود هر روز به بهانه ای در حوزه فرهنگ و هنر در معرض اتهامات افراد به ظاهر متدین ولی در واقع بی تقوی قرار می گرفت. آن فضاسازی ها بی تردید شرایط کار و خدمت را برای خدمتگزاران دشوارتر می کرد.
آن روز آقای مسجد جامعی کاغذ دست نویسی در دست داشت که بر روی آن کلماتی توهین ها آمیز خطاب به وی نوشته شده بود. این کاغذ از سوی کسانی به دستش رسیده بود که امروز دیگر هیچ صدایی از آنان در مقابل خطاهایی که مدعی آن بودند و فراوان دراین سال ها دیده شده، شنیده نمی شود. اما از آنجایی که عزت از آن خداوند است امروز مسجد جامعی علاوه برکسوت نمایندگی مردم تهران در شورای شهر، مسئولیت موزه ملی قرآن را برعهده دارد و از این زاویه برای بسط و اشاعه فرهنگ قرآنی فعال و پرتلاش است.
دیروز به مناسبت عید غدیر مراسم رونمایی از مصحف شریف نور در موزه قرآن برگزار شد. نام مصحف شریف نور را بر روی نسخه ای از قرآن کریم گذاشته اند که متعلق به قرن دهم هجری و کاتب آن «نورالدین محمد» است. این اثر به لحاظ خطاطی و تذهیب اثری بسیار زیبا و نفیس است. نمونه خطی و اصلی آن توسط آقای صادق خرازی که یکی از بزرگترین مجموعه های نسخ خطی را گردآوری و مدیریت می کند شناسایی و با مساعدت های دکتر طهماسب مظاهری و آقای ایروانی خریداری و در بهترین کیفیت ممکن چاپ و منتشر شده است.
به قول آقای آیدین آغداشلو این قرآن یکی از نفیسترین انواع قرآن در تاریخ1300 ساله ماست و آقای محمد احصایی هم در سخنانی گفت: رسالت حفظ قرآن در سالهای اخیر به همت افرادی که خداوند به آنان نظر دارد و توفیق احیا و سرمایهگذاری را پیدا کردهاند، در حال انجام است و فرقی نمیکند که برای گردآوری این کتاب الهی چه کاری را انجام دهیم، چرا که توفیقی مشترک است و فایدهای دنیوی و ثوابی اخروی برای تمام دست اندرکاران دارد.
بعد از اینکه آقای قاسم افلاکی اشعار زیبایی را خواند، آقای سید محمد خاتمی که از ابتدای جلسه حضور داشت سخنانی گفت که مهم ترین محور آن بحث هویت بود.
آقای خاتمی با استناد به فرمایشات حضرت امیر(ع) گفت بعضی ها از موضوع غدیر برای تفرقه میان شیعه وسنی بهره برداری می کنند، در حالی که روح حاکم بر گفته ها و نیز سیره امام علی را باید در فرمانش به مالک اشتر دید که چگونه به ویژگی های حکمرانی خوب اشاره و یکی از معیارهای آن را این گونه تعریف می کند: قلبت رامالامال از مهربانی مردم کن. مردم دو صنف هستند؛ یا برادران و خواهران دینی تو و یا همتایانت در انسانیت.
در میان سخنان آقای خاتمی نظرم به این نکته جلب شد که امام علی در آن دوران به حکمرانی خوب فکر می کردند و معیارهای آن را ارایه می دادند. امری که هم اکنون و در دنیای امروز یکی از شاخص های جهانی توسعه پایدار به شمار می آید.
آقای خاتمی بحث هویت را ادامه داد و با اشاره به اینکه دو دیدگاه افراطی در مورد هویت وجود دارد، گفت: یک دیدگاه اعتقاد دارد هویت دایره ای فردی و محدود برای حفظ باورها و ارزش های خاص است و هرگونه تعاملی با هویت های دیگر آن را خدشه دار می کند. این نوع تعریف هویت به جنگ و ستیز بین فرهنگ ها و ملل منتهی می شود. دیدگاه افراطی دیگر معتقد به حذف هویت برای صلح و تفاهم است و عده ای با مقاصدی خاص از طریق ابزارهای فرهنگی و تحت لوای روند جهانی شدن در این مسیر تلاش می کنند. ولی نگاه امیرمومنان نگاهی متعادل و منطبق با واقعیات و ضروریات شخصیت انسان است. ایشان ضمن اینکه هویت دینی و اعتقادی را مقدم می شمارد هویت انسانی را نیز مهم می داند.
صرف نظر از هدف آقای خاتمی در بحث هویت که در حیطه جهانی بیان می شد، دوباره به یاد آقای مسجد جامعی افتادم که به عنوان میزبانی متواضع در سالن می گشت، به مهمانان خوشامد می گفت و رتق و فتق امور را زیر نظر داشت.
نادانانی که هویت و شخصیت افراد شناخته شده ای مانند مسجد جامعی را زیر سوال می بردند نتوانستند در اصل این هویت خدشه ای وارد سازند، اما توانستند عده ای را از سر سادگی مایوس و بدبین کنند...
راست می گویند که عرض خود می برید و زحمت ما می دارید ...
نظرات ()مهمانی رفتن حس خوبی دارد، نه؟ آن هم وقتی که بدانی میزبان با یک دنیا صفا و صمیمیت دعوتت کرده است و هیچ ریا و رودروایسی یا منعفت طلبی در کار نیست؛ مخصوصا وقتی که بدانی میزبان صاحب مقام و بزرگوار و دست و دل باز است و چشم به راهت، نگاه از در بر نمی دارد.
دری به سوی باغی سبز و دلگشا باز است و دستی که با عشق و احترام به سویت دراز شده و به داخل دعوتت می کند: بفرمایید.
آیا پای بازگشت داری؟ هر چه می گردی بهانه ای ودلیلی برای رد این دعوت نمی یابی، در عوض شوق رفتن داری.
رفتنی که لختی یکنواختی و تکرار مکررات این زندگی توخالی را برایت بر هم می زند و طرحی نو می اندازد. شب ها یک جور دیگر خوابیدن و سحرها یک جور دیگر بیدار شدن؛ روزها را یک جور دیگر سپری کردن و چشم ها را جوری دیگر دیدن و زبان ها ...
پذیرایی این میزبان دوست داشتنی هم غریب است؛ همراه صوتی دل انگیز که انگار قبلا درعالمی دیگر یا در جایی بسیار دور از اینجا آن را شنیده ای. جور دیگری با تو حرف می زند؛ انگار فقط برای خودت می گوید، کاملا اختصاصی. یعنی هم با تو حرف می زند، هم برای تو و هم از دل تو.
خورد و خوراک این مهمانی هم جور دیگریست؛ در این ضیافت روح تغذیه می شود و جسم از آن عقب می ماند... و روح، عجب نیازمند است این روزها...
بفرمایید، در باز است و میزبان منتظر.
نظرات ()پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: رب زدنی تحیرا - پروردگارا بر شگفتی و شیفتگی ام بیافزا.
از این حدیث شریف البته برداشت های مختلفی متصور است که محتمل ترین آنها اشاره به درجات معرفتی و شهودی مومن دارد. یعنی هر چه انسان از نظر معنوی صعود کند از وسعت و عظمت عرصه های نوینی که در افق مشاهده می کند دچار تحیر می شود.
برای ما که کمتر از آن نوع اعتلای شهودی و معرفتی بهره می بریم، شاید اعتلای علمی در عرصه علوم طبیعی و محیطی بیشتر به کار آید. وقتی در طراز خرد micro)) و علومی مانند فیزیک وارد تعریف بنیادین ماده با تئوری فنرها یا نخ ها (string theory) می شویم یا در عرصه بیولوژی مولکولی، دخل و تصرف و مهندسی اطلاعات ژنتیکی را مشاهده می کنیم از این همه زیبایی و نظم متحیر می شویم.
علاوه بر اینکه گستره علم بشر به طراز کلان (macro) یعنی شناخت عالم کهکشان ها و روابط سیاه چاله ها و ستاره های در حال تولد یا اندازه گیری وسعت جهان و میزان ماده و ضد ماده در هستی رسیده و هر مرحله بر شگفتی و تحیر انسان افزوده است. محققین امروز در مقابل گستره عظیم علم و دانش معترفند که از عالم ماده یا هیچ نمی دانند و یا خیلی کم می دانند.
این تحیر خاصیت صعودی داشته و به اعتلای روح یا اندیشه و دانایی می انجامد و اینجاست که مفهوم دعای پیامبر (ص) را به خوبی در می یابیم.
اما تحیر دیگری هم وجود دارد که در اوضاع و احوالات معاصر به طور روزانه دچار آن می شویم و متعجب و انگشت به دهان می مانیم. یعنی این درجه از سقوط در ارزش های اخلاقی و دینی را باور نمی کنیم. این نوع تحیر البته از نوع سقوطی است.
از آخرین این تحیرها فرمایشات رییس جمهور در خصوص کاغذ پاره خواندن مدارک دانشگاهی است که همزمان با تکذیبیه دانشگاه آکسفورد در مورد مدرک وزیر کشور، بیان شد.
به عنوان یک دانشگاهی تصور می کنم لازم باشد آقای رییس جمهور موضع خود را نسبت به کاغذ پاره بودن مدارک دانشگاهی که میلیون ها جوان در تلاش برای کسب آن هستند، روشن کند. کاغذ پاره ای که تا نباشد از ازدواج، کار و حقوق خبری نیست؛ کاغذ پاره ای که ملاک سواد و تخصص در همه دنیا و نیز در نظام آموزش عالی و دانشگاههای کشور است، که اگر کاغذ پاره بود چه نیازی به آن بود.
آیا در جامعه ای رو به آینده باید تلاش کنیم تا ارزش و قدر واقعی مدارک علمی افزایش یافته و با علم به مفهوم واقعی سنخیت پیدا کند یا اینکه آن را فاقد ارزش بدانیم؟
اگر داشتن مدرک دانشگاهی ارزش نیست چرا حضرات همه به دنبال ادامه تحصیل حتی در سنین بالا و به رغم مشاغل سنگین هستند؟
ای کاش دانشگاهیان کشور در هر جناح سیاسی که هستند نسبت خود را با این نگاه روشن می کردند و از حیثیت علمی خود در مواجهه با این وقایع دفاع می کردند.
ای کاش ایرانیان و حکمرانان آنان از حیثیت و آبروی انقلاب شکوهمند اسلامی برای حفظ موقعیت افراد خرج نکنند و اعتبار جمهوری اسلامی را بالاترین بدانند.
امروز نشان مسلمانی ما در ادعا و لفظ مسلمانی و تقید به آداب خلاصه نمی شود. بلکه به فرموده پیامبر اکرم (ص) در راستگویی، امانت داری و وفای به عهد است.
این آزمون بزرگی برای دولت است. ببینیم به تحیر صعودی ایرانیان می انجامد یا تحیر سقوطی آنها...
نظرات ()اول تبریک عید مبعث و این واقعه بزرگ که تا ابدیت سرچشمه جوشش و حیات بشریست و بعد ...
حتما شما هم گاهی برای کسانی که دیگر امکان دیدن آنها را ندارید، دلتان تنگ می شود؛ کسانی که - هر قدر هم که آرزو و تلاش کنید - دیگر در دسترستان نخواهند بود. دیروز یک دفعه دلم برای ساعاتی تنگ شد که پدر خاطراتش را با صبر و حوصله برایم تعریف می کرد و من خیلی اوقات با بی صبری و بی حوصلگی از آن خاطرات ارزشمند عبور می کردم.
خیلی از خاطرات پدر به دوران مبارزه و قبل از انقلاب باز می گشت. دورانی که در سختی و نا امیدی و با استقامت و ایمان و امید به آزادی و سربلندی ایران گذشت. در خاطرات آن روزگار پدر، مرحوم آیت الله طالقانی جایگاه خاصی داشت و خود را با افتخار شاگرد او می نامید. آقای طالقانی برای او، ابتدا معلم قرآن بود و بعد در سال های تاریک رژیم شاه در جلسات سخنرانی اش در مسجد هدایت به اسوه مقاومت در مقابل ظلم و جور حاکمان خودکامه تبدیل شد. پدر به مجموعه تفسیر آیت الله طالقانی با عنوان پرتوی از قرآن فراوان استناد می کرد و او را یکی از عالمانی می دانست که با خرافه و تحجر در مبارزه هستند.
پدر می گفت وجه تمایز آقای طالقانی با دیگران روحیه مبارزه جویی اوست. در زمانی که صحبت از فلسطین ممنوع، غیرقانونی و جرم محسوب می شد او فعالانه برای کمک به مردم فلسطین تلاش می کرد و پدر با اعتقاد نسبت به اینکه وجوه پرداختی به ایشان چگونه خرج می شود، در این موارد مشارکت می کرد.
به یاد خاطره ای که خودم از آقای طالقانی داشتم افتادم. بعد از انقلاب یک بار پدر از او دعوت کرد که شب تعطیلی را در منزل ما بگذرانند. اواخر شب آقای طالقانی همراه دو محافظش آمد. برخورد او را با خودم که جوانی 18 ساله بودم از یاد نمی برم. به هر حال ایشان آن زمان جایگاه بسیار مهمی را در مجموعه مناسبات حکومتی داشت و به تازگی از سوی امام به عنوان اولین امام جمعه تهران منصوب شده بود، اما متواضعانه و محترمانه با من روبرو شد و در عین حال کلامش شادی و طنزی جوان پسند داشت. از خصایص او ایجاد ارتباط و همدلی با نسل جوان بود.
صبح خیلی زود محافظان آقای طالقانی مشغول رسیدگی به وسایل و اسلحه های خود شدند. کارگر خانه که خبری از مهمان ما نداشت به خیال اینکه همه در خوابند آرام کلید می اندازد و وارد می شود که ناگهان دو مرد مسلح را می بیند. محافظان آقای طالقانی هم با چهره ای غریبه روبرو می شوند که بسیار آرام داخل خانه می شود. یکی از محافظان گلنگدن اسلحه اش را می کشد و ایست می دهد. هر سه در جای خود میخکوب بودند که پدر خود را می رساند و غائله ختم به خیر می شود.
آقای طالقانی هم رسید و طنزگونه و لطیف به محافظان گفت بیکار بودید بساط اسلحه تان را اینجا پهن کردید؟
سر صبحانه رادیو روشن بود و گوینده سخنان آقای طالقانی را نقل قول می کرد. آقای طالقانی هم با خنده می گفت: عجب، این حرف را چه کسی زده؟
من با خودم فکر می کردم چه خوب است مبارزینی که سال ها در قعر سیاهچال های رژیم شاه شکنجه دیدند، امروز به برکت انقلاب و همت مردم می توانند نگاه روشن سخنان جدید خود را برای مردم از طریق تریبون های رسمی بیان کنند، و فکر می کردم خدا کند همیشه قدر این نعمت بزرگ را بدانیم و نگذاریم که این صفا و صمیمیت از دست برود.
آیت الله سید محمود طالقانی در تاریک ترین دوران مبارزات هرگز امیدش را از دست نداد و اجازه نداد که یاس بر او غلبه کند و در اوج پیروزی و موفقیت پس از انقلاب نیز مغرور نشد و قدرت او را نفریفت.
نظرات ()![]() |
| استاد منیره گرجی |
در بیابان های آفریز چه می کرد؟ حالا دیگر سنی از او رفته است و می دانم که از درد پاها رنج می برد. اما همین دو هفته پیش وقتی از او وقت ملاقاتی خواستم معلوم شد که راهی دیار کپرنشینان جنوب استان کرمان و منطقه ای از بشاگرد است. چند روز پیش، پس از بازگشتش، بالاخره به دیدنش رفتم. خانم گرجی را می گویم؛ استاد منیره گرجی.
مثل همیشه از حرف هایش سیر نمی شوم. بیش از همه از قرآن می گوید و برای هر کلامی از کتاب الهی و معارف قرآنی شاهدی می آورد. صحبت از شکر نعمات الهی شد و اینکه اگر قدر نعمات را ندانی و به خوبی از آن بهره نگیری، قرآن می فرماید که نعمت را بازمی ستاند. از مدرسه ای که در آفریز، جایی میان بیرجند و قائن احداث شده حرف به میان آمد و سفرهایی که به این بابت رفته بود.
می گفت: در مسیر آفریز و در بیابان های برهوت دیدم چند دختر دانشجو با استادشان مشغول بررسی و مطالعه جغرافیای منطقه هستند. خوشحال شدم، و به سراغشان رفتم.
یکی از آنها گفت: در جریان کار یک رد پا هم دیدیم. به ما گفته بودند این طرف ها چنین چیزی هم هست. دنبالش گشتیم و رد پای بزرگی دیدیم که شاید رد پای پیامبری یا معصومی باشد.
گفتم: آن یکی رد پا را ندیدید؟
گفتند: کدام؟
گفتم: رد پای خدا را که بر هر سنگ و کوه و زمین و آسمان دیده می شود.
از تلاش و جستجوگری جوانان و به خصوص دختران که می گفت، صورتش می شکفت. از ماجرای دختران دانشجو که گذشت، چند شعر از خانم جوانی به نام صدیقه بیجاری اهل روستای آفریز را آورد که شعرهای زیبایی سروده بود.
خواندم:
پشت کوههای کویر
آن طرف تر از آب، ده من مستقر است
دهی از قلب کویر، که تمامش درد است
...
منم فرزند آبادی
که فریادم مرا تا عمق اندوه زمین برده
خداوندا بده حسی در این غم نامه ی امروز
که دل های پر ازامید را همرنگ من سازد
و احساسم بجوشد از وجود پاک اهل دل ...
...
منم فرزند آبادی که در تکرار صد معنای دلدادن
ز خود ماندم و حس جمله ها را دوست می دارم
منم آن چشم پر تفسیر که از تقدیرهای آب و باران ناله ها دارم
... خواندم و دیدم گویی هزاران سال است که با او آشنایم. نمی دانم کجا همدیگر را دیده بودیم...
نظرات ()چهره های آشنا فراوان بودند ولی آن چهره آشنا – به خاطر آن که سال هاست در محافل عمومی کمتر دیده می شود – توجهم را جلب کرد. با یک عصا برای خداحافظی از جا بلند شده بود که برای ادای احترام نزدش رفتم. نزد کسی که در سال های انقلاب تفسیر قرآنش دریچه ای جدید را بر روی هزاران جوان گشود و آنها را با مفاهیم اسلام مترقی و انقلابی آشنا کرد. برداشت های او از آیات الهی بسیار جسورانه و الهام بخش بود، انگار او در پس کلمات و آیات، معانی و مفاهیمی را می دید که دیگران نمی دیدند و طریقی را مشخص می کرد که مفسران دیگر چندان قادر به دست یافتن آنها نبودند. ولی اکنون مدتی است به دلایل ناملایمات روزگار و برخوردهای نامناسبی که در سطح جامعه می بیند گوشه عزلت گزیده و به قول خودش جزو اصحاب کهف شده است. هر بار دیدمش نگرانی اش را از هجمه متحجران و واپسگرایان به ارزش ها و باورهای دینی ابراز کرده و نگران است از روزی که این هجمه جز پوسته ای شکننده و ظاهری از دین باقی نگذارد.
منظورم خانم منیره گرجی است که دیروز در مراسم ختم مرحوم آیت الله توسلی در مسجد مدرسه شهید مطهری دیدمش. هم نسلی هایم می دانند که منیره گرجی چه شخصیتی است و چه نقش مهمی را در انقلاب به ویژه درروشنگری و ایجاد تحول میان بانوان و دختران تحصیل کرده داشت. او تنها نماینده زن در مجلس خبرگان قانون اساسی بود که محکم پای لحاظ حقوق زنان در این قانون ایستاد و تا آنجا که می توانست تلاش کرد. استفاده از کلمه رجال به جای کلمه مردان برای واجدین شرایط ریاست جمهوری در قانون اساسی نتیجه یکی از پیگیری های او بود.
در سال یکی دوبار به نحوی برنامه ریزی می کنم که بتوانم دیداری با او تازه کنم و پای سخنان غنی و دلنشینش بنشینم. ولی تعجبم از دیدنش در مراسم ختم به این دلیل بود که از سال 83 در مراسم اعطای نشان های دولتی برای دریافت نشان از آقای خاتمی– که البته بنا بر گفته خودش نه برای نشان، که برای اخلاق و بزرگ منشی خاتمی شرکت کرده بود - او را در محفلی عمومی ندیده بودم.
هر بار او را ببینی حتی اگر برای لحظه ای باشد کلامی از قرآن می گوید. یک بار در سال های مسئولیتم در دیداری، اشاره ای بسیار زیبا به داستان حضرت یوسف در سوره یوسف داشت که آن پیامبر می گوید مرا بر منابع زمین بگمار که من حفیظ و امین هستم. این اشاره برایم بسیار الهام بخش بود به نحوی که به دفعات از آن در مجامع مختلف و حتی مجامع بین المللی بهره بردم و با استناد به آن تاکید کردم که مدیریت بر ذخایر و منابع طبیعی باید به دست افرادی دانا باشد که با نگاه حفاظتی بدان می نگرند و از این منظر اقتصاد را رونق می بخشند.
دیروز هم در آن چند لحظه سری تکان داد و با یادآوری امام و عظمتش، آیه ای از سوره شعرا در مورد حضرت موسی و ساحران فرعون خواند. فکر می کنم به آیه 39 و 40 این سوره مبارک اشاره داشت که عده ای در هر جامعه ای خواهان حضور ناآگاهانه مردم هستند و آنها را به تبعیت از ساحران دعوت می کنند. دیدن استاد گرجی گشوده شدن دریچه های شگفت انگیزمعارف قرآنی است. هر بار بعد از دیدارش به این فکر فرو می روم که دنیا و عالم ظاهر با این همه هیاهو و غوغا عجب در مقابل حقیقت هستی کوچک است و چه عالم ژرف و پهناوری در ورای این جسم مادی و محدود در زنجیرهای زمان و مکان نهفته است... چه غافلند آنان که فکر و فعل خود را کنشگر همه صحنه ها می دانند و از آن ‹بازیگر اصلی› غافلند.
نظرات ()